گوشیم سوخته. همون شب تو مشهد. این اتفاقا که میفتاد من از هیچی خبر نداشتم. دیروز رسیدیم تهران، رفتم چندتا کارو انجام دادم و عصری پامو گذاشتم که تو خونه، مامان گفت ای وای زهره! سیدحسن نصرالله شهید شد. گفتم یعنی چی؟ دویدم جلوی تلوزیون و نشستم و با بهت به زیرنویس تکراری نگاه کردم. بهتم وقتی به گریه تبدیل شد که آیه "وَلَا تَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ أَمۡوَٰتَۢاۚ بَلۡ أَحۡيَآءٌ عِندَ رَبِّهِمۡ يُرۡزَقُونَ" رو خوند.
همه این چندروزی که لبنان بمباران میشد، نگران بودم اتفاقی برای او نیفته. ولی همیشه یه باورنکردنی باهام بود. یه انتظار نداشتنی شبیه به انتظار شهادت حاج قاسم رو نداشتن. ما برای فهم این خسارتها خیلی کوچیکیم. سختمه قبل اسم عزیزش بگم شهید. ولی دلیل اینکه بیتابی نمیکنم، چنگ انداختن به کلمات خود سیده که از ایمانش بود.
همه این چندروزی که لبنان بمباران میشد، نگران بودم اتفاقی برای او نیفته. ولی همیشه یه باورنکردنی باهام بود. یه انتظار نداشتنی شبیه به انتظار شهادت حاج قاسم رو نداشتن. ما برای فهم این خسارتها خیلی کوچیکیم. سختمه قبل اسم عزیزش بگم شهید. ولی دلیل اینکه بیتابی نمیکنم، چنگ انداختن به کلمات خود سیده که از ایمانش بود.
باورش سخته که حالا عکس سید رو بهعنوان شهید به دست میگیریم و هنوز زندگی شبیه قبله.
دیشب بعد مدتها باز کابوس تکراری "از دست دادن" دیدم. از خواب پریدم و نفسم گرفت. دل و دماغ ندارم و منتظر یه تقهام که بترکم. حاج محمود داره تو تلویزیون روضه میخونه. ذهنم آشفتهست و جمع نمیشه. کارهای مدرسه رو به زور انجام میدم. حس از جا بلند شدن و حرف زدن ندارم. این مصیبت خیلی برام سنگین بود. کاش فقط جایی باز جمع میشدیم و اشک میریختیم.
خیلی سخت نیست فهمیدن اینکه داریم تاوان چی رو میدیم. آقایون دوباره دل خوش کردن به وعدههای قبلهی آمالشون آمریکا و انتقام شهید هنیه رو نگرفتن و دشمن پست و خبیث، جسورتر شد. اینم معالاسف تحلیل ما نیست دیگه، صحبتهای چندروز اخیر پزشکیان و ظریف و مطهری رو هرکس بشنوه و بخونه متوجه میشه. تاوان بیدار شدن این آقایون (اگر بیدار شده باشن) خیلی سنگین بود برای ما. حالا همه شیفت کردن رو این که آقا درباره انتقام و چگونگیش تصمیمگیره. باشه ما هم به همه میگیم شما فشار نیاوردید :)
از اتاق پریدم بیرون و گفتم حمله کردیم؟ و زدم زیر گریه. این اولین باره میتونم بهخاطر بلند بودن صدای تلویزیون دست مادرمو ببوسم :)))
SNN.ir|خبرگزاری دانشجو
شادی و خوشحالی مردم فلسطین
جیگر امت ستمدیده محمد -ص- رو خنک کردید. خدا دلتونو شاد کنه 💙🍃
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
درسته جایی برای گریه جمعی نداشتیم. ولی خودمونو رسوندیم به شادیهای جمعی و انشاءالله پایدار.🍃
ولی جداً اینطوری که رهبر و آقای ما با نماز روز جمعه دشمنان اسلام رو به چالش میکشه، با هزاران موشک نمیشد به چالش کشیدا :)
آدم ناخودآگاه مایه عزت و آبروشو دوست داره. ببین چقدر ذلیلن اونا که چشم دیدنش رو ندارن. قند داره تو دلم آب میشه براش. صدقه بدیم برای سلامتیش.🍃
ولی هربار انگار به عقب سر برمیگردونم، خونهای به ناحق ریختهشده رو میبینم و میگم جاتون خیلی خالیه. گرمای حضورتون هست، خندههای از ته دلتون مشهوده. ولی جاتون خیلی خالیه. یاد همه شهدایی که با رؤیای مباره با اسرائیل به شهادت رسیدن تا اونایی که تو همین مبارزه از دستشون دادیم بهخیر.
ارباب حلقههارو با اکراه شروع کردم و حدس میزنید چی شد؟ بین من و او فقط سردرد فاصله میندازه. نمیتونم بذارمش زمین :)))))