از یجا به بعد
از همونجا که از حرفزدن صرفنظر کردم
فهمیدم فقط باید به خودش بگم چی کشیدم که خالی شم.
که اونم نمیشد که اونم نمیشه...
دردم از یار است و درمان نیز هم!
از همونجا که از حرفزدن صرفنظر کردم
فهمیدم فقط باید به خودش بگم چی کشیدم که خالی شم.
که اونم نمیشد که اونم نمیشه...
دردم از یار است و درمان نیز هم!
زهرای تو خونه میگه ای زهرهی دیوونه که موهاتو کوتاه کردی
زهرای میدون شهدا میگه شاید باورت نشه ولی خیلی بهت میاد اما چرا انقدر ناراحتی!؟
و گیسای قیچی شدهی پیچیده تو پلاستیکمو میندازم تو سطل آشغال.
زهرای میدون شهدا میگه شاید باورت نشه ولی خیلی بهت میاد اما چرا انقدر ناراحتی!؟
و گیسای قیچی شدهی پیچیده تو پلاستیکمو میندازم تو سطل آشغال.
نیاز دارم یه هفته تنها باشم و هیچکسو نبینم و باهیچکسی حرف نزنم و حالا که نمیدونم از کی کمک بخوام و هیچ راهی به فکرم نمیرسه احساس بیپناهی وجودمو گرفته.
من بخودم قول داده بودم مامان شکستنمو نبینه ولی تمام سحر خرد و خمیر شدن و دردکشیدنمو دید و غصه خورد
زهرا مینویسه خودخواهی!
و چه اهمیتی داره بنویسم تنها چیزیکه تمام زندگیم نبودم، خودخواهه...
و چه اهمیتی داره بنویسم تنها چیزیکه تمام زندگیم نبودم، خودخواهه...
🔻پیتـوســ 🇮🇷
از همه بیشتر تاب دیدن مامانو ندارم
انقدر رقیق شده که نمیتونم نگاهش کنم
میترسم هرلحظه بزنه زیر گریه و بمیرم.
میترسم هرلحظه بزنه زیر گریه و بمیرم.
همه شعرای فاضل به مغزم هجوم آوردن و حالا که هیچکسی نیست میتونم ساعتها زل بزنم به غرش آسمون سیاه و زمزمه کنم...
اگه محمد، سامیارو نمیاورد بالا که بگه عمّّه
شیرین زبون بگه سَلُم و رو لپاش چال بیفته و دلمو ببره
هم حرف زدن یادم میرفت هم خندیدن :)
شیرین زبون بگه سَلُم و رو لپاش چال بیفته و دلمو ببره
هم حرف زدن یادم میرفت هم خندیدن :)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیشب دعای بارون خوندم
صحیفه حضرت سجاد
سحر من باریدم و
شبم خدا...💔
صحیفه حضرت سجاد
سحر من باریدم و
شبم خدا...💔
🔻پیتـوســ 🇮🇷
دیشب دعای بارون خوندم صحیفه حضرت سجاد سحر من باریدم و شبم خدا...💔
[لابکین علیک بکاء الفاقدین...] 💔
و در نبودنت بلند بلند میگریم ....
و در نبودنت بلند بلند میگریم ....