دیشب انگار یه بادی خاکو از روی همه چالههای عمیقترین جاهای ذهنم که روشونو با خاک پوشونده و رد شده بودم، کنار زد. همه رو تو خواب دیدم، قدرتمندتر از یه چاله ساده. به در و دیوار کوبونده شدم تو خواب آشفتهای که بعضی جاهاش مرز بین خواب و بیدار معلوم نبود.
هیچ ایدهای ندارم چرا یهو باید دلم برای سکوت آدمی که بهم آسیب زد تنگ بشه. لعنت به دلم.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
آدما واقعاً ناامیدم میکنن.
در ادامه دلایل ناامیدیم از آدما به این اشاره کنم که بعض خلق، برای اینکه مشکلی که بهش اشاره میکنی رو نپذیرن و حل نکنن، گودرز و شقایق رو به هم میدوزن ولی زیر بار مشکل نمیرن و فقط در این پروسه اعصاب و روان و انرژیت رو تا تهش سر میکشن.
به طرف میگم شخصیت شما برای من محترمه و با مصداق، فلان مشکلات رو در زمینه عملکرد کاری دارید، میگه نه چون من خواهر مدیر قبلیم شما باهام مشکل شخصی دارید. میگم عزیز من اگر کسی قرار باشه به این دلیل با دیگری مشکل داشته باشه اساساً شما باید با من مشکل داشته باشی که بهجای خواهرتون اومدم. بعد میگم سرعت عملتون در انجام کارها خیلی پایینه و تلاشی برای افزایش سرعتتون نمیکنید، میگه سرعتم پایینه بهجاش تو بخشا ول نمیگردم. میگم این چه ادبیاتیه درباره همکاراتون دارید میگه ادبیاتم همینه. میگم اینا چه ربطی به هم داره خب شما هم کاراتونو با سرعت فلانی انجام بدید تو بخشا بچرخید، میگه منو با بقیه مقایسه نکنید. میگم شما مدام از بقیه حرف میزنید وگرنه از نظر من شما مسئول رصد بقیه نیستید و باید رو کار خودتون تمرکز کنید ولی هرچی میگم یه جواب بیربط میدید.
و این مکالمات حالبههمزن یکساعتونیم ادامه داشت و مغزمو برای بقیه روز از دست دادم و اینکه مجبورم برای یک زن چهلساله سادهترین مسائل رو باز و از هم تفکیک کنم و آخرم به خرجش نره، فرسوده و ناامیدم میکنه.
به طرف میگم شخصیت شما برای من محترمه و با مصداق، فلان مشکلات رو در زمینه عملکرد کاری دارید، میگه نه چون من خواهر مدیر قبلیم شما باهام مشکل شخصی دارید. میگم عزیز من اگر کسی قرار باشه به این دلیل با دیگری مشکل داشته باشه اساساً شما باید با من مشکل داشته باشی که بهجای خواهرتون اومدم. بعد میگم سرعت عملتون در انجام کارها خیلی پایینه و تلاشی برای افزایش سرعتتون نمیکنید، میگه سرعتم پایینه بهجاش تو بخشا ول نمیگردم. میگم این چه ادبیاتیه درباره همکاراتون دارید میگه ادبیاتم همینه. میگم اینا چه ربطی به هم داره خب شما هم کاراتونو با سرعت فلانی انجام بدید تو بخشا بچرخید، میگه منو با بقیه مقایسه نکنید. میگم شما مدام از بقیه حرف میزنید وگرنه از نظر من شما مسئول رصد بقیه نیستید و باید رو کار خودتون تمرکز کنید ولی هرچی میگم یه جواب بیربط میدید.
و این مکالمات حالبههمزن یکساعتونیم ادامه داشت و مغزمو برای بقیه روز از دست دادم و اینکه مجبورم برای یک زن چهلساله سادهترین مسائل رو باز و از هم تفکیک کنم و آخرم به خرجش نره، فرسوده و ناامیدم میکنه.
داشتم فکر میکردم دیگه هیچی حالمو خوب نمیکنه که بوی قیمه روی گاز بلند شد و هوش از سرم رفت. خدا یه چیز میدونست که مارو وابسته به غذا آفرید. وگرنه که دنیای چرتیه.
Forwarded from ماجآن (مریم ̆̈)
من حتی دلم برای اونقدر تو راه بودن و خسته شدن تنگ شده❤️🩹
از کلهشقی نیست که جرأتمندم تو روی مدیرم بایستم و حرفمو بدون لکنت بزنم و حرفشو گوش نکنم و کار خودمو کنم. هم حوصله قلدری آدمارو ندارم و سنم از تحملش گذشته، هم بعد همه این سالها باور عمیق قلبی دارم که روزیم دست آدما نیست.
گاهی علایقم انقدر دور به نظر میرسه که فکر میکنم هیچوقت نمیتونم بهشون برسم. این انگیزهمو نابود میکنه.
اصلا فرقی نداره کی و چجوری بخوابم.
١٢ بخوابم هم ۵ بیدارم. ١٠ بخوابم هم ۵ بیدارم. قرص بخورم و نخورم هم ۵ بیدارم. خسته باشم هم ۵ بیدارم. و واقعاً سیرخواب نمیشم. و امان از آشفتهخوابایی که از ۵ تا ٨ تو خواب و بیداری میبینم. بهسان یه آدم کتکخورده از جام بلند میشم. دیگه همه راهکارارو امتحان کردم. دکمه انصراف از زندگی رو بهم نشون بدید.
١٢ بخوابم هم ۵ بیدارم. ١٠ بخوابم هم ۵ بیدارم. قرص بخورم و نخورم هم ۵ بیدارم. خسته باشم هم ۵ بیدارم. و واقعاً سیرخواب نمیشم. و امان از آشفتهخوابایی که از ۵ تا ٨ تو خواب و بیداری میبینم. بهسان یه آدم کتکخورده از جام بلند میشم. دیگه همه راهکارارو امتحان کردم. دکمه انصراف از زندگی رو بهم نشون بدید.
Forwarded from ماجآن (مریم ̆̈)
«اَللَّهُمَّ لاَ تُعْيِنِي فِي طَلَبِ مَا لاَ تُقَدِّرُ لِي
وَ مَا قَدَّرْتَهُ عَلَيَّ فَاجْعَلْهُ مُيَسَّراً سَهْلاً»
"خدایا مرا در طلب چیزی که قسمتم نیست خسته و درمانده نکن و چیزی را که قسمتم هست آسان نصیبم گردان."
وَ مَا قَدَّرْتَهُ عَلَيَّ فَاجْعَلْهُ مُيَسَّراً سَهْلاً»
"خدایا مرا در طلب چیزی که قسمتم نیست خسته و درمانده نکن و چیزی را که قسمتم هست آسان نصیبم گردان."
از مناجاتهای حضرت زهرا-س
🔻پیتـوســ 🇮🇷
چرا احساس بیپناهی میکنی؟
چرا مثل کسی که هیچکیو نداره
خودش باید مشکلاتشو حل کنه میدویی؟
چرا مثل کسی که هیچکیو نداره
خودش باید مشکلاتشو حل کنه میدویی؟
برای بار صدم گوش دادم و مچاله شدم و گریه کردم.
دستم انقدر ازش کوتاهه که انگار دورترین خلق به او منم.
دستم انقدر ازش کوتاهه که انگار دورترین خلق به او منم.
انقدر نشده که دست از خواستن کشیدم و لال شدم. سرمو انداختم پایین و سکوت کردم. بعد به دستهای خالیم نگاه کردم و دیدم انقدر کوتاهن که دیگه دست دراز نمیکنم.
🚩|در فلق بود|
تمام مدت سرم بالا بود و به ماه خیره بودم. سعدی بود که میخواند:
گر دگری را شکیب هست ز دیدار دوست
من نتوانم گرفت بر سر آتش قرار
گر دگری را شکیب هست ز دیدار دوست
من نتوانم گرفت بر سر آتش قرار
کاش منم این شبا ماه رو از جایی که تو میبینی نگاه میکردم.