Forwarded from ماجآن (مریم ̆̈)
من حتی دلم برای اونقدر تو راه بودن و خسته شدن تنگ شده❤️🩹
از کلهشقی نیست که جرأتمندم تو روی مدیرم بایستم و حرفمو بدون لکنت بزنم و حرفشو گوش نکنم و کار خودمو کنم. هم حوصله قلدری آدمارو ندارم و سنم از تحملش گذشته، هم بعد همه این سالها باور عمیق قلبی دارم که روزیم دست آدما نیست.
گاهی علایقم انقدر دور به نظر میرسه که فکر میکنم هیچوقت نمیتونم بهشون برسم. این انگیزهمو نابود میکنه.
اصلا فرقی نداره کی و چجوری بخوابم.
١٢ بخوابم هم ۵ بیدارم. ١٠ بخوابم هم ۵ بیدارم. قرص بخورم و نخورم هم ۵ بیدارم. خسته باشم هم ۵ بیدارم. و واقعاً سیرخواب نمیشم. و امان از آشفتهخوابایی که از ۵ تا ٨ تو خواب و بیداری میبینم. بهسان یه آدم کتکخورده از جام بلند میشم. دیگه همه راهکارارو امتحان کردم. دکمه انصراف از زندگی رو بهم نشون بدید.
١٢ بخوابم هم ۵ بیدارم. ١٠ بخوابم هم ۵ بیدارم. قرص بخورم و نخورم هم ۵ بیدارم. خسته باشم هم ۵ بیدارم. و واقعاً سیرخواب نمیشم. و امان از آشفتهخوابایی که از ۵ تا ٨ تو خواب و بیداری میبینم. بهسان یه آدم کتکخورده از جام بلند میشم. دیگه همه راهکارارو امتحان کردم. دکمه انصراف از زندگی رو بهم نشون بدید.
Forwarded from ماجآن (مریم ̆̈)
«اَللَّهُمَّ لاَ تُعْيِنِي فِي طَلَبِ مَا لاَ تُقَدِّرُ لِي
وَ مَا قَدَّرْتَهُ عَلَيَّ فَاجْعَلْهُ مُيَسَّراً سَهْلاً»
"خدایا مرا در طلب چیزی که قسمتم نیست خسته و درمانده نکن و چیزی را که قسمتم هست آسان نصیبم گردان."
وَ مَا قَدَّرْتَهُ عَلَيَّ فَاجْعَلْهُ مُيَسَّراً سَهْلاً»
"خدایا مرا در طلب چیزی که قسمتم نیست خسته و درمانده نکن و چیزی را که قسمتم هست آسان نصیبم گردان."
از مناجاتهای حضرت زهرا-س
🔻پیتـوســ 🇮🇷
چرا احساس بیپناهی میکنی؟
چرا مثل کسی که هیچکیو نداره
خودش باید مشکلاتشو حل کنه میدویی؟
چرا مثل کسی که هیچکیو نداره
خودش باید مشکلاتشو حل کنه میدویی؟
برای بار صدم گوش دادم و مچاله شدم و گریه کردم.
دستم انقدر ازش کوتاهه که انگار دورترین خلق به او منم.
دستم انقدر ازش کوتاهه که انگار دورترین خلق به او منم.
انقدر نشده که دست از خواستن کشیدم و لال شدم. سرمو انداختم پایین و سکوت کردم. بعد به دستهای خالیم نگاه کردم و دیدم انقدر کوتاهن که دیگه دست دراز نمیکنم.
🚩|در فلق بود|
تمام مدت سرم بالا بود و به ماه خیره بودم. سعدی بود که میخواند:
گر دگری را شکیب هست ز دیدار دوست
من نتوانم گرفت بر سر آتش قرار
گر دگری را شکیب هست ز دیدار دوست
من نتوانم گرفت بر سر آتش قرار
کاش منم این شبا ماه رو از جایی که تو میبینی نگاه میکردم.
نمیدونم چی بگم. فقط با تکتک این کلمات زهرا اشک میریزم. احساس میکنم روحم از بدنم کنده میشه و جایی میره که انگار هیچوقت قرار نیست نصیب خودم شه.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
✨🍃
هفتهای که گذشت شاید روزی چهارساعت خوابیدم، آشفتهخوابی کنار تا دیروقت کار کردن و هیئت و صبح بعد باز رفتن سرکار. دیگه دیشب یه ظرف بزرگ سالادماکارونی درست کردم که برای سهتا ناهار غذا داشته باشم، بعدم شوفاژو روشن کردم که از سرما مثل شبای قبل بیدار نشم، همه آلارمارو خاموش کردم و قرص خوردم که تخت بخوابم. صبح قبل اذان بیدار بودم و به خدا گفتم الان منظورت اینه پاشم نماز بخونم؟ بعد هرچی کلنجار رفتم خوابم نبرد و پاشدم وضو گرفتم و نماز خوندم و برگشتم خوابیدم و اینبار که چشمامو باز کردم ساعت یازده بود. گفتم ایول و پاشدم به خونهی یه ماه تمیزنشدهم نگاه کردم و حالم مثل بیست روز گذشته بهم خورد. خط قرمزم ظرف نشستهست، پس چیزی از قبل تو سینک نمونده بود. لباسارو انداختم ماشین. دستکش دست کردم و گاز و هودو سابیدم و بعد رفتم سراغ کابینتا. خونه رو جارو زدم و پیازو گذاشتم روی گاز که تفت بخوره و همون حین لباسارو پهن کردم و بند رختو بردم تو اتاق خواب و درو بستم که بوی قرمهسبزی نگیرن. همه موادو ریختم و گذاشتم رو شعله عقب که برای خودش بپزه و جا بیفته. دستمالارو شستم و تو سرویس پودر ریختم و رفتم سراغ گردگیری. طبقه به طبقه کتابخونه رو بیرون کشیدم و حسابی گردگیری کردم. بعدم میزتحریر و میزتلویزیون و اتاق خواب. تختو مرتب کردم، سرویسو شستم و دوش گرفتم و نماز خوندم و دراز کشیدم وسط خونه تمیز. عود حرم که شهریور از مشهد خریدم تو جاعودی روشنه و دلم تنگ امام رضاست و به روضه آخر ماه و نورانی شدن این خونه فکر میکنم.
🚩|در فلق بود|
از کنار شکاف کعبه که پوشانده بودندش رد شدیم و بلند گفتیم الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه علی بن ابی طالب.
تمام دلخوشی زندگی من این است
که وقت مرگ میآیی و مرگ شیرین است...
که وقت مرگ میآیی و مرگ شیرین است...