🔻پیتـوســ 🇮🇷
272 subscribers
1.29K photos
108 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
دوست دارم از تک‌تک آدما بپرسم این دوازده روزو چطور پشت سر گذاشتی؟ گذران معمول و بی‌حواس و توجه و همینطوری نه ها! می‌خوام بدونم لحظه‌لحظه‌شو "چطور زندگی کردی؟"
🔻پیتـوســ 🇮🇷
Photo
آخرین گل این گلدون عمرش از کل جنگ بیشتر بود. هنوز تازه و زیباست.🫧
🔻پیتـوســ 🇮🇷
ان‌شاءالله هر کمکی به رنگین‌تر شدن سفره اطعام امیرالمؤمنین، نجات‌بخشتون باشه و به زودی به خاک‌بوسی حضرتش مشرف شید.
حالا که تلگرام وصل شدیم، قبل محرم یه گزارش از سفره اطعام غدیر بدم:

تعداد تراکنش‌ها: ١٢١ عدد
مجموع واریز: ٢۶۵.٧٩٨.٨٨٨ ریال
(بعضی از دوستان بعد از اعلام تامین مبلغ موردنیاز دوست داشتن مشارکت کنن و واریز‌ها ادامه پیدا کرد.)
نمادین‌ترین مشارکت: ٨٨.٨٨٨ ریال
بیشترین مشارکت: ٣٠.٠٠٠.٠٠٠ ریال
مجموع هزینه: ٣۶۴.٧٩٨.٨٨٨ ریال

شرح اقدامات:
- طبخ ١٢٠ پرس چلو جوجه کباب ویژه
- پذیرایی با شربت طبیعی و ٨ کیلو کیک
- ۶۴ بسته عیدی شامل گلدان ذاکر، استیکر آینه‌ای نقشه نجف، تمبر حرم امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام، اسکناس ۵تومانی.
- صحبت درباره نحوه شکل‌گیری موکب امین‌الله و اقدامات موکب در دو سال اخیر.
- برنامه‌ریزی برای تامین هزینه‌های فرهنگی موکب در اربعین
- اعلام برنامه برای اقامه غدیر در همه روزهای سال
- طرح راه‌اندازی صندوق قرض‌الحسنه.

دعا می‌کنم در تک‌تک این برنامه‌ها از لحظه‌ای که نیت کمک کردید تا لحظه‌ای که اجراشون ادامه داره و ان‌شاءالله منشأ خیر می‌شه، شریک باشید.🍃✨
🔻پیتـوســ 🇮🇷
[غدیر/ ٢۴-٠٣-١۴٠۴]
و دلم نمیاد برای خودم نگهش دارم.🫠
این قشنگ‌ترین و دوست‌داشتنی‌ترین سهم بود.🫧
به تو دلیش غبطه خوردم و گریه کردم.🫂
آرام ِجــــــــــــــــانم |
<unknown>
درمورد امام حسین نمی‌تونم حرف بزنم.
درمورد امام حسین می‌تونم گریه کنم...
ای حسین عزیز.
سلام بر تو و شهیدان تو
سلام بر تو و ماه عزای تو
خیلی زود اسمش را گذاشتم «شعر موعود». آهنگی که انگار در خواب به من تلقین شده بود تا در اولین لحظه‌ی تنها شدنم در فضای پر از تشویش و اضطراب آن‌جا روی لبم بنشیند. آمده بود و نشسته بود و از ذهنم نمی‌رفت، مثل همه‌ی آهنگ‌هایی که روی مغزت می‌روند و بی‌اعصابت می‌کنند. اما این یکی رام بود. هر جا که تنهایی تنگنا می‌شد، هر جا که همدمی می‌خواستم، هر جا که کم می‌آوردم و هر جا که باید حواس دلم را پرت می‌کردم، کاربرد داشت:«حسین جان ای آبروی دو عالم / نگین سلیمان به حلقه‌ی خاتم.»

#مهمان‌گاه 🍃
روایتِ "و واعدنا"
دقیقا یه ماه پیش تو عروسی قربون صدقه‌ت رفتم و گفتم الهی دامادیتو ببینم عمه. آخ بمیرم برات چجوری بذاریمت تو خاک عزیزدلم. کمرم شکست عمه.
لا یوم کیومک یا اباعبداللّه 😭
گلم خیلی قشنگ خوابیده بود.
یا حسین ما تحمل نداشتیم گلمون یه ساعت با کفن زیر آفتاب باشه اونم وقتی دورشو گرفته بودیم. بمیرم برای تن بی‌کفنت که سه روز تنها و غریب زیر آفتاب بود. لا یوم کیومک یا اباعبداللّه 💔
روی سنگ مزار آقاجان، بعد اسمش توی پرانتز نوشته‌اند «مداح». هر وقت این کلمه را می‌بینم یاد دهه‌ی اول محرم می‌افتم که آقاجان با لباس سیاه و چشم‌های سرخ، دیروقت به خانه برمی‌گشت. انگار کن که از خمار مستی برگشته باشد. مامان‌بزرگ هر شب دم‌کرده‌ها و خوراکی‌های مختلفی برای باز شدن صدای آقاجان رو می‌کرد. ظهر روز دهم آقاجان دیگر صدا نداشت. مثل کسی که عزیزی از دست داده و در فراقش آن‌قدر شیون کرده باشد که تارهای صوتی‌اش تا چند روز از کار بیفتند.

#مهمان‌گاه 🍃
روایتِ "رند خام"
چند روز در عمرت هست که دوست داری تکرار شوند؟ برای من، بی‌تردید، یکی‌شان آن روزی است که رسیدیم شاه‌میلرزان. مردهای ده رسیده بودند به درخت اُرس کنار امامزاده. یکی‌شان با همان لهجه غریب مرد راننده - که فهمیدم تالشی است - به ترکی توی بلندگوی سبزی‌فروش‌ها می‌خواند و گریه می‌کرد. گریه نه، یک‌جور ضجه؛ صدایی که آدم فقط موقعی که جگرش سوخته باشد می‌تواند از خودش دربیاورد؛ مثل حنجره‌ی آقاجان، صدایی که به صدای آدمیزاد نمی‌مانَد، نمی‌دانی از کجا می‌آید.

#مهمان‌گاه 🍃
روایتِ "رند خام"
به حساب اراده خودم، امشب باید تو خونه‌م روضه شب هشتم می‌داشتم. به حساب اراده خدا اما، امشب تو مجلس سوم و هفتم گل پرپرمون بودم. اربعین و محرم بعدی چیه؟ کی می‌دونه عاشورا رو می‌بینه یا نه...
پس برای همین امشب که انگار هزارمین شبی بود که به روضه نرسیدم، آقای عزیز ما آقای اباعبداللّه، ما دوستت داریم. بچه‌هامون فدای بچه‌هات. دلای شکسته‌مون فدای دل شکسته‌ت.
کیست این سروقد تشنه‌‌لب مشک‌به‌دوش
اینکه بی اوست چراغ شب مستان خاموش
بهت‌زده عقب‌عقب رفتم تا لب رود که تمام دیوار را از دور تماشا کنم. درست می‌دیدم. روی دیوار برلین، عکس‌های بزرگی از عراق جنگ‌زده نصب کرده بودند. در عکس‌ها، پرچم عزای امام حسین (ع) روی دیوار خانه‌ای بود و روی دیواری دیگر هم نوشته بودند «ان الحسين مصباح الهدى.» همان‌جا نشستم. انگار صدایی می‌گفت «دلت برای سیاهی عزای محرم تنگ شده؟ برای دلِ تنگ، دیوار برلین را سیاه‌پوش می‌کنیم.» صدای گریه‌ام بلند شد. چنان هق‌هق می‌زدم از دلتنگی که انگار دیوار برلین شده سیاه‌پوش روضه و من نشسته‌ام در عزای او. یادم نیست چند ساعت آن‌جا ماندم. فقط می‌دانم دلم آن‌چنان گرم شده بود که اگر تمام دنیا مقابلم می‌ایستاد تا نگذارد ترک فرنگ کنم، نظرم برنمی‌گشت. حجت تمام شده بود. باید می‌رفتم جایی که نام و پرچم او را ببینم و زیر سیاهی‌اش نفس بکشم.

#مهمان‌گاه 🍃
روایتِ "لو ما عشت عاشورک"
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
و عباس ابن علی بانگ زد: «دستت بریده باد! چه بدامانی است این‌که آوردی، ای دشمنِ خدا! آیا می‌گویی برادر و سرورِ خود، حسین ابن فاطمه، را رها کنیم و به زینهارِ لعینان و لعین‌زادگان درآییم؟ ما را امانِ خدا از امانِ ابن سمیّه بهتر.»