🔻پیتـوســ 🇮🇷
272 subscribers
1.29K photos
108 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
مطیع امر توام گر دلم بخواهی سوخت
‏اسیر حکم توام گر تنم بخواهی خست
‏⁧
سعدی جان🍃
[مومن شادیش عیونه و غمش پنهون]
اینو سه سال پیش به دوست جدید دانشگاهم گفتم
وقتی که گفت خوشبحالت غم نداری غصه هیچیو نمیخوری انقدر پرانرژی و خوشحال و خندونی
واقعیت اینه تعداد ادمایی که صورت غمناک منو (بجز تو مجالس روضه) دیدن، از انگشتای دست کمترن :)
من همیشه انقدر شادم که غمام باور کردنش سخته
به چنددلیل؛ اول اینکه بنظرم آدما چه گناهی کردن بخوان تو خیابون و اینور و اونور قیافه عبوس و گرفته و ناراحت منو ببینن و تحمل کنن پس باید همیشه گشاده‌رو باشم.
دوم اینکه تو خندوندن ادما تو بدترین شرایط روحی استعداد عجیبی دارم و چندان تحمل اندوه عزیزانمو ندارم پس تقریبا رسالت خودم میدونم هرجا هستم از صدای شلوغی و خنده های جمع حضورم تشخیص داده بشه.
و سوم اینکه دردا مال خود آدمه و آدمیزاد ساخته نمیشه مگر با رنج و سختی و همون [مومن شادیش عیونه و غمش پنهون] پس حداقل سعی کردم تو این یه مورد شبیه مومنا باشم.
اما گاهی پیش میاد دردای آدم قدش از خود آدم بلندتره
سایه میندازه رو وجودت
بار غمش اندازه کل زندگیته
میخوای فریاد بکشی نمیتونی
میخوای مثل همه زندگیت پنهونش کنی نمیشه
من میگم خدا گفته به اندازه ظرفیت ادما امتحانشون میکنم تکلیفشون میکنم
اینجور وقتا که زیر بار یه غم و سختی خم میشی و به عینه میبینی از قد و قوارت بزرگتر و گشادتره واسه این نیست که خدا ظرفیتتو یادش رفته
واسه اینه که میخواد ظرفیت و اندازه‌تو ببره بالاتر.
گاهی تنها کار لازم اینه که دستتو قلاب کنی دور گردن خدا و آروم تماشا کنی چجور خدایی میکنه و نجاتت میده :)
علاجِ دیده‌ی ما خاک آستان شماست...

نوری‌اصفهانی🍃
علی الحساب میخوام این عکسو قاب کنم به دیوار اتاقم اضافه کنم 😌❤️
[فدای پرچمِ سرخ تو ای سردار مظلومان
که می‌لرزد ز بیم‌اش تا ابد کاخ ستمگرها]
روزه‌هاتون قبول❤️
زهرا برام یه مانتوی زرد خیلی دلبر خریده💛
سر افطار که با مامان تنها بودم و فهمیدم سکوت زجرآورم چقدر اذیتش میکنه، بهر جون کندنی بود بعد دوروز حرف زدم. کوتاه و آروم. ولی مامان چشماش برق زد و شروع کرد همه اتفاقای امروزو گفت و خب چی میخوام از دنیا؟ با لبخند گوش دادم و نگفتم بذار ببینم تفسیر حدیث امروز آقا چیه :)))
این دوست بیخیالمونم اینجا نشسته و حالش خوبه الحمدللّه 🚶🏻‍♀😕
🔻پیتـوســ 🇮🇷
سر افطار که با مامان تنها بودم و فهمیدم سکوت زجرآورم چقدر اذیتش میکنه، بهر جون کندنی بود بعد دوروز حرف زدم. کوتاه و آروم. ولی مامان چشماش برق زد و شروع کرد همه اتفاقای امروزو گفت و خب چی میخوام از دنیا؟ با لبخند گوش دادم و نگفتم بذار ببینم تفسیر حدیث امروز…
باید مثل همیشه با کلی شلوغی میگفتم مبارکههههه چرخ خیاطی جدیدت
عهههه این اتو سنگیه چه باحاله
این خطکشه چه بلنده دستت راحت‌تر بهم میرسه وقتی حرصت میدم
و...
ولی فقط گوش دادم و چشمای براق و خوشحال مامانم به یه مبارکه ی زیر لب بسنده کرد.
وای😐😋🙁🥺
ایموجی قورت دادن آب دهان نداریم چرا؟ 🤦🏻‍♀
یه بشقاب پر از گوشت
مخصوص خانوم موسوی😍
(خانوم موسوی با تلفظ سرور 🙄)
🔻پیتـوســ 🇮🇷
وای😐😋🙁🥺
بغیر از مانتوی زرد و خوشحالی مامان از شنیدن صدای دختر پرحرفش بعد دو روز،
الان توانایی بیشترین مقدار خوشحالی متعلقه به این بشقاب☹️
شاید احمقانه بنظر بیاد (همه علایق ادم که نباید عاقلانه باشن)
ولی من عاشق بوی گوشت و مرغ ته گرفته‌‌ام و نمیدونم چرا😶
اولین باره میترسم از زلزله😐