جدیدترین محمولهی تحویلی به آسایشگاه نارمک از طرح عیدی و هدیهی کتاب انتشارات «آرادمان» بهنفع کودکان معلول
روز مبارک عید قربان
@aradmanpub
روز مبارک عید قربان
@aradmanpub
Forwarded from شعر و عکس و خبر/علیرضا بهرامی
مباحثه در برنامهی نقد شعر دربارهی شاعران شبکههای مجازی
گزیدهی حجم پایین در سایت ایسنا:
http://isna.ir/news/95062314558
گزیدهی حجم پایین در سایت ایسنا:
http://isna.ir/news/95062314558
راهنمای کتاب/«انگار صدایم کرده بودی»؛ نسرین قربانی؛ آرادمان
تقابل سنت و مدرنیته
پرویز حسینی؛
«انگار صدایم کرده بودی»
نویسنده: نسرین قربانی
ناشر: آرادمان، چاپ اول ۹۵
۱۲۷ صفحه، ۱۰۰۰۰ تومان
شما میتوانید کتاب « انگار صدایم کرده بودی» را تا یک هفته پس از معرفی با ۱۰ درصد تخفیفاز فروشگاه اینترنتی شهر کتاب آنلاین خرید کنید.
****
«پرده را کنار میزنی. بند لباس، خالی و غریب، توی باد میلغزد. بو میکشی و زیر لب صدایم میکنی. پسربچهی گریانی شدهای که حضورم را حس میکنی و نمیکنی.»
(از داستان انگار صدایم کرده بودی، صص ۹۵-۹۶)
نسرین قربانی پیش از این پنج رمان و یک مجموعه داستان به نام «من هم انسانم» چاپ ۸۵ منتشرکرده است و حالا با دومین کتاب مجموعه داستان ایشان روبهرو هستیم. شامل ۹ داستان کوتاه، که البته اولین داستان آن بهنام «تصویری در مه» نه تنها کوتاه نیست، بلکه به گمان من، در نوع خودش نوولت کوتاهی است در حدود۷۰ صفحه و میتوانست با شخصیتپردازی بیشتر و فضاسازی بازتر، به نوولت کاملتر و کتابی جداگانه تبدیل بشود. اما به همین شکل فعلی بایدگفت که برجستهترین داستان این مجموعه است و کمی فراتر برویم، یکی از دلنشینترین داستانهای کوتاه دهه نود تا به امروز، که باز هم از آن خواهم گفت.
با نگاهی اجمالی به داستانهای دیگر این کتاب میتوان به چند ویژگی سبک نویسنده اشاره کرد. توصیف صادقانهی اشخاص و اشیاء، عینیت کامل یا واقعگرایی به شیوهی عکسبرداری و ایجاد حس شفقت و عاطفه در مخاطب، به گونهای که خواننده خودش را یکی از آدمهای داستان فرض میکند و نمیتواند از تاثیر آن رهایی پیدا کند. حتا گاهی لحن داستانها آنقدر طبیعی اجرا میشود که واقعا آدمی را به حیرت وامیدارد؛ مانند لحن «ساناز» درقصه «پشت خط زندگی» و لحن خانمها در داستان «زن» و نیز لحن دخترک در گفتوگوهای داستان «خدا کجاست؟»
ویژگی نثر نویسنده هم که متناسب با فضای هر داستان تغییر میکند، قابل تامل است؛ مثل نثر شاعرانه در قصه «انگار صدایم کرده بودی» و نثر شاعرانه- واقعگرایانه داستان «تصویری در مه»، و همچنین از یاد نبریم مضامین تلخی که نویسنده از زندگیهای تلخ برگزیده و به قصههایش رنگ ناتورالیستی و جبرگرایی میزند؛ بویژه در «تصویری در مه»، که نویسنده بهطور آشکار به سرنوشت و تقدیر محتوم آدمی میپردازد.
در داستان تصویری در مه، راوی داستان «هما» بهعنوان عکاس و خبرنگار مجله معتبری در اروپا همراه با پسر کوچکش خشایار ،پس از مرگ پدر به ایران میآید تا از مکانهای مختلف دوران کودکی و جوانیاش در تهران عکس بگیرد و در کنار مادرش «مهری» و برادرش «حمید» ،به بازخوانی گذشتهی تلخ و عذابآورش میپردازد. از شکنجههای پدرش «حمزه» و شوهر اولش «اردشیر» تا مرگ فرزندش «امید» بر اثر دخالتهای مادرشوهر، و سرانجام طلاق او از اردشیر و ادامه تحصیل به کمک پدر،که البته بهعلت خوی ظالمانه مردسالارانه و اذیت و آزارهایش، دخترش «هما» او را هرگز نمیبخشد ،و همچنین ازدواج غیابی با «کیهان»که در ترکیه در فرودگاه به سراغش نمیآید (و البته معلوم هم نمیشود چرا؟!)، و نجات او توسط خانمی که راوی، اورا خاله روحیاش مینامد و ادامه تحصیلات بیشتر در ترکیه به کمک وی، و یادگیری چند زبان و سرانجام رفتن به اروپا و ازدواج با «ادوارد»، همه را راوی «هما» به تلخی روایت میکند؛ تا سرانجام، مادرش «مهری» در خواب میمیرد و هما به نزذ شوهرش برمیگردد و منتظر میماند تا برادرش حمید پس از فروش خانه پدری به او بپیوندد.
در این نوولت کوتاه از یکطرف قراردادهای سنتی و تعصبات جاهلانه خانوادهها بیان میشود و شدت آن به حدی است که «هما» تا آخر عمر پدر و مادرش را بهنام کوچکشان صدا میزند و پدرش را هرگز نمیبخشد و سنتهای غلط مذهبی چنان تاثیر منفی بر او گذاشته که در صحنههای زیارت میتوان آن را حس کرد و همیشه در دل راوی آرزوی گریز و رهایی از قفس سنت و رفتن به اروپا موج میزند تا سرانجام به هدفش میرسد.
درونمایهی داستان تصویرگر تضاد و تقابل سنت و مدرنیته است و نویسنده میکوشد در کمال بیطرفی به دلایل بریدن از سنت و پناه آوردن به فضای نو و مدرن بپردازد. راوی که همیشه مورد ضرب و شتم و تهمت و آزار پدر و شوهر بوده و به بیماری تنگی نفس هم دچار شده، هنوز هم از اسپری تنفسی استفاده میکند که بهطور تکنیکی میتوان آن را نماد اختناق و خفگی در جامعه سنتزده دانست. تقدیر تلخ آدمها که در جامعه سنتی به غلط پیشانی نوشت دانسته میشود، فضای تراژیک داستان را تشکیل میدهد و هنگامی که مادر میمیرد و خانه پدری را به فروش میگذارند، درواقع به شکل نمادینی به اضمحلال سنت و برتری مدرنیته صحه میگذارد. حتا خانم حبیبی یا خاله روحی راوی هم که ناجی او میشود، مقیم ترکیه و اروپا و شهروند مدرنیته محسوب میشود.
با این تفاصیل، نثر پرکشش، زیبا و گاه شاعرانه نسرین قربا
تقابل سنت و مدرنیته
پرویز حسینی؛
«انگار صدایم کرده بودی»
نویسنده: نسرین قربانی
ناشر: آرادمان، چاپ اول ۹۵
۱۲۷ صفحه، ۱۰۰۰۰ تومان
شما میتوانید کتاب « انگار صدایم کرده بودی» را تا یک هفته پس از معرفی با ۱۰ درصد تخفیفاز فروشگاه اینترنتی شهر کتاب آنلاین خرید کنید.
****
«پرده را کنار میزنی. بند لباس، خالی و غریب، توی باد میلغزد. بو میکشی و زیر لب صدایم میکنی. پسربچهی گریانی شدهای که حضورم را حس میکنی و نمیکنی.»
(از داستان انگار صدایم کرده بودی، صص ۹۵-۹۶)
نسرین قربانی پیش از این پنج رمان و یک مجموعه داستان به نام «من هم انسانم» چاپ ۸۵ منتشرکرده است و حالا با دومین کتاب مجموعه داستان ایشان روبهرو هستیم. شامل ۹ داستان کوتاه، که البته اولین داستان آن بهنام «تصویری در مه» نه تنها کوتاه نیست، بلکه به گمان من، در نوع خودش نوولت کوتاهی است در حدود۷۰ صفحه و میتوانست با شخصیتپردازی بیشتر و فضاسازی بازتر، به نوولت کاملتر و کتابی جداگانه تبدیل بشود. اما به همین شکل فعلی بایدگفت که برجستهترین داستان این مجموعه است و کمی فراتر برویم، یکی از دلنشینترین داستانهای کوتاه دهه نود تا به امروز، که باز هم از آن خواهم گفت.
با نگاهی اجمالی به داستانهای دیگر این کتاب میتوان به چند ویژگی سبک نویسنده اشاره کرد. توصیف صادقانهی اشخاص و اشیاء، عینیت کامل یا واقعگرایی به شیوهی عکسبرداری و ایجاد حس شفقت و عاطفه در مخاطب، به گونهای که خواننده خودش را یکی از آدمهای داستان فرض میکند و نمیتواند از تاثیر آن رهایی پیدا کند. حتا گاهی لحن داستانها آنقدر طبیعی اجرا میشود که واقعا آدمی را به حیرت وامیدارد؛ مانند لحن «ساناز» درقصه «پشت خط زندگی» و لحن خانمها در داستان «زن» و نیز لحن دخترک در گفتوگوهای داستان «خدا کجاست؟»
ویژگی نثر نویسنده هم که متناسب با فضای هر داستان تغییر میکند، قابل تامل است؛ مثل نثر شاعرانه در قصه «انگار صدایم کرده بودی» و نثر شاعرانه- واقعگرایانه داستان «تصویری در مه»، و همچنین از یاد نبریم مضامین تلخی که نویسنده از زندگیهای تلخ برگزیده و به قصههایش رنگ ناتورالیستی و جبرگرایی میزند؛ بویژه در «تصویری در مه»، که نویسنده بهطور آشکار به سرنوشت و تقدیر محتوم آدمی میپردازد.
در داستان تصویری در مه، راوی داستان «هما» بهعنوان عکاس و خبرنگار مجله معتبری در اروپا همراه با پسر کوچکش خشایار ،پس از مرگ پدر به ایران میآید تا از مکانهای مختلف دوران کودکی و جوانیاش در تهران عکس بگیرد و در کنار مادرش «مهری» و برادرش «حمید» ،به بازخوانی گذشتهی تلخ و عذابآورش میپردازد. از شکنجههای پدرش «حمزه» و شوهر اولش «اردشیر» تا مرگ فرزندش «امید» بر اثر دخالتهای مادرشوهر، و سرانجام طلاق او از اردشیر و ادامه تحصیل به کمک پدر،که البته بهعلت خوی ظالمانه مردسالارانه و اذیت و آزارهایش، دخترش «هما» او را هرگز نمیبخشد ،و همچنین ازدواج غیابی با «کیهان»که در ترکیه در فرودگاه به سراغش نمیآید (و البته معلوم هم نمیشود چرا؟!)، و نجات او توسط خانمی که راوی، اورا خاله روحیاش مینامد و ادامه تحصیلات بیشتر در ترکیه به کمک وی، و یادگیری چند زبان و سرانجام رفتن به اروپا و ازدواج با «ادوارد»، همه را راوی «هما» به تلخی روایت میکند؛ تا سرانجام، مادرش «مهری» در خواب میمیرد و هما به نزذ شوهرش برمیگردد و منتظر میماند تا برادرش حمید پس از فروش خانه پدری به او بپیوندد.
در این نوولت کوتاه از یکطرف قراردادهای سنتی و تعصبات جاهلانه خانوادهها بیان میشود و شدت آن به حدی است که «هما» تا آخر عمر پدر و مادرش را بهنام کوچکشان صدا میزند و پدرش را هرگز نمیبخشد و سنتهای غلط مذهبی چنان تاثیر منفی بر او گذاشته که در صحنههای زیارت میتوان آن را حس کرد و همیشه در دل راوی آرزوی گریز و رهایی از قفس سنت و رفتن به اروپا موج میزند تا سرانجام به هدفش میرسد.
درونمایهی داستان تصویرگر تضاد و تقابل سنت و مدرنیته است و نویسنده میکوشد در کمال بیطرفی به دلایل بریدن از سنت و پناه آوردن به فضای نو و مدرن بپردازد. راوی که همیشه مورد ضرب و شتم و تهمت و آزار پدر و شوهر بوده و به بیماری تنگی نفس هم دچار شده، هنوز هم از اسپری تنفسی استفاده میکند که بهطور تکنیکی میتوان آن را نماد اختناق و خفگی در جامعه سنتزده دانست. تقدیر تلخ آدمها که در جامعه سنتی به غلط پیشانی نوشت دانسته میشود، فضای تراژیک داستان را تشکیل میدهد و هنگامی که مادر میمیرد و خانه پدری را به فروش میگذارند، درواقع به شکل نمادینی به اضمحلال سنت و برتری مدرنیته صحه میگذارد. حتا خانم حبیبی یا خاله روحی راوی هم که ناجی او میشود، مقیم ترکیه و اروپا و شهروند مدرنیته محسوب میشود.
با این تفاصیل، نثر پرکشش، زیبا و گاه شاعرانه نسرین قربا
نی را از یاد نبریم که توانسته نوولتی خواندنی خلق کند. نمونهی نثر نویسنده را در صحنهی مرگ مادر «مهری» با هم بخوانیم:
«آهسته از کنار مهری بلند شدم. چند پاف محکم به ریهام فرستادم و از پشت تلفن، روی صدای خسته و خوابآلود حمید التماس کردم: «فقط بیا». آمده بود. خیلی زود. همه چراغهارا روشن کردم. مهری گفته بود: «آدم تو روشنایی بمیره. تاریکی خیلی بده.» همهجا مثل روز روشن شده بود.»
(داستان تصویری در مه-ص۶۹)
@aradmanpub
«آهسته از کنار مهری بلند شدم. چند پاف محکم به ریهام فرستادم و از پشت تلفن، روی صدای خسته و خوابآلود حمید التماس کردم: «فقط بیا». آمده بود. خیلی زود. همه چراغهارا روشن کردم. مهری گفته بود: «آدم تو روشنایی بمیره. تاریکی خیلی بده.» همهجا مثل روز روشن شده بود.»
(داستان تصویری در مه-ص۶۹)
@aradmanpub
هم راه فرار، بسته و باريك است
هم پنجرههاي كوچهها تاريك است
با اينهمه شب، دوباره ميآيد روز
گفتند كمي صبر، سحر نزديك است
#داوود_ملکزاده
این زندگی پیامکی را دریاب / آرادمان
@aradmanpub
هم پنجرههاي كوچهها تاريك است
با اينهمه شب، دوباره ميآيد روز
گفتند كمي صبر، سحر نزديك است
#داوود_ملکزاده
این زندگی پیامکی را دریاب / آرادمان
@aradmanpub
بهبهانهی روز ملی شعر و ادب فارسی
شعر و شاعری از نگاه شمس لنگرودی
مردم نهایتاً شعر دلخواه خودشان را انتخاب میكنند. مردم "شهریار" را انتخاب میكنند و "مشیری" را هم انتخاب میكنند. مردم هر چیزی كه به روح و دلشان پاسخ بدهد، جذبش میكنند. خوششان میآید و میخوانند.
عصرایران - آدمی از همان شروع زندگی، خواستهها و آرزوهای زیادی دارد اما امكان برآورده شدن همه خواستههایش وجود ندارد. بنابراین از همان روزگار كودكی تا آنجا كه میتوانیم زندگی میكنیم و از آنجا كه نمیتوانیم، به خیال پناه میبریم.
آدمی از همان زمان كه وارد عرصه رؤیا و خیال میشود، یعنی وارد عرصه هنر یا خلاقیت شده است. این عرصه، برای عدهای با خیالپروری تمام میشود اما عدهای به آن سرو سامان میدهند. انسجام و شكل میدهند و جهانی در برابر نقص جهان مادی و واقعی درست میكنند. آن جهان خلق شده، اسمش هنر است؛ برای آنكه در درونش از نظمی برخوردار است. اگر این خیال یا هنر با واژه شكل بگیرد، بسیطترینش شعر است. یعنی بسیطترین شكل تجلی خیال در واژه، شعر است.
در رنگ میشود نقاشی. حالا خیال چیست؟ در لغت هر تصویری كه در آیینه بیافتد، خیال است. حالا این تصویر چگونه باشد، بستگی دارد به اینكه آن آیینه چگونه باشد؛ واقعیت بیرونی در آن شكلهای مختلفی پیدا میكند. بنابراین تصویر واقعیتهای بیرونی در ذهن هر هنرمندی به گونهای است...
مردم نهایتاً شعر دلخواه خودشان را انتخاب میكنند. مردم "شهریار" را انتخاب میكنند و "مشیری" را هم انتخاب میكنند. مردم هر چیزی كه به روح و دلشان پاسخ بدهد، جذبش میكنند. خوششان میآید و میخوانند. هر قدر بیشتر خوششان بیایید، بیشتر میخوانند. این روشنفكرها بودند كه در دهۀ چهل و پنجاه این را یكجوری تئوریزه كردند كه شاعران موظف هستند سیاسی هم باشند، و اگر نبودند، میگفتند تو دیگر چرا؟ آمریكا كه بودم، كتاب شعری از "كارتر" دیدم و خواندم. دیدم كتاب قشنگی هم هست. اولین بار بود كه به ذهنم رسید چرا او روشنفكر نیست و من هستم!؟ بعد از آن روز بود كه این سوالها هی در ذهنم مطرح شد.
من بهعنوان یك شاعر، دغدغههای سیاسی، اجتماعی، عدالت خواهانه و آرمان خواهانه برایم مهم است كه دارم. شخصاً هم از كارهای خالی از اینها خوشم نمیآید. این نظر من است. برخی از شعرهای بیمحتوا را هم روشنفكران دارند میگویند؛ یعنی كسانیكه به مقولات اجتماعی آشنا هستند، به مقوله زبان آشنا هستند، با جامعه آشنا هستند؛ نه اینكه نیستند. اما من آن شعرها را دوست ندارم و در نظر من روشنفكرانه نیستند، چرا؟ برای اینكه تجلی روشنفكری را درون آن نمیبینم. تجلی یك آدم روشنفكر را درون آن نمیبینم...(بخشهایی از کتاب "فنون شاعری از نگاه "شمس لنگرودی")
کتاب «فنون شاعری از نگاه شمس لنگرودی» حاصل گفتوگوهای پوریا گلمحمدی با شمس لنگرودی بهعنوان یک شاعر بنام و مولف مجموعهی «تاریخ تحلیلی شعر نو» است که در آن، طی یک پرسش و پاسخ طولانی، علاوه بر تکنیکهای بهکار گرفته توسط این شاعر معاصر، نگاه او در زمینه مباحث فکری در حوزه شعر نیز بررسی و کنکاش شده است.
در این کتاب، گلمحمدی پس از آنکه در سه فصل مختصر توضیح داده که چرا شمس لنگرودی و با چه نگاه و پیشینهای برای این بحث انتخاب شده، در پرسش اول آورده است: «قرار نیست گفتوگوی ما روی موضوعی خاص و یک بُعدی باشد. از هر دری گفتوگو میکنیم، با این هدف که برسیم به تعریف یا نگاه شمس لنگرودی درباره شعر، شاعر، هویت و شاعر، شاعر روشنفکر، کار شاعر، سیاست و شاعر، چگونه سرودن شعر، مراحل خلق شعر، عناصر شعری و مسائل یا اصطلاحاتی که شاعر و شعر به گونهای با آن درگیر هستند. احتمالاً شمس هم مانند دیگران، با یک تعریف از دیگران که در ذهن داشته شروع کرده است، ما آن را میشنویم اما، هدف ما رسیدن به تعریف و برداشت خود شمس است که پس از سالها به آن رسیده و بیشتر به آن توجه دارد. مثلاً تعریف خود شمس از شعر چیست؟ اصلا شمس لنگرودی کیست؟ منظورم تاریخ تولد یا زندگی نیست! شما، هم شعر سرودهاید، هم تحقیق ادبی و هم رمان نوشتهاید. میخواهم بدانم از نظر خود شما شمسی که روبهروی من نشسته شاعر است، محقق است یا رمان نویس؟»
در پشت جلد کتاب به نقل از شمس در پاسخ به یکی از پرسشها آمده: «من با تجربه به این مرحله رسیدم. دورهای خودم را رها میکردم که هر چه میآید بنویسم؛ دیدم هرج و مرج میشود. یک دوره بود که کاملاً کنترل میکردم؛ دیدم مصنوعی میشود. به این نتیجه رسیدم که باید شعر را رها کنم، خودش نوشته شود. آن ساعت فکر نمیکنم یعنی چه؟ در عین حال نمیگذارم ولنگار هم باشد. وقتی میگویم «عصا»، تمام عصاهایی را که در ذهنم دارم یادم میآید؛ از عصای موسی گرفته تا عصای چارلی چاپلین.» @aradmanpub
شعر و شاعری از نگاه شمس لنگرودی
مردم نهایتاً شعر دلخواه خودشان را انتخاب میكنند. مردم "شهریار" را انتخاب میكنند و "مشیری" را هم انتخاب میكنند. مردم هر چیزی كه به روح و دلشان پاسخ بدهد، جذبش میكنند. خوششان میآید و میخوانند.
عصرایران - آدمی از همان شروع زندگی، خواستهها و آرزوهای زیادی دارد اما امكان برآورده شدن همه خواستههایش وجود ندارد. بنابراین از همان روزگار كودكی تا آنجا كه میتوانیم زندگی میكنیم و از آنجا كه نمیتوانیم، به خیال پناه میبریم.
آدمی از همان زمان كه وارد عرصه رؤیا و خیال میشود، یعنی وارد عرصه هنر یا خلاقیت شده است. این عرصه، برای عدهای با خیالپروری تمام میشود اما عدهای به آن سرو سامان میدهند. انسجام و شكل میدهند و جهانی در برابر نقص جهان مادی و واقعی درست میكنند. آن جهان خلق شده، اسمش هنر است؛ برای آنكه در درونش از نظمی برخوردار است. اگر این خیال یا هنر با واژه شكل بگیرد، بسیطترینش شعر است. یعنی بسیطترین شكل تجلی خیال در واژه، شعر است.
در رنگ میشود نقاشی. حالا خیال چیست؟ در لغت هر تصویری كه در آیینه بیافتد، خیال است. حالا این تصویر چگونه باشد، بستگی دارد به اینكه آن آیینه چگونه باشد؛ واقعیت بیرونی در آن شكلهای مختلفی پیدا میكند. بنابراین تصویر واقعیتهای بیرونی در ذهن هر هنرمندی به گونهای است...
مردم نهایتاً شعر دلخواه خودشان را انتخاب میكنند. مردم "شهریار" را انتخاب میكنند و "مشیری" را هم انتخاب میكنند. مردم هر چیزی كه به روح و دلشان پاسخ بدهد، جذبش میكنند. خوششان میآید و میخوانند. هر قدر بیشتر خوششان بیایید، بیشتر میخوانند. این روشنفكرها بودند كه در دهۀ چهل و پنجاه این را یكجوری تئوریزه كردند كه شاعران موظف هستند سیاسی هم باشند، و اگر نبودند، میگفتند تو دیگر چرا؟ آمریكا كه بودم، كتاب شعری از "كارتر" دیدم و خواندم. دیدم كتاب قشنگی هم هست. اولین بار بود كه به ذهنم رسید چرا او روشنفكر نیست و من هستم!؟ بعد از آن روز بود كه این سوالها هی در ذهنم مطرح شد.
من بهعنوان یك شاعر، دغدغههای سیاسی، اجتماعی، عدالت خواهانه و آرمان خواهانه برایم مهم است كه دارم. شخصاً هم از كارهای خالی از اینها خوشم نمیآید. این نظر من است. برخی از شعرهای بیمحتوا را هم روشنفكران دارند میگویند؛ یعنی كسانیكه به مقولات اجتماعی آشنا هستند، به مقوله زبان آشنا هستند، با جامعه آشنا هستند؛ نه اینكه نیستند. اما من آن شعرها را دوست ندارم و در نظر من روشنفكرانه نیستند، چرا؟ برای اینكه تجلی روشنفكری را درون آن نمیبینم. تجلی یك آدم روشنفكر را درون آن نمیبینم...(بخشهایی از کتاب "فنون شاعری از نگاه "شمس لنگرودی")
کتاب «فنون شاعری از نگاه شمس لنگرودی» حاصل گفتوگوهای پوریا گلمحمدی با شمس لنگرودی بهعنوان یک شاعر بنام و مولف مجموعهی «تاریخ تحلیلی شعر نو» است که در آن، طی یک پرسش و پاسخ طولانی، علاوه بر تکنیکهای بهکار گرفته توسط این شاعر معاصر، نگاه او در زمینه مباحث فکری در حوزه شعر نیز بررسی و کنکاش شده است.
در این کتاب، گلمحمدی پس از آنکه در سه فصل مختصر توضیح داده که چرا شمس لنگرودی و با چه نگاه و پیشینهای برای این بحث انتخاب شده، در پرسش اول آورده است: «قرار نیست گفتوگوی ما روی موضوعی خاص و یک بُعدی باشد. از هر دری گفتوگو میکنیم، با این هدف که برسیم به تعریف یا نگاه شمس لنگرودی درباره شعر، شاعر، هویت و شاعر، شاعر روشنفکر، کار شاعر، سیاست و شاعر، چگونه سرودن شعر، مراحل خلق شعر، عناصر شعری و مسائل یا اصطلاحاتی که شاعر و شعر به گونهای با آن درگیر هستند. احتمالاً شمس هم مانند دیگران، با یک تعریف از دیگران که در ذهن داشته شروع کرده است، ما آن را میشنویم اما، هدف ما رسیدن به تعریف و برداشت خود شمس است که پس از سالها به آن رسیده و بیشتر به آن توجه دارد. مثلاً تعریف خود شمس از شعر چیست؟ اصلا شمس لنگرودی کیست؟ منظورم تاریخ تولد یا زندگی نیست! شما، هم شعر سرودهاید، هم تحقیق ادبی و هم رمان نوشتهاید. میخواهم بدانم از نظر خود شما شمسی که روبهروی من نشسته شاعر است، محقق است یا رمان نویس؟»
در پشت جلد کتاب به نقل از شمس در پاسخ به یکی از پرسشها آمده: «من با تجربه به این مرحله رسیدم. دورهای خودم را رها میکردم که هر چه میآید بنویسم؛ دیدم هرج و مرج میشود. یک دوره بود که کاملاً کنترل میکردم؛ دیدم مصنوعی میشود. به این نتیجه رسیدم که باید شعر را رها کنم، خودش نوشته شود. آن ساعت فکر نمیکنم یعنی چه؟ در عین حال نمیگذارم ولنگار هم باشد. وقتی میگویم «عصا»، تمام عصاهایی را که در ذهنم دارم یادم میآید؛ از عصای موسی گرفته تا عصای چارلی چاپلین.» @aradmanpub
6نکته کلیدی برای نویسنده شدن؛
کم نیستند افرادی که دوست دارند بنویسند اما نمیدانند از کجا شروع کنند و از که راهنمایی بگیرند.
یکسری اصول ثابت وجود دارد که به پیشروی بهتر تازهکارها میتواند کمک کند.
«هافینگتون پست» 6 راهنمایی کوتاه به علاقهمندان به نویسندگی را اینگونه برشمرده است:
- رد شدن از سد صفحه خالی
- کلیشهها را به باد بسپارید
- شبیه حرف زدن بنویسید
- از جملهها و پاراگرافهای کوتاه استفاده کنید
- با گذر زمان کمتر بنویسید، نه بیشتر
- به نوشتن ادامه دهید، حتی وقتی درد دارد
***در روزهای آینده هرکدام از این سرفصلها را بهطور خلاصه توضیح خواهیم داد.
@aradmanpub
کم نیستند افرادی که دوست دارند بنویسند اما نمیدانند از کجا شروع کنند و از که راهنمایی بگیرند.
یکسری اصول ثابت وجود دارد که به پیشروی بهتر تازهکارها میتواند کمک کند.
«هافینگتون پست» 6 راهنمایی کوتاه به علاقهمندان به نویسندگی را اینگونه برشمرده است:
- رد شدن از سد صفحه خالی
- کلیشهها را به باد بسپارید
- شبیه حرف زدن بنویسید
- از جملهها و پاراگرافهای کوتاه استفاده کنید
- با گذر زمان کمتر بنویسید، نه بیشتر
- به نوشتن ادامه دهید، حتی وقتی درد دارد
***در روزهای آینده هرکدام از این سرفصلها را بهطور خلاصه توضیح خواهیم داد.
@aradmanpub
از شش نکته طلایی برای نوشتن؛
1-رد شدن از سد صفحه خالی
«چارلز بوکوفسکی» میگوید: من مینویسم، چون خودش میآید. بعد باید بابت آن به من پول بدهند؟
برخلاف «بوکوفسکی»، نوشتن برای بسیاری اینقدر هم ساده نیست. نوشتن انرژی ذهنی و فعالیت زیادی از حافظه آدم میطلبد و اگر سعی کنید در نوشتارتان صادق و باز باشید، احساس آسیبدیدگی هم میکنید. نوشتن به تنهایی، فعالیت دشواری است. اگر درد نشان دادن اثر به دنیا و تحمل بار قضاوت دیگران را هم به آن اضافه کنیم، بهراحتی به سمت ترک این وادی پیش میروید. راه حلی که برای این مشکل توصیه میشود، چندان ساده نیست، اما به شدت تأثیرگذار است: به خودتان اجازه بد نوشتن بدهید و فقط دست به کار شوید.
«آنه لموت» نویسنده، مقاله جالبی درباره اینکه چرا چرکنویس نویسندهها اینقدر افتضاح است، نوشته و در آن آورده است: من نویسندگان بسیار بزرگی را میشناسم، نویسندگانی که دوستشان دارید، زیبا مینویسند و پول خوبی درمیآورند و حتی یکی از آنها به صورت روتین با احساس اشتیاق و اعتماد به نفس فراوان نمینویسد.
مطمئن باشید حتا یکی از آنها هم در چرکنویس اولش باشکوه نمینویسد. خیلی خب، یکی از آنها اینطوری است، اما ما آن را خیلی دوست نداریم.
مقاله «آنه» احساس خوبی درباره نوشتن در تازهکارها پدید میآورد. او به وضوح توضیح میدهد که تمام نویسندگان بزرگ با اولین دستنوشتههای خود درگیر هستند. بنابراین از بزرگترین سد که همان صفحههای سفید است عبور کنید و فقط بنویسید.
اصلا نترسید که چرکنویستان ممکن است بد از کار دربیاید. ممکن است این اتفاق بیفتد اما اشکالی ندارد. تقریبا تمام نوشتههای خوب با نسخههای اولیه بد شروع میشوند. شما باید از جایی شروع کنید.
با نوشتن، نوشتن هر چیزی روی کاغذ شروع کنید.
ترجمه: مهری محمدی مقدم
@aradmanpub
1-رد شدن از سد صفحه خالی
«چارلز بوکوفسکی» میگوید: من مینویسم، چون خودش میآید. بعد باید بابت آن به من پول بدهند؟
برخلاف «بوکوفسکی»، نوشتن برای بسیاری اینقدر هم ساده نیست. نوشتن انرژی ذهنی و فعالیت زیادی از حافظه آدم میطلبد و اگر سعی کنید در نوشتارتان صادق و باز باشید، احساس آسیبدیدگی هم میکنید. نوشتن به تنهایی، فعالیت دشواری است. اگر درد نشان دادن اثر به دنیا و تحمل بار قضاوت دیگران را هم به آن اضافه کنیم، بهراحتی به سمت ترک این وادی پیش میروید. راه حلی که برای این مشکل توصیه میشود، چندان ساده نیست، اما به شدت تأثیرگذار است: به خودتان اجازه بد نوشتن بدهید و فقط دست به کار شوید.
«آنه لموت» نویسنده، مقاله جالبی درباره اینکه چرا چرکنویس نویسندهها اینقدر افتضاح است، نوشته و در آن آورده است: من نویسندگان بسیار بزرگی را میشناسم، نویسندگانی که دوستشان دارید، زیبا مینویسند و پول خوبی درمیآورند و حتی یکی از آنها به صورت روتین با احساس اشتیاق و اعتماد به نفس فراوان نمینویسد.
مطمئن باشید حتا یکی از آنها هم در چرکنویس اولش باشکوه نمینویسد. خیلی خب، یکی از آنها اینطوری است، اما ما آن را خیلی دوست نداریم.
مقاله «آنه» احساس خوبی درباره نوشتن در تازهکارها پدید میآورد. او به وضوح توضیح میدهد که تمام نویسندگان بزرگ با اولین دستنوشتههای خود درگیر هستند. بنابراین از بزرگترین سد که همان صفحههای سفید است عبور کنید و فقط بنویسید.
اصلا نترسید که چرکنویستان ممکن است بد از کار دربیاید. ممکن است این اتفاق بیفتد اما اشکالی ندارد. تقریبا تمام نوشتههای خوب با نسخههای اولیه بد شروع میشوند. شما باید از جایی شروع کنید.
با نوشتن، نوشتن هر چیزی روی کاغذ شروع کنید.
ترجمه: مهری محمدی مقدم
@aradmanpub
Forwarded from Niloufar Zandian
برخوانی کتاب
شکل جهان خوب است
مجموعه شعر هادی خورشاهیان
در برنامه " فراهنگ "
سه شنبه 30 شهریور1395
23.30ساعت
رادیو فرهنگ
شکل جهان خوب است
مجموعه شعر هادی خورشاهیان
در برنامه " فراهنگ "
سه شنبه 30 شهریور1395
23.30ساعت
رادیو فرهنگ
از شش نکته طلایی برای نوشتن؛
2- کلیشهها را به باد بسپارید
کلیشهها را فراموش کنید! البته اگر عملی کردن آن هم به راحتی گفتنش باشد. کلیشهها ما را در برگرفتهاند و به طرز تعجبآوری اجتناب از آنها کار سختی است. کلیشهها عبارتهای بیمزه و تکراری هستند که خوانندگان شما را به هیجان نمیآورند و موجب تشویق و تأثیرگذاری روی آنها نمیشوند.
کلیشهها زبان ما را در هر دو بُعد کلامی و نوشتاری تحت تسلط خود درآوردهاند. دلیلش این است که ما دائم آنها را میشنویم بنابراین وقتی میخواهیم خودمان را بیان کنیم آنها اولین عباراتی هستند که به ذهن ما میآیند.
دقیقا مشکل هم همین است: کلیشهها بارها و بارها به گوش ما خوردهاند و ما نه آنها را به افکار و اجسام بهخصوص پیوند میدهیم و نه بسیاری از افکار و اجسام را به آنها. واقعیت این است که کلیشهها آنچنان عام هستند که میتوانید آنها را به هر ایدهای نسبت دهید و خنثیشان کنید. این مسأله ربط زیادی به این دارد که ما موقع خواندن، کلمات و عبارات را چگونه درک میکنیم. هر چه با یک اصطلاح یا عبارت آشناتر باشیم، بیشتر موقع مطالعه سعی میکنیم آن را نادیده بگیریم.
بهترین راه برای جلوگیری از این مشکل، استفاده از زبانی دیگر برای توضیح مفاهیم آشناست. این، نوعی تعادل برقرار کردن دقیق است که نه متن آنقدر متفاوت باشد که خواننده مفهوم شما را درک نکند و نه اینکه آنچنان آشنا باشد که کارتان خستهکننده شود. به بیانی دیگر، خواننده باید احساس کند مفهوم شما جدید اما معتبر است.
@aradmanpub
2- کلیشهها را به باد بسپارید
کلیشهها را فراموش کنید! البته اگر عملی کردن آن هم به راحتی گفتنش باشد. کلیشهها ما را در برگرفتهاند و به طرز تعجبآوری اجتناب از آنها کار سختی است. کلیشهها عبارتهای بیمزه و تکراری هستند که خوانندگان شما را به هیجان نمیآورند و موجب تشویق و تأثیرگذاری روی آنها نمیشوند.
کلیشهها زبان ما را در هر دو بُعد کلامی و نوشتاری تحت تسلط خود درآوردهاند. دلیلش این است که ما دائم آنها را میشنویم بنابراین وقتی میخواهیم خودمان را بیان کنیم آنها اولین عباراتی هستند که به ذهن ما میآیند.
دقیقا مشکل هم همین است: کلیشهها بارها و بارها به گوش ما خوردهاند و ما نه آنها را به افکار و اجسام بهخصوص پیوند میدهیم و نه بسیاری از افکار و اجسام را به آنها. واقعیت این است که کلیشهها آنچنان عام هستند که میتوانید آنها را به هر ایدهای نسبت دهید و خنثیشان کنید. این مسأله ربط زیادی به این دارد که ما موقع خواندن، کلمات و عبارات را چگونه درک میکنیم. هر چه با یک اصطلاح یا عبارت آشناتر باشیم، بیشتر موقع مطالعه سعی میکنیم آن را نادیده بگیریم.
بهترین راه برای جلوگیری از این مشکل، استفاده از زبانی دیگر برای توضیح مفاهیم آشناست. این، نوعی تعادل برقرار کردن دقیق است که نه متن آنقدر متفاوت باشد که خواننده مفهوم شما را درک نکند و نه اینکه آنچنان آشنا باشد که کارتان خستهکننده شود. به بیانی دیگر، خواننده باید احساس کند مفهوم شما جدید اما معتبر است.
@aradmanpub
« تمام این اقیانوسها را
من بهتنهایی گریستهام.
در ابتدای جهان
زمین گوی آتش بود
آنقدر گریستم
که آتش خاکستر شد
خاکستر سنگ شد
سنگ پودر شد
و زمین شکل گرفت.
حالا که نشستهام زیر درخت سیب
آدمهای بسیاری
بر زمین من زندگی میکنند
کشتیهای بسیاری
در اقیانوسهای من
برای خود راه باز میکنند.
من امّا
هر قدر بیشتر فکر میکنم
کمتر یادم میآید
برای چه آنقدر اندوهگین بودهام
و اینهمه سال
اینهمه اقیانوس را گریستهام. »
#هادی_خورشاهیان
شکل جهان خوب است / آرادمان
@aradmanpub
من بهتنهایی گریستهام.
در ابتدای جهان
زمین گوی آتش بود
آنقدر گریستم
که آتش خاکستر شد
خاکستر سنگ شد
سنگ پودر شد
و زمین شکل گرفت.
حالا که نشستهام زیر درخت سیب
آدمهای بسیاری
بر زمین من زندگی میکنند
کشتیهای بسیاری
در اقیانوسهای من
برای خود راه باز میکنند.
من امّا
هر قدر بیشتر فکر میکنم
کمتر یادم میآید
برای چه آنقدر اندوهگین بودهام
و اینهمه سال
اینهمه اقیانوس را گریستهام. »
#هادی_خورشاهیان
شکل جهان خوب است / آرادمان
@aradmanpub
از شش نکته طلایی برای نوشتن؛
3- شبیه حرف زدن بنویسید
تنها از طریق نوشتن و نه رویاپردازی است که میتوانیم سبک نوشتاری خود را ارتقا دهیم. «پی. دی. جیمز» رماننویس و «المور لئونارد» فیلمنامهنویس به خوبی از اهمیت خوانندهها آگاه بودند. «لئونارد» هرگز اجازه نمیداد «خوب» نوشتن، راه روایت یک قصه عالی و درگیر کردن خوانندهها را سد کند. او میگوید: اگر متن شبیه نوشتهها باشد، دوباره مینویسمش.
نوشتن مثل حرف زدن، آنقدر که به نظر میرسد آسان نیست.
«کورت ونهگات» در فهرست قوانین نوشتن با سبک توضیح میدهد که وقتی به روش صحبت کردنش مینویسد، نتیجه بهتری میگیرد: «من به شخصه فهمیدهام که وقتی شبیه فردی از ایندیاناپلیس که خودم هستم مینویسم، بیش از همیشه به خودم اعتماد دارم و دیگران هم همینطور.
«لئونارد» در این زمینه راه حل خوبی پیشنهاد میدهد: تصور کنید همانطور که دارید تایپ میکنید، فردی روبهرویتان نشسته و در حالی که شما دارید با او حرف میزنید، در حال نوشتن است.
@aradmanpub
3- شبیه حرف زدن بنویسید
تنها از طریق نوشتن و نه رویاپردازی است که میتوانیم سبک نوشتاری خود را ارتقا دهیم. «پی. دی. جیمز» رماننویس و «المور لئونارد» فیلمنامهنویس به خوبی از اهمیت خوانندهها آگاه بودند. «لئونارد» هرگز اجازه نمیداد «خوب» نوشتن، راه روایت یک قصه عالی و درگیر کردن خوانندهها را سد کند. او میگوید: اگر متن شبیه نوشتهها باشد، دوباره مینویسمش.
نوشتن مثل حرف زدن، آنقدر که به نظر میرسد آسان نیست.
«کورت ونهگات» در فهرست قوانین نوشتن با سبک توضیح میدهد که وقتی به روش صحبت کردنش مینویسد، نتیجه بهتری میگیرد: «من به شخصه فهمیدهام که وقتی شبیه فردی از ایندیاناپلیس که خودم هستم مینویسم، بیش از همیشه به خودم اعتماد دارم و دیگران هم همینطور.
«لئونارد» در این زمینه راه حل خوبی پیشنهاد میدهد: تصور کنید همانطور که دارید تایپ میکنید، فردی روبهرویتان نشسته و در حالی که شما دارید با او حرف میزنید، در حال نوشتن است.
@aradmanpub
انتشارات آرادمان درگذشت مترجم نامآشنای زبان اسپانیولی «سعید آذین» (1395-1332) را به جامعه ادبی تسلیت میگوید
@aradmanpub
@aradmanpub