🔻پیتـوســ 🇮🇷
272 subscribers
1.29K photos
107 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
- صلي الله علیک یا اباعبدالله - ✨
پیامبرگونه بودی آقای السنوار.✨
آدم با همه باورش، تحملش و صبرش، یک‌جایی ممکنه ترک برداره و بترسه که این ترک عمیق شه، شکستگی شه. یک هفته پرفشار گذشته مدام تو دلم به خودم وعده دادم که دووم بیار، درست می‌شه، مثل همیشه، از جایی که فکرشو نمی‌کنی. ولی می‌خوام بگم دیروز حین دیدن ویدئوهای حرم کاظمین یک آن ترک برداشتم و مچاله شدم و با دلشکستگی زدم زیر گریه. پس صلوات مخصوص امام رو خوندم و با او حرف زدم و باز بیشتر گریه کردم تا آروم شدم. حالا هم بسیار دلتنگ کاظمینم.
کاش مثل اون سال یک زن عراقی رو پیشونیم با انگشت می‌نوشت «بأمانة موسي بن جعفر»...
گفتی که به دل‌شکستگان نزدیکی
ما نیز دل شکسته داریم ای دوست...
🔻پیتـوســ 🇮🇷
گفتی که به دل‌شکستگان نزدیکی ما نیز دل شکسته داریم ای دوست...
وسط بدوبدو که به بازدید خونه بعدی برسم، کنار اتوبان امام علی یه مسجد دیدم که درش باز بود. ساعت هفت‌ونیم بود. با خودم گفتم معلوم نیست کی برسم خونه یا یه مسجد دیگه سر راهم باشه، برم نمازو بخونم و زود راه بیفتم. از در که رفتم تو دیدم مسجد پر آدمه و همه خانوما برگشتن به این غریبه‌ی رهگذر نگاه کردن. یه لحظه خشکم زد و بعد وسط نگاها رفتم ته مسجد و مهرو گذاشتم و اومدم قامت ببندم که دیدم این پرچم جلومه. خیلی تشنه‌م بود. رفتم آشپزخونه و گفتم می‌شه یکم آب بخورم؟ خیلی راه رفتم، از نفس افتادم. یکی از خانوما بهم آب داد. برگشتم و قامت بستم و فهمیدم برای روضه نشستن. دیدی می‌دونی چه روزیه، حتی رنگی نمی‌پوشی به‌خاطرش ولی انقدر فکرت شلوغه انگار اون لحظه باز یهویی می‌فهمی؟ سلامو که دادم زدم زیر گریه. داشتم فکر می‌کردم هرجای دنیا که باشی تو هیچ مسجدی احساس غریبگی نمی‌کنی. بعد یهو دلم شکست. مچاله شدم و بیشتر گریه کردم. خانوم چای‌پخش‌کن اومد کنارم و بهم تعارف کرد. گفتم ممنون نمی‌خورم. گفت مگه می‌شه چای روضه نخوری؟ اصلاً اگه حاجت می‌خوای بدون چای روضه نمی‌شه. گریه‌م بیشتر شد. فکر می‌کردم وسط این بدوبدویی که انگار پایانی نداره منو به روضه دعوت کردی و ازم پذیرایی می‌کنی. بابا دمت گرم. چقدر هوامو داری. برام چای گذاشت و گفت دعا کن و رفت. روضه هنوز شروع نشده بود. قرآن می‌خوندن که نماز بعدی رو خوندم و چایمو خوردم و آروم شدم و رفتم. از در که بیرون اومدم، همه فشاری که رو شونه‌هام بودو ته اون مسجد زمین گذاشته بودم.
بچه‌ها می‌شه دعاهای از ته دلتون رو روونه کنید که این کار خیر باشه؟ :)
با اینکه وضعیت الانم اینه، امروز خیلی خوشحالم. عیدتون مبارک🍃🫂✨
مقصد/اولین نگاه.
| حالا منم و کوه غمم و درمان اباعبدالله...
تبریک به طوفان‌زدگان غم و درد
کشتىّ نجات را به آب افکندند✨
Forwarded from چون شد؟ شهید شد.
به قول هانیه ولی کاپیتان عجب روزی بود.
احساس خوشبختی می‌کنم از تصور اینکه تمام انتخاب‌هام برای این بود که تو رو بشناسم. حالا فقط وقتی که چشم‌هام رو باز می‌کنم و گنبدتو روبه‌روم می‌بینم می‌تونم راحت بمیرم. تو این دنیا با تو و حرارت سردنشدنی عشقت زندگی کردم. و تو زندگی بعدی مشتاق دیدارتم.
«تو می‌آیی و از نزدیک می‌بینم تو را آخر
همان وقتی که می‌میرم، عجب می‌میرم خوبی»
عزیز قلبم حسین...
«کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست
که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم»


این آخرین تصویره. آخرین دیدارمون نباشه مولانا.
-اگه ناراحتی برو خونه بابات.
+خونه بابام:
حرم کاظمین گرمه و صمیمی و راحت. دلم شاد می‌شه و خوشحال از حرم بیرون میام حتی اگه غمگین‌ترین آدم رو زمین باشم وقتی واردش می‌شم. پناهگاه امن موسی‌بن‌جعفر تنها نقطه‌ی این عالمه که برام حس خونه پدری داره.✨
🔻پیتـوســ 🇮🇷
حالا هم بسیار دلتنگ کاظمینم.
این سومین باره که با نذر سفره برای او خونه پیدا می‌کنم. در امان موسی‌بن‌جعفر بودن و پناهش رو داشتن، قلبم رو گرم می‌کنه.
گفته بودم «همه کس و کار منی علمدار»؟