شب تولدت از ظلمهایی که به امتت شد به تو شکایت میبرم و حالا که عزیز دل خدایی لطفاً بخواه به ما رحم کنه و اماممون رو بهمون برگردونه.
پست آخر لپشاپو دیدید؟
اگه مثل من پول ندارید و منتظر تخفیفید همیشه، الان وقتشه🚶🏻♀
اگه مثل من پول ندارید و منتظر تخفیفید همیشه، الان وقتشه🚶🏻♀
🔻پیتـوســ 🇮🇷
همش نگاهم به ماهه.
هرشب دنبال ماه میگردم.
هرشب دلم برات تنگ میشه.
هرشب دلم برات تنگ میشه.
ترسناکترین تصاویر امروز، پر شدن جاهای خالی قطعه شهدا یا یه قطعه کامل جدید روبهروی مزار ٧٢تن برای شهدای جنگ تحمیلی دوم نبود. دیدن عکسات تو قابهای بالای سر شهدا بود که قلبمو تیکهتیکه کرد. ما همیشه عکس امامو تو اون قابا میدیدیم. عادت داشتیم منتظر بمونیم یه روز از سال بیای و به بچههات سر بزنی. من همهش منتظر بودم عکسای استثنایی دیدار تازه کردنتو ببینم. راه رفتن و سر زدنت به رفقای قدیمی خیلی قشنگ بود. حالا تو اینجا توی این قابا چیکار میکنی عزیزدلم؟ همه شهدا منتظرن با شال سبزت بیای...
نماهنگ | عشق جهانی
کربلایی حسین طاهری
نیست پناهی الا تو...
-محتوایی که برای افزایش تابآوریم گوش میدم-
-محتوایی که برای افزایش تابآوریم گوش میدم-
مدیرا میرن جلسه میذارن و کلی فکر میکنن که چطور جای پذیرش نقصا و تغییر روشهای اشتباهشون، بیان بهت حرفایی بزنن که فقط توهینآمیزه.
پس اگه میبینی داره بهت توهین میشه، به هیچ چیز فکر نکن. فقط به خدا توکل کن و جلوی همه پیشنهادات مسخرهشون محکم بگو نه.
بعد میگه وقت میخواید فکر کنید؟
به چی؟ به اینکه کدوم پیشنهادت رو بپذیرم مستقیما اتهام پشتشم پذیرفتم؟
منم صاف تو چشماش نگاه کردم و گفتم همه اینایی که گفتید خیلی توهینآمیزه. نه. نمیمونم.
به چی؟ به اینکه کدوم پیشنهادت رو بپذیرم مستقیما اتهام پشتشم پذیرفتم؟
منم صاف تو چشماش نگاه کردم و گفتم همه اینایی که گفتید خیلی توهینآمیزه. نه. نمیمونم.
-اللَّهُمَّ اكْشِفْ هٰذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هٰذِهِ الْأُمَّةِ بِحُضُورِهِ-
من خیلی با این فراز گریه
من خیلی با این فراز گریه
اول. شب قبل این عکس، قدر بود. تفتیش ورودی بودیم که حامد کاشانی وسط سخنرانی خبرو خوند. نمیدونستم آدمارو بگردم، گریه کنم یا بخندم. همه حال همو میفهمیدیم. چشمای همه برق میزد، بعد روزها که برق زندگی از چشمامون رفته بود.
دوم. بارون تندی میامد. هنوز نفت تو آسمون بود. مراسم که تموم شد با مامان اومدیم بیرون دانشگاه و بین بوق بوق ماشینا راه افتادیم سمت میدون انقلاب. تو باد و بارونی که سرعتمونو کم میکرد میون گریه میخندیدم و الله اکبر میگفتم. برام مهم نبود بارون نفتی داره مستقیم وارد دهنم میشه. خدای خامنهای زنده بود. تا دیروقت کنار مردم بودیم. خیس آب شدم و وقتی رسیدیم خونه یه لایه روغنی سیاه از صورتم شستم.
سوم. اینجا اومدیم با شما بیعت کنیم. خیلی زود راه افتادم. خیلی زود رسیدم. من خیلی قبلتر میشناختمت. از ٩٩ که دروازهغار بودم و با همسر شهیدت آشنا شدم و میدونستم نمیتونی بیای ولی همیشه پیگیر کارامون و اوضاع بچههای محله هستی. مهرت تو دلم جوونه زد. از ته دلم خواستم فدات بشم. غرش جنگندهها رو بالای سرمون میشنیدیم و برات دعا میکردیم.
دوم. بارون تندی میامد. هنوز نفت تو آسمون بود. مراسم که تموم شد با مامان اومدیم بیرون دانشگاه و بین بوق بوق ماشینا راه افتادیم سمت میدون انقلاب. تو باد و بارونی که سرعتمونو کم میکرد میون گریه میخندیدم و الله اکبر میگفتم. برام مهم نبود بارون نفتی داره مستقیم وارد دهنم میشه. خدای خامنهای زنده بود. تا دیروقت کنار مردم بودیم. خیس آب شدم و وقتی رسیدیم خونه یه لایه روغنی سیاه از صورتم شستم.
سوم. اینجا اومدیم با شما بیعت کنیم. خیلی زود راه افتادم. خیلی زود رسیدم. من خیلی قبلتر میشناختمت. از ٩٩ که دروازهغار بودم و با همسر شهیدت آشنا شدم و میدونستم نمیتونی بیای ولی همیشه پیگیر کارامون و اوضاع بچههای محله هستی. مهرت تو دلم جوونه زد. از ته دلم خواستم فدات بشم. غرش جنگندهها رو بالای سرمون میشنیدیم و برات دعا میکردیم.
چهارم. احساسم خیلی عجیبه به همه اینا. چشمم به اینه که پیامات بیاد. برای اون قلم شاهکار ادیبانهت، برای متنای بلند و پرجزئیاتت، برای دقت نظر و توجهت میمیرم. تا حالا انقدر منتظر شنیدن صدای یه نفر نبودم. اون فیلم کوتاه که از درس خارجت بیرون اومد و داشتی میگفتی ممکنه به واسطه عمل ما این سلب توفیق از درک حضور ولی طولانیتر بشه، هزاربار دیدمش و هزاربار گریه کردم و هزاربار از خدا خواستم که حفظت کنه.
پنجم و آخر. من خیلی دوستت دارم و فکر میکنم این دوست داشتن فقط بهعنوان یادگار آقا نیست. دارم فکر میکنم خودت و همه چیزای خیلی خفنی که داریو دوست دارم. اینکه انقدر فاضل و عمیق و دانشمندی رو دوست دارم. اینکه چقدر روحت بزرگه که خدا مناسب دید اینجوری امتحانت کنه رو دوست دارم. عزیزترین کساتو دیگه نداری و سختترین مسئولیت حال حاضر دنیارم میذارم رو دوشت. همه این چیزارو دربارهت دوست دارم و خودم میدونم برای دوست داشتنت خیلی کوچیکم. برای دوست داشتن آقا هم کوچیک بودم. ولی باور کن هر روز از خدا میخواستم بذاره خون رگهامو فداش کنم. این دوستدار کوچیکت خیلی منتظر روزیه که صداتو بشنوه. با همه جونش بهت باور داره و ممنونه که همه این سالها طوری عالی زندگی کردی و قدم برداشتی که خدا نذاره صبح تاریک ٩ اسفند، اتفاقی برات بیفته و آقای عزیز ما شدی.🍃
دارم بهخاطر تو با همه جونم ادامه میدم. بهخاطر شیرینترین خندههایی که تو همه عمرم تونستم ببینم. همه اینها برای اینه که نمیخوام ببینی زمین خوردم و پا نشدم. رو سر زانوهای زخمیم رفتم و همه فکرم تو بودی. دارم سختترین تلاشامو میکنم کاراییو کنم که همیشه دوست داشتم. من بهخاطر تو دارم زنده میمونم و هر روز یاد خودم میارم میخوای که زندگی کنم عزیزم. فقط تو بخند.