🔻پیتـوســ 🇮🇷
گفتی که به دلشکستگان نزدیکی ما نیز دل شکسته داریم ای دوست...
وسط بدوبدو که به بازدید خونه بعدی برسم، کنار اتوبان امام علی یه مسجد دیدم که درش باز بود. ساعت هفتونیم بود. با خودم گفتم معلوم نیست کی برسم خونه یا یه مسجد دیگه سر راهم باشه، برم نمازو بخونم و زود راه بیفتم. از در که رفتم تو دیدم مسجد پر آدمه و همه خانوما برگشتن به این غریبهی رهگذر نگاه کردن. یه لحظه خشکم زد و بعد وسط نگاها رفتم ته مسجد و مهرو گذاشتم و اومدم قامت ببندم که دیدم این پرچم جلومه. خیلی تشنهم بود. رفتم آشپزخونه و گفتم میشه یکم آب بخورم؟ خیلی راه رفتم، از نفس افتادم. یکی از خانوما بهم آب داد. برگشتم و قامت بستم و فهمیدم برای روضه نشستن. دیدی میدونی چه روزیه، حتی رنگی نمیپوشی بهخاطرش ولی انقدر فکرت شلوغه انگار اون لحظه باز یهویی میفهمی؟ سلامو که دادم زدم زیر گریه. داشتم فکر میکردم هرجای دنیا که باشی تو هیچ مسجدی احساس غریبگی نمیکنی. بعد یهو دلم شکست. مچاله شدم و بیشتر گریه کردم. خانوم چایپخشکن اومد کنارم و بهم تعارف کرد. گفتم ممنون نمیخورم. گفت مگه میشه چای روضه نخوری؟ اصلاً اگه حاجت میخوای بدون چای روضه نمیشه. گریهم بیشتر شد. فکر میکردم وسط این بدوبدویی که انگار پایانی نداره منو به روضه دعوت کردی و ازم پذیرایی میکنی. بابا دمت گرم. چقدر هوامو داری. برام چای گذاشت و گفت دعا کن و رفت. روضه هنوز شروع نشده بود. قرآن میخوندن که نماز بعدی رو خوندم و چایمو خوردم و آروم شدم و رفتم. از در که بیرون اومدم، همه فشاری که رو شونههام بودو ته اون مسجد زمین گذاشته بودم.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
بچهها میشه دعاهای از ته دلتون رو روونه کنید که این کار خیر باشه؟ :)
ممنونم. تو شادیاتون جبران کنم 🫂✨
Forwarded from مصارع العشاق ☫
کوچندۀ اجباری
حمزه نمرة – اللهم صل علي سيدنا
نامش ستوده است؛ ستایش بر او 🌾
احساس خوشبختی میکنم از تصور اینکه تمام انتخابهام برای این بود که تو رو بشناسم. حالا فقط وقتی که چشمهام رو باز میکنم و گنبدتو روبهروم میبینم میتونم راحت بمیرم. تو این دنیا با تو و حرارت سردنشدنی عشقت زندگی کردم. و تو زندگی بعدی مشتاق دیدارتم.
«تو میآیی و از نزدیک میبینم تو را آخر
همان وقتی که میمیرم، عجب میمیرم خوبی»
عزیز قلبم حسین...
«تو میآیی و از نزدیک میبینم تو را آخر
همان وقتی که میمیرم، عجب میمیرم خوبی»
عزیز قلبم حسین...
حرم کاظمین گرمه و صمیمی و راحت. دلم شاد میشه و خوشحال از حرم بیرون میام حتی اگه غمگینترین آدم رو زمین باشم وقتی واردش میشم. پناهگاه امن موسیبنجعفر تنها نقطهی این عالمه که برام حس خونه پدری داره.✨
🔻پیتـوســ 🇮🇷
حالا هم بسیار دلتنگ کاظمینم.
این سومین باره که با نذر سفره برای او خونه پیدا میکنم. در امان موسیبنجعفر بودن و پناهش رو داشتن، قلبم رو گرم میکنه.
ما با همه ادعاهامون هیچ نمیبینیم. خمینی سالها مبارزه کرد، خامنهای هم. ما هنوز در کار خودمون موندیم و روزی سه وعده باید بهمون امید تزریق بشه که زمین نخوریم و زیر میز نزنیم ولی کیلومترها دورتر، زن و مردی از کنیا، اسم پسر اولشون رو روحالله خمینی و اسم دومی رو علی خامنهای میذارن و خمینی کوچکشون رویای انقلاب و آزادی در سراسر آفریقا رو در سر داره. حقیقت اینه که پیر و مراد ما سالها قبل همه وجودش رو تسلیم خدا کرد و در ازاش فاتح قلوب مستضعفین جهان شد و به همه ما جرأت طوفان داد.✨