🔻پیتـوســ 🇮🇷
271 subscribers
1.29K photos
107 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
ما با همه ادعاهامون هیچ نمی‌بینیم. خمینی سال‌ها مبارزه کرد، خامنه‌ای هم. ما هنوز در کار خودمون موندیم و روزی سه وعده باید بهمون امید تزریق بشه که زمین نخوریم و زیر میز نزنیم ولی کیلومترها دورتر، زن و مردی از کنیا، اسم پسر اولشون رو روح‌الله خمینی و اسم دومی رو علی خامنه‌ای می‌ذارن و خمینی کوچکشون رویای انقلاب و آزادی در سراسر آفریقا رو در سر داره. حقیقت اینه که پیر و مراد ما سال‌ها قبل همه وجودش رو تسلیم خدا کرد و در ازاش فاتح قلوب مستضعفین جهان شد و به همه ما جرأت طوفان داد.✨
[قسم به عزّتِ اللهِ پرچمت، ایـــران
هماره نام تو را پُر غرور می‌خواهم]
برای مصاحبه رفتم یه جایی که فقط پول داشتن، عقل و شعور و دانش و تخصص هیچ. منم نداشتن همه اینارو به روشون آوردم و اومدم بیرون.😕
صاحب و سایه سرمون قدم به این دنیا گذاشتن.
عیدتون مبارک. ✨🍃
سرود ( امشب لبالب می شود دخل همه خمارها )
حاج محمود کریمی
داشتم یک دل و آن هم به تو کردم تقدیم
دل ندارم که دهم من به دل‌آرای دگر...✨

-١١٩١-
واقعاً معتقدم باید بابت تجربه‌های بسیار بد سفر شعبانمون به عتبات (کاش نبودم که روزی بخوام تجربه بد رو کنار سفر عتبات بذارم :) که رو اعتبار چند تن از ادمینای مذهبی و معروف تلگرام رقم خورد، افشاگری کنم. وقتی وقاحت بی‌حد عوامل تبلیغ‌کننده و ادمین اصلی و مدیر بی‌وجدان کاروان و قصدشون واسه ادامه فعالیت، اونم بدون ذره‌ای تجربه و کاربلدی رو می‌بینم، بیشتر به خودم واجب می‌دونم که ملاحظاتمو بذارم کنار و علنی بیام تمام ماجرا رو از اول تا همین الان واسه همه رو کنم که آدم دیگه‌ای گول این گوگولیای شارلاتانو نخوره.
یعنی تو ببین اقرار به اشتباه و یه عذرخواهی ساده، چقدر برای فرزندان آدم سخته.
رعایت انصاف و تقوا تو این بحثا واقعاً سخته. وقتی آدمای دیگه‌ای میان وسط که هرکس برداشت خاص خودشو داره، ممکنه علایق و انگیزه‌های شخصی خودشو داشته باشه که ازش اطلاعی نداریم، سخت‌ترم می‌شه.
هدف ما فقط و فقط پذیرش مسئولیت نقشی که در اعتبار دادن به یک کاروان فاقد صلاحیت داشتن و عذرخواهی عمومی برای جبران نقششون در این تجربه بود برای همینم از ابتدا تو کانال‌های خودمون عمومی نکردیم ماجرا رو. چند مرتبه اقدام کردیم و در نهایت محقق شد. کاش همون بار اول که مسئله تا همین حد هم عمومی نشده بود رقم می‌خورد.
به‌هرحال هیچ‌کدوم علاقه نداریم کش پیدا کنه و آبروی آدما ناخواسته هدف گرفته بشه. حوصله جنجال‌های مجازی و نقل محافل شدن رو هم نداریم و اخلاقی نمی‌دونیمش.
امیدوارم آدما درباره کاری که مربوط به اسماء مقدس معصومینه دقیق و حساس باشن و تو خاطر هیچ‌کس از سفر عتبات جز خوشی نباشه.
خدا عاقبت همه‌مونو به خیر کنه.🍃✨
وای مرد تو مگه امیر قطر نیستی؟ چرا شلوار پات نیست؟ این دمپاییا چیه دیگه؟ (الان می‌بینی صندلاش دو میلیارده :)))

https://t.me/snntv/362896?single
-جبران نمی‌شوی-
الله کریم...
[مرگ برای من زندگی است.]
-سیدنا الشهید-
من هیچ کوه ندیده بودم
که این چنین بر سر دست‌ها برود.
Forwarded from 🚩|در فلق بود| (زهرا)
برای آقای جاودان حمد شفا بخونیم.
من سال‌هاست که با فلسفه رجعت مشکل دارم و هیچوقت نشد بشینم با یه عالم یا آدم آگاه حلش کنم.
دیشب بعد همه این سال‌ها به تنها چیزی که امید داشتم رجعت بود :)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
و عباس ابن علی بانگ زد: «دستت بریده باد! چه بدامانی است این‌که آوردی، ای دشمنِ خدا! آیا می‌گویی برادر و سرورِ خود، حسین ابن فاطمه، را رها کنیم و به زینهارِ لعینان و لعین‌زادگان درآییم؟ ما را امانِ خدا از امانِ ابن سمیّه بهتر.»
مرگ بر خرده‌ریزهایی که جمع کردنشون هیچوقت تمام نمی‌شه.
خونه رو چیدم، تابلوهارو زدم و تموم شد. حالا جای قاب عکسی که روی دیوار خالی گذاشتم خیلی آزارم می‌ده 💔
ماجآن تو کانالش سؤال منحصربه‌فردی پرسیده.
بیدار شدم. نیم ساعت به سقف زل زدم تا لود شم. گوشی رو از سایلنت درآوردم. اومدم بیرون از اتاق و پذیرایی غرق نورو دیدم و به نور سلام کردم. بین تخم‌مرغ و نودل اولی رو انتخاب کردم، نهار خوردم و ظرفاشو شستم. نگاه کردم به کارهای باقی‌مونده که تصمیم بگیرم از کجا شروع کنم. مستأجرای قبلی بسیار چرک بودن. دستکش دستم کردم و با اسکاچ زبر سرامیکای پشت گازو سابیدم، روی هودو سابیدم. زمین زیر کابینتارو سابیدم و آخر سر دستمالو نگاه کردم و گفتم حتی دلم نمیاد با بقیه دستمالا بندازمت ماشین. تو دیگه واقعا قابل استفاده نیستی و انداختمش دور. گوشیمو زدم به شارژ. چندتا لگن چیدم روی اوپن. دونه‌دونه ادویه‌ها و محتویات شیشه‌هارو خالی کردم تو پیاله‌ها و ظرف‌های خالی رو چیدم تو لگن‌ها. بعد روشون تاید ریختم و آب داغو باز کردم تا خوب خیس بخورن که وقتی می‌رم بشورمشون صدای تمیزی بدن. لباسارو از ماشین درآوردم و نم‌گیر و دستمال‌ها و دستگیره‌هارو ریختم تو ماشین و چک کردم شلنگ ماشین آب می‌ده یا نه. به چرخش و تمیز شدنشون نگاه کردم. گوشی رو برداشتم و دیدم همه اینا فقط دو ساعت طول کشیده. این نظم و رسیدگی و حساب کتاب، اینکه هر چیز سر جای خودش باشه، همه چیزی بود که همیشه می‌خواستم و الان دارمش حتی اگه فعلا حال نداشته باشم برم بیرون پیاز بخرم که غذا درست کنم.✨
دیشب حرم آقام ابالفضل بودم بعد رفتم مشهد.
چه خواب شیرینی بود. ✨