قسمت اين بود که من با تو معاصر باشم
تا در اين قصــــه پر حادثــه حاضــــر باشم
حکم پيشانی ام اين بود که تو گم شوی و
من بــه دنبال تو يک عمر مسافــــر باشـــم
تو پری باشـــی و تا آن سوی دريا بروی
من به سودای تو يک مرغ مهاجر باشم
قسمت اين بود، چرا از تو شکايت بکنم؟
يا در اين قصـــه بــــه دنبال مقصر باشم؟
شايد اين گونه خدا خواست مرا زجر دهد
تا برازنده اســــم خوش شاعـــر باشـــــم
شايد ابليس تو را شيطنت آموخت که من
در پس پرده ايمان بــــه تــــو کافـــر باشـم
دردم اين است که بايد پس از اين قسمت ها
سال هــــا منتــظـر قسمت آخـــــر باشــــــم...
تا در اين قصــــه پر حادثــه حاضــــر باشم
حکم پيشانی ام اين بود که تو گم شوی و
من بــه دنبال تو يک عمر مسافــــر باشـــم
تو پری باشـــی و تا آن سوی دريا بروی
من به سودای تو يک مرغ مهاجر باشم
قسمت اين بود، چرا از تو شکايت بکنم؟
يا در اين قصـــه بــــه دنبال مقصر باشم؟
شايد اين گونه خدا خواست مرا زجر دهد
تا برازنده اســــم خوش شاعـــر باشـــــم
شايد ابليس تو را شيطنت آموخت که من
در پس پرده ايمان بــــه تــــو کافـــر باشـم
دردم اين است که بايد پس از اين قسمت ها
سال هــــا منتــظـر قسمت آخـــــر باشــــــم...
به دسته موهای رو میزتوالت نگاه میکنم و میگم قراره عادت کنی، قراره محکمتر بشی؛ ادامه بده.
Forwarded from 🔻پیتـوســ 🇮🇷
آخرین بار بهم گفت:
یک روز صرف بستن دل شد به این و آن
روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت...
یک روز صرف بستن دل شد به این و آن
روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت...
قناة العتبة الحسينية المقدسة
دعاء اليوم الثاني عشر من شهر رمضان #شهر_الطاعة_والتكافل
خدایا مرا از هرچه میترسم ایمنی ده 💔
از یجا به بعد
از همونجا که از حرفزدن صرفنظر کردم
فهمیدم فقط باید به خودش بگم چی کشیدم که خالی شم.
که اونم نمیشد که اونم نمیشه...
دردم از یار است و درمان نیز هم!
از همونجا که از حرفزدن صرفنظر کردم
فهمیدم فقط باید به خودش بگم چی کشیدم که خالی شم.
که اونم نمیشد که اونم نمیشه...
دردم از یار است و درمان نیز هم!
زهرای تو خونه میگه ای زهرهی دیوونه که موهاتو کوتاه کردی
زهرای میدون شهدا میگه شاید باورت نشه ولی خیلی بهت میاد اما چرا انقدر ناراحتی!؟
و گیسای قیچی شدهی پیچیده تو پلاستیکمو میندازم تو سطل آشغال.
زهرای میدون شهدا میگه شاید باورت نشه ولی خیلی بهت میاد اما چرا انقدر ناراحتی!؟
و گیسای قیچی شدهی پیچیده تو پلاستیکمو میندازم تو سطل آشغال.
نیاز دارم یه هفته تنها باشم و هیچکسو نبینم و باهیچکسی حرف نزنم و حالا که نمیدونم از کی کمک بخوام و هیچ راهی به فکرم نمیرسه احساس بیپناهی وجودمو گرفته.
من بخودم قول داده بودم مامان شکستنمو نبینه ولی تمام سحر خرد و خمیر شدن و دردکشیدنمو دید و غصه خورد
زهرا مینویسه خودخواهی!
و چه اهمیتی داره بنویسم تنها چیزیکه تمام زندگیم نبودم، خودخواهه...
و چه اهمیتی داره بنویسم تنها چیزیکه تمام زندگیم نبودم، خودخواهه...
🔻پیتـوســ 🇮🇷
از همه بیشتر تاب دیدن مامانو ندارم
انقدر رقیق شده که نمیتونم نگاهش کنم
میترسم هرلحظه بزنه زیر گریه و بمیرم.
میترسم هرلحظه بزنه زیر گریه و بمیرم.