یهو رفت تو فکرم که پیداش کنم کی بوده اصلا این مرد جذاب. رفتم کتابفروشی کیهان و بعد خرید از فروشندههای جدیدش گرس و جو کردم و کار سخت تر بود چون اونموقع اونا اونجا نبودن. گفتم من قبلا اینجا از یه اقای سفیدپوشی که محاسن بلندی داشتن و صورت قشنگی یه کتاب اخلاق هدیه گرفتم ولی اونروز انقدر خوشحال و هول بودم که یادم رفت اسمشونو بپرسم دنبال ایشون میگردم شما میشناسید؟ گفت نمیدونم والا گفتم از مشتریای مهم و شناس بودن انگار چون همه همکاراتون میشناختنشون و باهاشون خوش و بش میکردن. گفت پس بیاید. تو لپتاپ وسط فروشگاه رفت تو گالری و بالا و پایین کرد و گفت ایشونن؟ نگاه کردم دیدم خودشه و با همون گشاده رویی که سراغ داشتم. با ذوقی که هیچوقت سعی نمیکنم مخفی نگهش دارم گفتم ارهههه خودشه و باز 😍. گفتم اسمشون چیه؟ پرسید از دوستش گفت شیخ حسینه، شیخ حسین اصلانی. پرام ریخت و فهمیدم طرف اخوند بوده و من اونجوری بهش گفتم جانم، البته خوب خیلی مهربون بود دیگه خودشم🙄
بگذریم! با پررویی خاص همیشگیم گفتم شمارشونم دارید؟ یه نگاه بهم کرد گفت شمارهشونو که نه گفتم آدرسشون چی کجا میشه پیداشون کرد؟ از دوستش پرسید اونم نمیدونست ولی از اونجا که من سمجم مجبور شدن زنگ بزنن از یکی دیگه که بهتر میشناختش بپرسن و آدرسشو بهم دادن و گفتن جمعهها ٧ صبح اونجا کلاس اخلاق داره ولی نمیدونن برای خانوماهم هست یا نه.
واقعا نگم براتون از اینکه چقدر دلم خواست برم ولی بازم از اونجایی که بین اراده تا عمل ما ممکنه خیلی فاصله باشه هنوز که هنوزه نتونستم برم پای درسش☹️
بگذریم! با پررویی خاص همیشگیم گفتم شمارشونم دارید؟ یه نگاه بهم کرد گفت شمارهشونو که نه گفتم آدرسشون چی کجا میشه پیداشون کرد؟ از دوستش پرسید اونم نمیدونست ولی از اونجا که من سمجم مجبور شدن زنگ بزنن از یکی دیگه که بهتر میشناختش بپرسن و آدرسشو بهم دادن و گفتن جمعهها ٧ صبح اونجا کلاس اخلاق داره ولی نمیدونن برای خانوماهم هست یا نه.
واقعا نگم براتون از اینکه چقدر دلم خواست برم ولی بازم از اونجایی که بین اراده تا عمل ما ممکنه خیلی فاصله باشه هنوز که هنوزه نتونستم برم پای درسش☹️
از قضا تو یه مجلسی از تک و توک توفیقای پارسال که رفتم سخنران خودش بود. نمیدونید چه ذوقی منو فرا گرفت. اصلا یجور بدجوری مهر بعضی ادما به دلم میفته و قطعا یه دلیلش رفتار خودشونه. خلاصه به دخترای پرشور کتاب هدیه بدید که از ذوق بمیرن براتون😬
البته من همچنان بدون لباس میپسندم چون یه حرمت نهادینهای قائلم با اخوندا خیلی نمیتونم راحت باشم ولی بدون لباسشون باشن منم دوسشون داشته باشم مهربونم باشن دیگه همه چی خوبه🙄💃🏻
Forwarded from 🔻پیتـوســ 🇮🇷
آخرین بار بهم گفت:
یک روز صرف بستن دل شد به این و آن
روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت...
یک روز صرف بستن دل شد به این و آن
روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت...
من دنبال نشونی از ناخوشی تو خودم میگردم و پیدا نمیکنم.
بطرز باورنکردنیای حالم خوبه خداروشکر. یجوری که ادم میگه احتمالا دارم میمیرم.
بطرز باورنکردنیای حالم خوبه خداروشکر. یجوری که ادم میگه احتمالا دارم میمیرم.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
من دنبال نشونی از ناخوشی تو خودم میگردم و پیدا نمیکنم. بطرز باورنکردنیای حالم خوبه خداروشکر. یجوری که ادم میگه احتمالا دارم میمیرم.
تازه مامانم هرچی میگم بدون بحث گوش میکنه😐
این دیگه گمانه زنیها درباره نزدیک بودن واقعه رو به یقین بدل میکنه. 🚶🏻♀🚬
این دیگه گمانه زنیها درباره نزدیک بودن واقعه رو به یقین بدل میکنه. 🚶🏻♀🚬
برای همکلاسیم کلی جزوه فرستادم یه تشکر نکرد😐
خب نمیگه حداقل تا همه رو نفرستادم بیشعوریشو نشون نده؟ 🤔
خب نمیگه حداقل تا همه رو نفرستادم بیشعوریشو نشون نده؟ 🤔
یه غذای خوشگل دیدم که ماده اصلیش بادمجون بود😖
اصلا مگه میشه با بادمجون غذای خوشگل و هوس انگیز درست کرد؟ 🤧
اصلا مگه میشه با بادمجون غذای خوشگل و هوس انگیز درست کرد؟ 🤧
من از بادمجون بیزارم
مامان قبلنا در پی غرغر من از پیچیدن بوی روغن بادمجون تو خونه، همیشه میگفت آخ شوهرت عاشق بادمجون باشه مجبور شی براش بپزی
میگفتم مجبور؟ من؟
بادمجون دوست داشت، خونه مامانش خونه مامانم
به همین راحتی 😌🤷🏻♀
مامان قبلنا در پی غرغر من از پیچیدن بوی روغن بادمجون تو خونه، همیشه میگفت آخ شوهرت عاشق بادمجون باشه مجبور شی براش بپزی
میگفتم مجبور؟ من؟
بادمجون دوست داشت، خونه مامانش خونه مامانم
به همین راحتی 😌🤷🏻♀