اینکه چرا وقتی بینهایت خوشحالم همچین شعر غمگینی میاد سراغم هم بخاطر ناخودآگاهمه هم بخاطر علاقهی دیرینهم به شخص شخیص سهراب😌
دخترا تو نوجوونی معمولا بابه که سودای فروغ در سر دارن
من از اول عاشق سهراب شدم☹️
لایف استایلشم میپسندیدم
خیلی خسته بوده زیبا
من از اول عاشق سهراب شدم☹️
لایف استایلشم میپسندیدم
خیلی خسته بوده زیبا
سرمست اگر به سودا برهم زنم جهانی
عیبم مکن که در سر سودای یار دارم
سعدی علیهالرحمة 🍃
عیبم مکن که در سر سودای یار دارم
سعدی علیهالرحمة 🍃
من کلی شعر حفظم
یعنی معمولا اگه شعره خیلی عالی باشه و با حالم هماهنگ یا شاعرش رو عاشق باشم، همون بار اول حفظ میکنم
حالا بگو بیا مشاعره کنیم حضوری
عین این مهمونای برنامه مهران مدیری لال میشم و ذهنم خالی🤦🏻♀
یعنی معمولا اگه شعره خیلی عالی باشه و با حالم هماهنگ یا شاعرش رو عاشق باشم، همون بار اول حفظ میکنم
حالا بگو بیا مشاعره کنیم حضوری
عین این مهمونای برنامه مهران مدیری لال میشم و ذهنم خالی🤦🏻♀
شعر سالها پیش در این شهر درختی بودم
روضه حضرت زهراست از زبان درِ خانهی حضرت
میثم مطیعی خوند سه سال پیش تو فاطمیه
با اینیکی خیلی داغون شدم
الان بخوام بنویسمش بیچاره میشم
پس خودتون سرچ کنید بخونید 🚶🏻♀
روضه حضرت زهراست از زبان درِ خانهی حضرت
میثم مطیعی خوند سه سال پیش تو فاطمیه
با اینیکی خیلی داغون شدم
الان بخوام بنویسمش بیچاره میشم
پس خودتون سرچ کنید بخونید 🚶🏻♀
🔻پیتـوســ 🇮🇷
از آن زمان که بر این آستان نهادم روی فرازِ مسند خورشید تکیهگاه من است... حافظ 🍃
غرض ز مسجد و میخانهام وصال شماست
جز این خیال ندارم خدا گواه من است
جز این خیال ندارم خدا گواه من است
🔻پیتـوســ 🇮🇷
هم الان دقیقا یکسال میگذره از اخرین باری که رفتم حرم سیّدالکریم و تو همون زاویه همیشگی حرم امامزاده طاهر نشستم و رفت و آمد آدما و رازونیازاشونو نگاه کردم و دردودل کردم و اشک ریختم و آروم شدم. و بعد همه چیز ناباورانه زیر و رو شد. تو این یه سال نه من دل رفتن…
از اون روز یکسال و ده روز میگذره
و من برای اولینبار بخاطر نداشتنت گریه میکنم.
و من برای اولینبار بخاطر نداشتنت گریه میکنم.
از خدا نمیپرسم چرا که قول دادم تسلیم باشم.
ولی از امروز تا آخر عمرم برای غم و رنجی که کشیدی غصه میخورم...
ولی از امروز تا آخر عمرم برای غم و رنجی که کشیدی غصه میخورم...
قسمت اين بود که من با تو معاصر باشم
تا در اين قصــــه پر حادثــه حاضــــر باشم
حکم پيشانی ام اين بود که تو گم شوی و
من بــه دنبال تو يک عمر مسافــــر باشـــم
تو پری باشـــی و تا آن سوی دريا بروی
من به سودای تو يک مرغ مهاجر باشم
قسمت اين بود، چرا از تو شکايت بکنم؟
يا در اين قصـــه بــــه دنبال مقصر باشم؟
شايد اين گونه خدا خواست مرا زجر دهد
تا برازنده اســــم خوش شاعـــر باشـــــم
شايد ابليس تو را شيطنت آموخت که من
در پس پرده ايمان بــــه تــــو کافـــر باشـم
دردم اين است که بايد پس از اين قسمت ها
سال هــــا منتــظـر قسمت آخـــــر باشــــــم...
تا در اين قصــــه پر حادثــه حاضــــر باشم
حکم پيشانی ام اين بود که تو گم شوی و
من بــه دنبال تو يک عمر مسافــــر باشـــم
تو پری باشـــی و تا آن سوی دريا بروی
من به سودای تو يک مرغ مهاجر باشم
قسمت اين بود، چرا از تو شکايت بکنم؟
يا در اين قصـــه بــــه دنبال مقصر باشم؟
شايد اين گونه خدا خواست مرا زجر دهد
تا برازنده اســــم خوش شاعـــر باشـــــم
شايد ابليس تو را شيطنت آموخت که من
در پس پرده ايمان بــــه تــــو کافـــر باشـم
دردم اين است که بايد پس از اين قسمت ها
سال هــــا منتــظـر قسمت آخـــــر باشــــــم...