🔻پیتـوســ 🇮🇷
سلام به همه. امروز متوجه شدم بانک به دلیل مشکوک بودن تراکنشها به مدل شرطبندی داره حسابو مسدود میکنه. (باز دم بلو گرم که خبر میده قبلش، ملت و پاسارگاد که قبلا یهو بستن حسابو) تماس گرفتم و توضیح دادم و گفتم دوستام برای اربعین پولای کوچیک کوچیک واریز کردن…
ممنون از کسایی که زحمت مضاعف افتادن و رسید فرستادن.
مستنداتو ارائه دادم و گفتن بررسی میشه و اطلاع میدن.🤦🏻♀
حالا خوشبختانه تا الان که حسابو نبستن.🫠
مستنداتو ارائه دادم و گفتن بررسی میشه و اطلاع میدن.🤦🏻♀
حالا خوشبختانه تا الان که حسابو نبستن.🫠
میگرنم گرفته. دو تا قرص خوردم، چشمهامو محکم با روسری بستم و دراز کشیدم تا درست شه. نمیتونم بخوابم. هنوز کارهای زیادی هست که باید انجام بدم. حساب و کتاب و انتقال پول اتوبوس مونده. لیست نهایی خدامو هنوز نفرستادم. برچسب رزق هیئت باید برش بخوره. آخرم فایلای فضاسازی دیر به چاپ رسیدن و احتمالاً نتونیم با بار بفرستیم کربلا. قرآنهای امانتی باید گرفته بشه که به بار برسه. بردن اینیکی سخته. وای قرآن برای چی امانت گرفتیم؟ برای مجلس ختم. روسری روی چشمام خیس خیس میشه. باید فکر نکنم که میگرنم آروم شه. ولی به تو فکر میکنم. سرم تیر میکشه و اشک میریزم. دلم برات تنگ شده. حالا روزهاست که همه بچههاتو به اسم میشناسی. حالا روزهاست ما یتیم شدیم. این اربعین سفارش یتیماتو به سیدالشهداء بکن. دیگه مارو به اسم دعا کن عزیزم...
همین الان بالاخره چمدونو پر کردم و باز در حسرت یه سفر سبکم. قفلش برام باز نمیشه. فکر نکنید بخاطر چمدونهها. وقتی کوله میبردمم همین حجمو میچپوندم توش و شونه و کمرمو از دست دادم دیگه به چمدون رو آوردم. بقیه چجوری خیلی سبک سفر میکنن؟
یه دور غصه همه کسایی که نمیتونن اربعین بیانو خوردم. خودم؟ بهخدا تا پام نرسه به زمین کربلا باورم نمیشه.
Forwarded from 🔻پیتـوســ 🇮🇷
سکوت شبِ جادهای که مقصدش
بزرگترین دلیل امیدواریه >>>>>
بزرگترین دلیل امیدواریه >>>>>
گر تو نمیپسندی
زهره رو تو کربلا بغل کردم بوی صابون میداد.
امیدوارم چادر خاکیم دماغشو نسوزونده باشه.
امیدوارم چادر خاکیم دماغشو نسوزونده باشه.
ولی زندگیمو میدادم که ذرهای از اون خاک طریق رو تن من بشینه.
«وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَهِ وَ حَیْرَهِ الضَّلَالَهِ»
جوان رعنای اباعبداللّه، آبرودار و سربلند به خدمت سیدالشهداء رسید.
خدایا قصاص تکتک این وحوشو به دستهای ما قرار بده.
جوان رعنای اباعبداللّه، آبرودار و سربلند به خدمت سیدالشهداء رسید.
خدایا قصاص تکتک این وحوشو به دستهای ما قرار بده.
جدا اعدام برای اینا کمه. مرگ راحتشون خیلی برام ناراحتکنندهست. فقط ما جانی نیستیم که همون بلاهارو سر تکتکشون نمیاریم. تصورشم حالمو بد میکنه. بعد اینا با خوشحالی انجامش میدن. نطفهشون از چیه واقعاً؟
کاش همهشونو جمع کنیم یه جا و با یه انفجار کنترلشده مهمات بهجامانده از جنگ به درک بفرستیمشون.
Che Khobe - MusicDel.ir
Mehdi Rasouli | موزیکدل
آروم قدم برمیدارم که راه تمام نشه. به همه این سالها فکر میکنم. رد دستت رو همه گرههای وجودم دیدنیه. از چالهچولههای روحم بوی خوش تو میاد. اومدی و گل کاشتی توشون و رفتی سراغ چالههای بعدیم. عوض شدم. شبیه هیچوقتی نیستم. مشغول شناختن خود جدیدمم. خود جدیدم یه طور عجیبی میخوادت. پوست انداختم زیر آفتاب شهرت. بهت گفتم ببین میتونم چه بلاهایی سر خودم بیارم. گفتم ببین که واقعاً بیکس و تنهام. امیدم به دستاته که نذاری خودمو از بین ببرم. و تو بلدی که نذاری امیدا ناامید بشن. تو از بین جمعیتی که خودمو پشتشون قایم میکردم دیدیم و بهم لبخند زدی که نترسم. که بیشتر فرار نکنم. حالا حالم خوبه عزیزم. از اون شب حالم خوبه. حالم خوبه و دلتنگم. حالم خوبه و گریونم. هیچوقت انقدر حالم خوب نبوده...