امروز که مثل هربار موقع سلام به جای فاطمه معصومه گفتم فاطمه زهرا و بعد زیارت حضرت صدیقه سلاماللهعلیها رو خوندم، احساس کردم صدای تقه قلبم رو شنیدم، چیزی درونم میگفت شاید اینجایی که ببینی حواسشون هست، مثل همیشه، همون وقت که نیاز داری. بعد که آقا نریمان روضه خوند و بعد مدتها بلندبلند گریه کردم، احساس کردم قلبم شکست اما توأمان فشاری از روش برداشته شد. بعد موقع خروج این جمعو دیدیم. زیباترین و واقعیترین عزاداری جمعی دنیا. به مریم گفتم خیلی عجیبن این مردم. جز اسامی مقدس چیزی از اونچه میخونن نمیفهمیم ولی اندوهشون تو وجودمون میشه. انگار رنج سالهای سال شیعه بودن تو کشوریه که براش آزاد نیستی و باید با خودنت تاوانش رو بدی. یادمون میره چقدر همه نسبت به نظافتشون اخ و پیف میکنیم تو اربعین و چقدر دوستشون داریم و دلهامون به هم نزدیکه. بعد تماشای عزاداریشون و همراه شدن با غم و رنجهای عمیقشون، بالاخره احساس کردم میتونم نفس بکشم...
یک بخشی از آدمها همراه با تمام چیزهایی که به اجبار از دست دادن، از دست میره. اینکه بفهمی چهطور با خود نصفهونیمهت به باقی زندگی ادامه بدی، اون نقطهی کلافهکنندهی رشده. تازه اگر بهش برسی.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
اینکه دل بیقرار عباس است کار دل نیست کار عباس است...
اسم طفل عباسه، عباس محمد.✨
🔻پیتـوســ 🇮🇷
نمیشد یکم باهام راه بیای؟
آدم گاهی سؤالی میپرسه که جوابشو میدونه ولی سیستمی که خلق کردی اینجوریه که هربار امید حماقتباری داره نتیجه متفاوت باشه. مهرههام داره از هم باز میشه واسه فشار کوههایی که رو شونهم گذاشتی و کوتاه نمیای که یکم سبکش کنی و میپرسم آخه چی میبینی که داری بیشترش میکنی وقتی تن و روحم دیگه فرسودهتر از اونه که بتونم جابهجاشون کنم و کمرم راست باشه و لبخند بزنم انگار که درد نداره. دیشب سومین شبی بود که با قرص خوابیدم و انقدر خوابیدن و خاموش شدن صداهای سرم جالب بود که کاش میشد ندونم اگه همه رو بخورم چی میشه. هر روزی که بیدار میشم میگم اشکالی نداره تلاش کن، امیدت رو حفظ کن و مثل بازی Die Again هی زیر پام خالی میشه، هی میخورم تو دیوار، هی یه چیز رو سرم فرود میاد و من فردا صبح باز امید دارم و نمیدونم چرا؟ رنج امید داشتن و کوبیده شدن خیلی بیشتره. متنفرم از اینکه دارم بلندبلند بهت غر میزنم چون رابطهمون مثل قبل نیست. من اصلاً فرصت نمیکنم به حکمتت فکر کنم و شکرگزار باشم. فقط همش حالم بده که همش دارم دنبال نور میگردم و هی ازم دورتر میشه یا من هی کورتر میشم یا سیاهی هی بیشتر احاطهم میکنه. خیلی وضعیت ترسناکیه و خیلی میترسم وقتی دووم پنجشنبهای که کنار آدمهای آشنا و امن و روضهی درد و پای عکس سید نصرالله، اشک ریختم انقدر کم بود. کنار همه اینا بذار خجالت از ناتوانیم رو تو اوضاع جهانت که میگم من غم چه میفهمم چیه؟ کنار همه اینا بذار رنج تنها به دوش کشیدن همه این فشارهای بزرگتر از قد و قوارهمو. کنار همه اینا ببین که هیچکسو ندارم و تو رو سخت میبینم. آنقدر رنجورم که از خودم بیزارم. جایی برای یکم نفس کشیدن میخوام و سراغ دارم و دستم ازش کوتاهه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صبح امروز، دیدن خانوادهای لبنانی تو مترو، این ویدئو رو یادم آورد. همون موقع بارها باهاش گریه کردم. خیلی باشکوه و استعاری بود. آدمهایی که دست و چشمهاشون رو از دست دادن و اینطور با مقتداشون که دستها و چشمهاش و وجودش رو فدا کرد عاشقانه نجوا میکنن. به خانواده نگاه کردم و آروم اشک ریختم.
عزیز من، سالهاست پناهنده دستهای توام. این روزها که مرتب زمین میخورم به دستهات بیشتر از همیشه نیاز دارم...
عباسُ یا سندي💔
عزیز من، سالهاست پناهنده دستهای توام. این روزها که مرتب زمین میخورم به دستهات بیشتر از همیشه نیاز دارم...
عباسُ یا سندي💔
اخبار تخلیه نبل و الزهرا رو که دیدم خیلی برام تلخ بود. بعد چهارسال محاصره، چقدر شهید دادیم اونجا که حصر شکست...
امروز دفترش رو باز کردم و دیدم خانواده یادداشتم رو ندیده (چون خیلی پیگیر و آگاهن، حتی احتمال بیتوجهی نمیدم). صندلی رو گذاشتم کنار میزش و ازش توجه گرفتم و براش توضیح دادم و هر مرحله با تکرار "آرومتر" و "فشار کمتر" و "مراقب باش خیلی از خط بیرون نزنی" هدایتش کردم. فرای توقعم انجام داد و جلو اومد و حیرتزده شدم. قسمت بالای رنگ قرمز رو خودم براش بهعنوان الگو سایه روشن زده بودم. و میبینید که تفاوت مشهودی به چشم نمیاد. خیلی دوست ندارم مدام در مقایسه باشم ولی نمیتونم نادیده بگیرم ٧٠درصد بچههای دیگه بعد از دو جلسه تمرین، به فهم درست سایهروشن رسیدن و هنوز در رنگآمیزی چالش زیادی داریم و این گلم در یک جلسه فقط با تسهیلگری تونست به خوبی از پس فهم و اجراش بربیاد. نقاشیش رو ندیدید حالا :)
Hanway𓂆
.#به_راستی_چرا زن اصرار دارد در جامعه باشد
من کاری به صحبتهای مطرحشده و موضعگیریها ندارم. موضعم به هر حرف غیردقیق و سلیقهای از سیره اهلبیت علیهمالسّلام رو امروز تو استوری اینستام گفتم.
حرفم اینه که زن شاید قرار نباشه سنگی جابهجا کنه که البته اینم دقیق نیست و یکسویهست و با وضع اقتصادی حال حاضر زنی که سرپرست خانوار نیست هم مجبوره کار کنه، ولی همه اینها رو در کانسپت "پاسخ" میشه فهمید.
مواجهه اینطوری با اصرار زن به حضور در جامعه سادهانگارانهست اگر یک تاریخ سرکوب و تعریف مردانه از نقش زن رو نادیده بگیریم.
حالا آیا این بدیل مردانه نیست؟ بله هست ولی هوشمندانه هم هست چون نیروی کار ارزان با بهرهوری بالا رو در اختیار بازار قرار داده و از اون طرف حس سرکوب رو در زنها کمتر کرده و احساس آزادیشون رو بالا برده. شاید من به این آزادی بگم کاذب چون قیدهای عمیق و بندهای ضخیمش رو میبینم ولی نمیتونم منکر احساس کمرنگ شدن خشونتها و قیدهای خشن مردانه بشم. میگم احساس چون ممکنه واقعی نباشه؛ یعنی من اگر مردی سرش به تنش بیارزه و آدم باشه احتمالاً موافقم موقعیت اجتماعیم رو که طی سالها ساختم کنار بذارم و مرد تأمین مالی رو بهعهده بگیره ولی تو خیابون راه برو و از دخترها و زنها بپرس، اصلاً تیکه اول حرفت رو نمیشنون یا باور ندارن و ترجیح میدن تحت هر شرایطی حتی تجرد دائم یا بهرهکشی همسر از اونها بهعنوان وظیفه (نه مشارکت حمایتی و همدلانه) در تأمین مخارج، دستشون تو جیب خودشون باشه و مستقل باشن.
جامعه آسیب دیده، خانواده آسیب دیده، زنها و مردها و بچهها آسیب دیدن، ارزشها آسیب دیدن. از اول این مسیر هم قرار بوده آسیب ببینن ولی قانونی که براساسش با زنها رفتار میشه و قرائتی که از فقه وجود داره خیلی ضدخانوادهتر از این حرفهاست که زن امروز گوشش بدهکار این آپشنهای زندگی به سبک اسلامی باشه.
حرفم اینه که زن شاید قرار نباشه سنگی جابهجا کنه که البته اینم دقیق نیست و یکسویهست و با وضع اقتصادی حال حاضر زنی که سرپرست خانوار نیست هم مجبوره کار کنه، ولی همه اینها رو در کانسپت "پاسخ" میشه فهمید.
مواجهه اینطوری با اصرار زن به حضور در جامعه سادهانگارانهست اگر یک تاریخ سرکوب و تعریف مردانه از نقش زن رو نادیده بگیریم.
حالا آیا این بدیل مردانه نیست؟ بله هست ولی هوشمندانه هم هست چون نیروی کار ارزان با بهرهوری بالا رو در اختیار بازار قرار داده و از اون طرف حس سرکوب رو در زنها کمتر کرده و احساس آزادیشون رو بالا برده. شاید من به این آزادی بگم کاذب چون قیدهای عمیق و بندهای ضخیمش رو میبینم ولی نمیتونم منکر احساس کمرنگ شدن خشونتها و قیدهای خشن مردانه بشم. میگم احساس چون ممکنه واقعی نباشه؛ یعنی من اگر مردی سرش به تنش بیارزه و آدم باشه احتمالاً موافقم موقعیت اجتماعیم رو که طی سالها ساختم کنار بذارم و مرد تأمین مالی رو بهعهده بگیره ولی تو خیابون راه برو و از دخترها و زنها بپرس، اصلاً تیکه اول حرفت رو نمیشنون یا باور ندارن و ترجیح میدن تحت هر شرایطی حتی تجرد دائم یا بهرهکشی همسر از اونها بهعنوان وظیفه (نه مشارکت حمایتی و همدلانه) در تأمین مخارج، دستشون تو جیب خودشون باشه و مستقل باشن.
جامعه آسیب دیده، خانواده آسیب دیده، زنها و مردها و بچهها آسیب دیدن، ارزشها آسیب دیدن. از اول این مسیر هم قرار بوده آسیب ببینن ولی قانونی که براساسش با زنها رفتار میشه و قرائتی که از فقه وجود داره خیلی ضدخانوادهتر از این حرفهاست که زن امروز گوشش بدهکار این آپشنهای زندگی به سبک اسلامی باشه.
خیلی به خونهای ریختهشده در اون خاک فکر میکنم. خیلی به قصه زنها و دخترهایی که بارها و بارها هتک حرمت شدن فکر میکنم. خیلی به شهدای مدافع حرم و قصه تکتکشون فکر میکنم. به نگاه محسن حججی و اون تصویر عاشوراییش. بغض تا پشت چشمهام میاد که اشک شه و سعی میکنم توسل کنم به بانوی صبور ساکن دمشق و امیدوار باشم که دستی از غیب، غفلتها و کمکاریهایی که وضعیت سوریه رو به اینجا کشونده، جبران کنه ولی انگار هنوز خیلی برای امیدهای بزرگ کمجونم.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
زینب از همه ما
از همه دنیا بیشتر دوست داشت...
از همه دنیا بیشتر دوست داشت...
حس میکنم این غصهای رو که هیچکدوم ازش حرف نمیزنیم. کنار نگرانی برای جبهه مقاومت، کنار سؤال حالا چی میشه، حس میکنم بغض تو گلومون برای زینبیه رو. یه حال عجیبیه انگار جلو چشمامون به خیمههای امام حمله کردن و کاری ازمون برنمیاد. یه طوریه که به غیرتم برخورده و خبر غارت حرم رو میبینم ولی فیلمشو دانلود نمیکنم که بفهمم راسته یا نه. ولی میدونم که اینا حرمت نمیفهمن چیه.
معلوم نیست حسرت به دلمون بمونه.
بیا به یاد غصههای خانمی که آقای ما رو از همه دنیا بیشتر دوست داشت گریه کنیم.
معلوم نیست حسرت به دلمون بمونه.
بیا به یاد غصههای خانمی که آقای ما رو از همه دنیا بیشتر دوست داشت گریه کنیم.
یهطوری مینویسن تهاجم جدی رژیم صهیونیستی، انگار مقاومتی هم جلوشون هست.
خاک بر سرتون دستیدستی کشورتونو دادید دست گرگا که تیکه و پارهش کنن. حالا برقصید.
خاک بر سرتون دستیدستی کشورتونو دادید دست گرگا که تیکه و پارهش کنن. حالا برقصید.