🔻پیتـوســ 🇮🇷
271 subscribers
1.29K photos
107 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
هیچکس از این تصمیم خوشحال نیست. حتی خودم. فقط گمونم مثل همیشه کار سختی رو می‌کنم که درسته. برای اینکه همه‌چیز خراب‌تر نشه. و مثل همیشه بیشترین فشار و غصه‌ش رو خودم به دوش می‌کشم و آدما فکر می‌کنن عین خیالم نیست. درحالی‌که کمترین احساسم عذاب وجدان بی‌پایانه.
ولی آه. من هر کاری بلد بودم انجام دادم که به این نقطه نرسه. نقطه تصمیم سخت و ناراحت‌کننده ولی درست. اما واقعیت اینه اجتناب‌ناپذیر بود وقتی فقط تو بودی که براش تلاش می‌کردی.
دیدن نور از این نقطه خیلی مشکل به نظر می‌رسه وقتی همه ترس‌هات دورتو گرفتن و داری دنبال امیدهای کوچیک می‌گردی که دووم بیاری. حالا چشمم به یک هفته دیگه‌ست که از همه‌چیز و همه‌کس منقطع شم. تو نور غوطه بخورم و با همه اینا کنار بیام و از نو شروع کنم.
امروز پرکارترین روزم تو یک ماه اخیر بود. بدرود.
«خدا دگرگون‌کننده‌ی قلب‌هاست و کیست که نداند تحقق این‌جهانی نامش و قدیمی‌ترین احسانش، حسین‌ابن‌علی علیه‌السلام است؟ ما آدم‌ها به قلب محتاجیم، به دگرگونی. و سیدالشهداء می‌تواند به نگاهی ما را قلب به آرامش کند، به راه حق برگرداند، از تعصّب و جهل نجات‌مان بدهد و ریشه‌های استوار درد را از وجودمان برکَند و سلْم را به حکومت روح و جسم‌مان منصوب کند. چگونه؟ تمنای روح‌بخش نامش کافی‌ست.»
- صلي الله علیک یا اباعبدالله - ✨
پیامبرگونه بودی آقای السنوار.✨
آدم با همه باورش، تحملش و صبرش، یک‌جایی ممکنه ترک برداره و بترسه که این ترک عمیق شه، شکستگی شه. یک هفته پرفشار گذشته مدام تو دلم به خودم وعده دادم که دووم بیار، درست می‌شه، مثل همیشه، از جایی که فکرشو نمی‌کنی. ولی می‌خوام بگم دیروز حین دیدن ویدئوهای حرم کاظمین یک آن ترک برداشتم و مچاله شدم و با دلشکستگی زدم زیر گریه. پس صلوات مخصوص امام رو خوندم و با او حرف زدم و باز بیشتر گریه کردم تا آروم شدم. حالا هم بسیار دلتنگ کاظمینم.
کاش مثل اون سال یک زن عراقی رو پیشونیم با انگشت می‌نوشت «بأمانة موسي بن جعفر»...
گفتی که به دل‌شکستگان نزدیکی
ما نیز دل شکسته داریم ای دوست...
🔻پیتـوســ 🇮🇷
گفتی که به دل‌شکستگان نزدیکی ما نیز دل شکسته داریم ای دوست...
وسط بدوبدو که به بازدید خونه بعدی برسم، کنار اتوبان امام علی یه مسجد دیدم که درش باز بود. ساعت هفت‌ونیم بود. با خودم گفتم معلوم نیست کی برسم خونه یا یه مسجد دیگه سر راهم باشه، برم نمازو بخونم و زود راه بیفتم. از در که رفتم تو دیدم مسجد پر آدمه و همه خانوما برگشتن به این غریبه‌ی رهگذر نگاه کردن. یه لحظه خشکم زد و بعد وسط نگاها رفتم ته مسجد و مهرو گذاشتم و اومدم قامت ببندم که دیدم این پرچم جلومه. خیلی تشنه‌م بود. رفتم آشپزخونه و گفتم می‌شه یکم آب بخورم؟ خیلی راه رفتم، از نفس افتادم. یکی از خانوما بهم آب داد. برگشتم و قامت بستم و فهمیدم برای روضه نشستن. دیدی می‌دونی چه روزیه، حتی رنگی نمی‌پوشی به‌خاطرش ولی انقدر فکرت شلوغه انگار اون لحظه باز یهویی می‌فهمی؟ سلامو که دادم زدم زیر گریه. داشتم فکر می‌کردم هرجای دنیا که باشی تو هیچ مسجدی احساس غریبگی نمی‌کنی. بعد یهو دلم شکست. مچاله شدم و بیشتر گریه کردم. خانوم چای‌پخش‌کن اومد کنارم و بهم تعارف کرد. گفتم ممنون نمی‌خورم. گفت مگه می‌شه چای روضه نخوری؟ اصلاً اگه حاجت می‌خوای بدون چای روضه نمی‌شه. گریه‌م بیشتر شد. فکر می‌کردم وسط این بدوبدویی که انگار پایانی نداره منو به روضه دعوت کردی و ازم پذیرایی می‌کنی. بابا دمت گرم. چقدر هوامو داری. برام چای گذاشت و گفت دعا کن و رفت. روضه هنوز شروع نشده بود. قرآن می‌خوندن که نماز بعدی رو خوندم و چایمو خوردم و آروم شدم و رفتم. از در که بیرون اومدم، همه فشاری که رو شونه‌هام بودو ته اون مسجد زمین گذاشته بودم.
بچه‌ها می‌شه دعاهای از ته دلتون رو روونه کنید که این کار خیر باشه؟ :)
با اینکه وضعیت الانم اینه، امروز خیلی خوشحالم. عیدتون مبارک🍃🫂✨
مقصد/اولین نگاه.
| حالا منم و کوه غمم و درمان اباعبدالله...
تبریک به طوفان‌زدگان غم و درد
کشتىّ نجات را به آب افکندند✨
Forwarded from چون شد؟ شهید شد.
به قول هانیه ولی کاپیتان عجب روزی بود.
احساس خوشبختی می‌کنم از تصور اینکه تمام انتخاب‌هام برای این بود که تو رو بشناسم. حالا فقط وقتی که چشم‌هام رو باز می‌کنم و گنبدتو روبه‌روم می‌بینم می‌تونم راحت بمیرم. تو این دنیا با تو و حرارت سردنشدنی عشقت زندگی کردم. و تو زندگی بعدی مشتاق دیدارتم.
«تو می‌آیی و از نزدیک می‌بینم تو را آخر
همان وقتی که می‌میرم، عجب می‌میرم خوبی»
عزیز قلبم حسین...