🔻پیتـوســ 🇮🇷
272 subscribers
1.29K photos
108 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
پیک‌نیک صبحانه با دوست تا ابد >>>>>
خانواده به تحقیق انرژی زیادی از انسان می‌گیرد.
☫ lumière | نور ☫
پس کِی بریم نجف؟
یا مرتضیٰ، به جانب ما نیز درنگر
این عبد سرسپرده سزاوار ناز نیست...
کسی از بچه‌های ارشد مدیریت منابع انسانی دانشگاه تهران می‌شناسید؟

https://t.me/BChatBot?start=sc-14261-wLNpshN
مسئله این است که فردا دوباره باید به زندگی ادامه بدهد.

[مغازه‌ی خودکشی - ژان تولی]
احساس می‌کنم سیاه و تاریک شدم. نور می‌خوام.
چیزای زیادی برای درست کردن وجود داره.
برای شروع ساعت خواب.
به مناسبت روز دختر، برای خودم لازانیا پختم و احساس خوشبختی کردم.🌝
این گل‌های ملیح رو تو پینترست پیدا کردم🌝
مشتری گفت می‌تونم حضوری خدمت برسم؟
گفتم بله حتماً می‌تونید حضوری خدمت برس...
چیزه تشریف بیارید.
کاش روزایی که فرسوده‌ام کار نکنم کلا 🤦🏻‍♀🚶🏻‍♀
دیشب خیلی به چندسال گذشته فکر کردم. با یادآوری اینکه سال ۴٠٢ روزی ١٧ ساعت و نیمه دوم ۴٠٣ روزی ١٣ ساعت کار می‌کردم، پر از حیرت شدم.
بعد باز یادم اومد سال ٩٧ صبح از شهرری می‌رفتم ونک سرکار و ظهر با بی‌آرتی میومدم ولیعصر و از اونجا پیاده می‌رفتم دانشگاه و بعد از دوتا کلاس دوباره برمی‌گشتم ونک سرکار و ٨ شب از اونجا میومدم راه‌آهن و بعدم شهرری و تا برسم ١٠ شب بود و این هر روز تکرار می‌شد و تو بسیجم فعالیت می‌کردم و اصلاً چطوری می‌تونستم؟ اصلاً چطوری همه اون‌ها منی بودم که الان باید به زور از خونه بیرونم برد؟
خلقت آدمیزاد واقعاً عجیبه. وقتی مجبوری ظرفیتت اندازه ۴ تا مرد جنگی کش میاد که فقط دووم بیاری و ادامه بدی. وگرنه کی بدش میاد زیر باد کولر تا لنگ ظهر بخوابه :)
از ریشه‌ها نمی‌شه برید. ده‌ها نفر تو جای خودشون انتخاب‌های غلط و درستی کردن که تو الان تو این نقطه از این مسیری.
امروز با زهرا از نازی‌آباد تا خونه مامان‌بزرگ آروم‌آروم پیاده رفتیم و به جریان و جنب‌وجوش تموم‌نشدنی و رو دور تند آدما نگاه کردیم و گپ زدیم. از جلوی مغازه‌ها و فست‌فودیا و رستورانا که رد می‌شدیم (سر نازی‌آباد برای خودش یک قطب اقتصاد خوراکیه، لوتوس مالم که اون وسط علم کردن دیگه سگ صاحبشو نمی‌شناسه :) گفتم قبلا فکر می‌کردم خیلی هیجان‌انگیزه که هی بری کافه و رستوران‌گردی و هی چیزای مختلف جاهای مختلفو امتحان کنی، خیلی هم پست تو اینستا سیو کرده بودم، راستش واقعاً هم غذا خوردن کیف می‌ده و باحاله و شاید چون پول این سبک زندگی مصرف‌زده رو ندارم (خوشبختانه) اینجوری فکر می‌کنم ولی الان که نگاه می‌کنم عمیقاً بهم لذت نمی‌ده. این کاملا از جنس ترشح دوپامینه، عین اسکرول کردن و سیری‌ناپذیره. و واسه اینجای زندگیم فکر می‌کنم حتی اگه پولشو داشته باشم هم علاقه ندارم بریزم تو حلق کسایی که از لذت آنی من سود می‌کنن. قرارم نیست اون پول رو نگهش دارما، ولی میلم به ترشح سروتونینه، دوست دارم لذت پایدار داشته باشم. دوست دارم ارزش افزوده‌ی رضایت درونی از خود و اینکه همه چی جای درستش قرار گرفته برام داشته باشه، دوست دارم با آدمایی که حال خوبشون برام مهمه و حال خوبم براشون مهمه وقت بگذرونم، دوست دارم طبیعتو بیشتر لمس کنم، وقتی حتی از دیدن حرکت آهسته‌‌ی یه سورتمه ریلی وسط جنگلای شمال پر از حس زندگی می‌شم چرا نرم و تجربه‌ش نکنم؟ لغت مصرف‌زدگی خیلی کلیشه شده ولی واقعیت اینه تهش احساس بیهودگی و خب حالا که چی ولت نمی‌کنه. الان از اینکه می‌شینیم با دوستام برنامه‌ی پیک‌نیک می‌چینم و صبح زود با ذوق از جام پا می‌شم، برنامه سفر می‌چینم و چندروز جوری خوش می‌گذرونم که انگار آخرین روزای عمرمه، برای رفتن به جاهایی که حالمو خوب می‌کنه مثل زیارت و طبیعت برنامه می‌ریزم و فکر می‌کنم و پول کنار می‌ذارم، خیلی احساس زندگی می‌کنم. نمی‌دونم که چرا دلم خواست بنویسمش ولی امیدوارم شما هم به تله دوپامین زیادی نیفتاده باشین.
وقتی امام رضا بهت شکلات می‌ده 🍬✨
وقتی امام رضا بهت دوتا دوتا چایی می‌ده. ☕️✨