🔻پیتـوســ 🇮🇷
271 subscribers
1.29K photos
107 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
خدایا نذار دشمنات اینطور به گریه‌هامون بخندن.
Forwarded from حرفینو | پیام ناشناس
سعی کردم نمیرم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
طوریکه می‌گه "مهدیَنا" رو خیلی دوست دارم.
[ولی من فکر می‌کنم چیزهای شکسته یه‌جور زیباییِ غمگین دارن.]
🔻پیتـوســ 🇮🇷
ابوعبیده
برای چشم‌هات. برای چشم‌های مظلومت.
یا فلان ابن فلان
لا تخاف إحسیِن للخائف أمان...
بذار حکام پول‌پرست و بی‌غیرت عرب طعم دست دادن به شیطان و پشت کردن به مظلوم رو بچشن.
ما به او محتاج بودیم
او به ما مشتاق بود؟
با یه کوه دلتنگی اومدم. یه دریا دلتنگی شمارو هم به عزیز مهربانمون می‌رسونم.
افتضاح‌ترین سفرم بود؟ تا جایی که به مجاوران حضرت مربوط می‌شد بله و همه‌چیز مزخرف بود. ولی امام رئوف خیلی بهم لطف داشت. مثل همیشه.
دلتنگ به دنیا اومدم
دلتنگ زندگی کردم
دلتنگ هم می‌میرم.
با عصبانیت‌های فروخورده چیکار بکنیم؟
دنیا بهم تنگه. نمی‌دونم این غم بزرگو چجوری از دلم بکنم که بتونم نفس بکشم.
iday - vacuum
<unknown>
نفسم سنگینه. بغضم با هیچ گریه‌ای بیرون نمیاد. انگار دنیا دیگه برای من جایی نداره. زخم‌هام سر باز کردن و می‌سوزن. سوزشش نفسمو بیشتر بند میاره. انقدر رقیق شدم که برگ درخت و نور بعد طلوع و نسیم خنک اول صبح و مارپیچ اثرانگشتم اشکمو درمیاره. انگار همه وجودم از اشک تشکیل شده. حلقه‌ی اشک تو چشمام یک دم محو نمی‌شه. می‌خوابم هست. بیدار می‌شم هست. می‌شینم هست. راه می‌رم هست. کار می‌کنم هست. می‌خندم هست. حتی وقتی واقعاً شادمم هست. حتی نمی‌دونم چیزی که ازش یاد می‌کنم واقعاً شادیه یا چیزی کمی شبیه بهش و متفاوت از اونچه الان دچارشم. انگار پرونده همه تلاشامو ریختن جلومو گفتن به هیچ دردی نمی‌خوره. انگار هزار سال برای چیزی دویدم که نمی‌دونم چیه و یهو به خودم اومدم و دیدم وسط ناکجا غریبم و تنها. هم می‌ترسم و هم تنهایی بیشتر به سمت خودش می‌کشونم. انگار دیگه وصله‌ی ناجورم برای جمع‌ها. انگار تو دریای سکوت انقدر دست‌وپا زدم و پایین رفتم که همون‌جا خفه شدم. حالا هم نمی‌دونم تا رسیدن به تنها راه فراری که می‌شناسم چقدر دیگه باید با پاهای شکسته‌م بدواَم.
وقتی وسط آتیش وایساده و داره می‌سوزه و ازت یه سطل آب کوفتی می‌خواد، فقط چشماتو باز کن و ببین که می‌سوزه و همون چیز ساده و کوچیک کوفتی رو ازش دریغ نکن. حالا بیا هی بگو من هستم. چه فایده وقتی داشت داد می‌زد واسه اون سطل آبی که دستت بهش می‌رسید و تو با دلایل بی‌ربط شخصیت دریغ کردی و چشم بستی که نیاز اون وسط آتیش لعنتیش همون سطل آبی بود که داد زد. حالا تو فکرت اینه وسط آتیش شکمش سیره، درآمد داره و... بابا لعنتی دو دیقه صلاح‌دید خودتو بذار کنار. اون داره می‌سوزه. همین.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
آقاعلی‌موسی‌الرضا جان ✨
اگه بگی همه مسیرو با همون فلاکت برگرد، برمی‌گردم.
خونه بوی تمیزی می‌ده و همه‌جا برق می‌زنه.
بعد ده روز حالم بهتره.
دست‌های خالیمو به دست‌هات می‌رسونم
و دست‌های تو هیچوقت دور نیست.
[مدیون دستاتم علمدار]✨