ما با همه ادعاهامون هیچ نمیبینیم. خمینی سالها مبارزه کرد، خامنهای هم. ما هنوز در کار خودمون موندیم و روزی سه وعده باید بهمون امید تزریق بشه که زمین نخوریم و زیر میز نزنیم ولی کیلومترها دورتر، زن و مردی از کنیا، اسم پسر اولشون رو روحالله خمینی و اسم دومی رو علی خامنهای میذارن و خمینی کوچکشون رویای انقلاب و آزادی در سراسر آفریقا رو در سر داره. حقیقت اینه که پیر و مراد ما سالها قبل همه وجودش رو تسلیم خدا کرد و در ازاش فاتح قلوب مستضعفین جهان شد و به همه ما جرأت طوفان داد.✨
برای مصاحبه رفتم یه جایی که فقط پول داشتن، عقل و شعور و دانش و تخصص هیچ. منم نداشتن همه اینارو به روشون آوردم و اومدم بیرون.😕
واقعاً معتقدم باید بابت تجربههای بسیار بد سفر شعبانمون به عتبات (کاش نبودم که روزی بخوام تجربه بد رو کنار سفر عتبات بذارم :) که رو اعتبار چند تن از ادمینای مذهبی و معروف تلگرام رقم خورد، افشاگری کنم. وقتی وقاحت بیحد عوامل تبلیغکننده و ادمین اصلی و مدیر بیوجدان کاروان و قصدشون واسه ادامه فعالیت، اونم بدون ذرهای تجربه و کاربلدی رو میبینم، بیشتر به خودم واجب میدونم که ملاحظاتمو بذارم کنار و علنی بیام تمام ماجرا رو از اول تا همین الان واسه همه رو کنم که آدم دیگهای گول این گوگولیای شارلاتانو نخوره.
رعایت انصاف و تقوا تو این بحثا واقعاً سخته. وقتی آدمای دیگهای میان وسط که هرکس برداشت خاص خودشو داره، ممکنه علایق و انگیزههای شخصی خودشو داشته باشه که ازش اطلاعی نداریم، سختترم میشه.
هدف ما فقط و فقط پذیرش مسئولیت نقشی که در اعتبار دادن به یک کاروان فاقد صلاحیت داشتن و عذرخواهی عمومی برای جبران نقششون در این تجربه بود برای همینم از ابتدا تو کانالهای خودمون عمومی نکردیم ماجرا رو. چند مرتبه اقدام کردیم و در نهایت محقق شد. کاش همون بار اول که مسئله تا همین حد هم عمومی نشده بود رقم میخورد.
بههرحال هیچکدوم علاقه نداریم کش پیدا کنه و آبروی آدما ناخواسته هدف گرفته بشه. حوصله جنجالهای مجازی و نقل محافل شدن رو هم نداریم و اخلاقی نمیدونیمش.
امیدوارم آدما درباره کاری که مربوط به اسماء مقدس معصومینه دقیق و حساس باشن و تو خاطر هیچکس از سفر عتبات جز خوشی نباشه.
خدا عاقبت همهمونو به خیر کنه.🍃✨
هدف ما فقط و فقط پذیرش مسئولیت نقشی که در اعتبار دادن به یک کاروان فاقد صلاحیت داشتن و عذرخواهی عمومی برای جبران نقششون در این تجربه بود برای همینم از ابتدا تو کانالهای خودمون عمومی نکردیم ماجرا رو. چند مرتبه اقدام کردیم و در نهایت محقق شد. کاش همون بار اول که مسئله تا همین حد هم عمومی نشده بود رقم میخورد.
بههرحال هیچکدوم علاقه نداریم کش پیدا کنه و آبروی آدما ناخواسته هدف گرفته بشه. حوصله جنجالهای مجازی و نقل محافل شدن رو هم نداریم و اخلاقی نمیدونیمش.
امیدوارم آدما درباره کاری که مربوط به اسماء مقدس معصومینه دقیق و حساس باشن و تو خاطر هیچکس از سفر عتبات جز خوشی نباشه.
خدا عاقبت همهمونو به خیر کنه.🍃✨
وای مرد تو مگه امیر قطر نیستی؟ چرا شلوار پات نیست؟ این دمپاییا چیه دیگه؟ (الان میبینی صندلاش دو میلیارده :)))
https://t.me/snntv/362896?single
https://t.me/snntv/362896?single
Forwarded from عجم علوی | مهدی مولایی
من هیچ کوه ندیده بودم
که این چنین بر سر دستها برود.
که این چنین بر سر دستها برود.
من سالهاست که با فلسفه رجعت مشکل دارم و هیچوقت نشد بشینم با یه عالم یا آدم آگاه حلش کنم.
دیشب بعد همه این سالها به تنها چیزی که امید داشتم رجعت بود :)
دیشب بعد همه این سالها به تنها چیزی که امید داشتم رجعت بود :)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
و عباس ابن علی بانگ زد: «دستت بریده باد! چه بدامانی است اینکه آوردی، ای دشمنِ خدا! آیا میگویی برادر و سرورِ خود، حسین ابن فاطمه، را رها کنیم و به زینهارِ لعینان و لعینزادگان درآییم؟ ما را امانِ خدا از امانِ ابن سمیّه بهتر.»
بیدار شدم. نیم ساعت به سقف زل زدم تا لود شم. گوشی رو از سایلنت درآوردم. اومدم بیرون از اتاق و پذیرایی غرق نورو دیدم و به نور سلام کردم. بین تخممرغ و نودل اولی رو انتخاب کردم، نهار خوردم و ظرفاشو شستم. نگاه کردم به کارهای باقیمونده که تصمیم بگیرم از کجا شروع کنم. مستأجرای قبلی بسیار چرک بودن. دستکش دستم کردم و با اسکاچ زبر سرامیکای پشت گازو سابیدم، روی هودو سابیدم. زمین زیر کابینتارو سابیدم و آخر سر دستمالو نگاه کردم و گفتم حتی دلم نمیاد با بقیه دستمالا بندازمت ماشین. تو دیگه واقعا قابل استفاده نیستی و انداختمش دور. گوشیمو زدم به شارژ. چندتا لگن چیدم روی اوپن. دونهدونه ادویهها و محتویات شیشههارو خالی کردم تو پیالهها و ظرفهای خالی رو چیدم تو لگنها. بعد روشون تاید ریختم و آب داغو باز کردم تا خوب خیس بخورن که وقتی میرم بشورمشون صدای تمیزی بدن. لباسارو از ماشین درآوردم و نمگیر و دستمالها و دستگیرههارو ریختم تو ماشین و چک کردم شلنگ ماشین آب میده یا نه. به چرخش و تمیز شدنشون نگاه کردم. گوشی رو برداشتم و دیدم همه اینا فقط دو ساعت طول کشیده. این نظم و رسیدگی و حساب کتاب، اینکه هر چیز سر جای خودش باشه، همه چیزی بود که همیشه میخواستم و الان دارمش حتی اگه فعلا حال نداشته باشم برم بیرون پیاز بخرم که غذا درست کنم.✨