٢۴ ساعت قبل اینموقعا هنوز به آسمونِ طلوعنکرده زل زده بودم و گریه میکردم
مثل بچگیام تو آسمون دنبال خدا میگشتم
میدونید!
اگه سه سال پیش تکلیفمو روشن نمیکردم با خدا
الان میتونستم بهونه گیری کنم.
ولی حقیقت اینه که خدا دستشو از رو قلبم برنمیداره
و میدونم صلاح همین بوده و آدمیزاد نمیتونه به چیزی که بهش علم داره بیتفاوت باشه.
مثل بچگیام تو آسمون دنبال خدا میگشتم
میدونید!
اگه سه سال پیش تکلیفمو روشن نمیکردم با خدا
الان میتونستم بهونه گیری کنم.
ولی حقیقت اینه که خدا دستشو از رو قلبم برنمیداره
و میدونم صلاح همین بوده و آدمیزاد نمیتونه به چیزی که بهش علم داره بیتفاوت باشه.
عزاداریامو برای دلم و عشق از دسترفتهم کردم
قرار نیست اینجور باشه همهی روزای باقیمونده عمرم
فقط باید زمان بگذره
همین.
قرار نیست اینجور باشه همهی روزای باقیمونده عمرم
فقط باید زمان بگذره
همین.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
از خدا نمیپرسم چرا که قول دادم تسلیم باشم. ولی از امروز تا آخر عمرم برای غم و رنجی که کشیدی غصه میخورم...
ولی من برای غمای تو بود که گریه کردم
که با نداشتنت مدتها پیش کنار اومدم
کاش میتونستی ازم بشنوی
چقدر دوستت دارم...
قسمت نبود :)
که با نداشتنت مدتها پیش کنار اومدم
کاش میتونستی ازم بشنوی
چقدر دوستت دارم...
قسمت نبود :)
آدمیزاد انتخاب میکنه
غرق شه یا نجات پیدا کنه
اگه خدا خودشو بهم نشون نمیداد
من بیشک دومیو انتخاب نمیکردم...
غرق شه یا نجات پیدا کنه
اگه خدا خودشو بهم نشون نمیداد
من بیشک دومیو انتخاب نمیکردم...
اینو سه سال پیش به دوست جدید دانشگاهم گفتم
وقتی که گفت خوشبحالت غم نداری غصه هیچیو نمیخوری انقدر پرانرژی و خوشحال و خندونی
واقعیت اینه تعداد ادمایی که صورت غمناک منو (بجز تو مجالس روضه) دیدن، از انگشتای دست کمترن :)
من همیشه انقدر شادم که غمام باور کردنش سخته
به چنددلیل؛ اول اینکه بنظرم آدما چه گناهی کردن بخوان تو خیابون و اینور و اونور قیافه عبوس و گرفته و ناراحت منو ببینن و تحمل کنن پس باید همیشه گشادهرو باشم.
دوم اینکه تو خندوندن ادما تو بدترین شرایط روحی استعداد عجیبی دارم و چندان تحمل اندوه عزیزانمو ندارم پس تقریبا رسالت خودم میدونم هرجا هستم از صدای شلوغی و خنده های جمع حضورم تشخیص داده بشه.
و سوم اینکه دردا مال خود آدمه و آدمیزاد ساخته نمیشه مگر با رنج و سختی و همون [مومن شادیش عیونه و غمش پنهون] پس حداقل سعی کردم تو این یه مورد شبیه مومنا باشم.
وقتی که گفت خوشبحالت غم نداری غصه هیچیو نمیخوری انقدر پرانرژی و خوشحال و خندونی
واقعیت اینه تعداد ادمایی که صورت غمناک منو (بجز تو مجالس روضه) دیدن، از انگشتای دست کمترن :)
من همیشه انقدر شادم که غمام باور کردنش سخته
به چنددلیل؛ اول اینکه بنظرم آدما چه گناهی کردن بخوان تو خیابون و اینور و اونور قیافه عبوس و گرفته و ناراحت منو ببینن و تحمل کنن پس باید همیشه گشادهرو باشم.
دوم اینکه تو خندوندن ادما تو بدترین شرایط روحی استعداد عجیبی دارم و چندان تحمل اندوه عزیزانمو ندارم پس تقریبا رسالت خودم میدونم هرجا هستم از صدای شلوغی و خنده های جمع حضورم تشخیص داده بشه.
و سوم اینکه دردا مال خود آدمه و آدمیزاد ساخته نمیشه مگر با رنج و سختی و همون [مومن شادیش عیونه و غمش پنهون] پس حداقل سعی کردم تو این یه مورد شبیه مومنا باشم.
اما گاهی پیش میاد دردای آدم قدش از خود آدم بلندتره
سایه میندازه رو وجودت
بار غمش اندازه کل زندگیته
میخوای فریاد بکشی نمیتونی
میخوای مثل همه زندگیت پنهونش کنی نمیشه
من میگم خدا گفته به اندازه ظرفیت ادما امتحانشون میکنم تکلیفشون میکنم
اینجور وقتا که زیر بار یه غم و سختی خم میشی و به عینه میبینی از قد و قوارت بزرگتر و گشادتره واسه این نیست که خدا ظرفیتتو یادش رفته
واسه اینه که میخواد ظرفیت و اندازهتو ببره بالاتر.
سایه میندازه رو وجودت
بار غمش اندازه کل زندگیته
میخوای فریاد بکشی نمیتونی
میخوای مثل همه زندگیت پنهونش کنی نمیشه
من میگم خدا گفته به اندازه ظرفیت ادما امتحانشون میکنم تکلیفشون میکنم
اینجور وقتا که زیر بار یه غم و سختی خم میشی و به عینه میبینی از قد و قوارت بزرگتر و گشادتره واسه این نیست که خدا ظرفیتتو یادش رفته
واسه اینه که میخواد ظرفیت و اندازهتو ببره بالاتر.
گاهی تنها کار لازم اینه که دستتو قلاب کنی دور گردن خدا و آروم تماشا کنی چجور خدایی میکنه و نجاتت میده :)
سر افطار که با مامان تنها بودم و فهمیدم سکوت زجرآورم چقدر اذیتش میکنه، بهر جون کندنی بود بعد دوروز حرف زدم. کوتاه و آروم. ولی مامان چشماش برق زد و شروع کرد همه اتفاقای امروزو گفت و خب چی میخوام از دنیا؟ با لبخند گوش دادم و نگفتم بذار ببینم تفسیر حدیث امروز آقا چیه :)))