بعد خواب خوبی که دیدم به این فکر کردم
رنج از بلاتکلیفی شروع میشه
من از اول فهمیدم قرار نیست هیچوقت پدر داشته باشم
قرار نیست بابا از دهنم خطاب به محرم دربیاد و به پیرمردا بگم باباجان
اذیت نشدم!
تکلیفم مشخص بود از همون اول.
اگه اونم تو بلاتکلیفی نگهم نمیداشت حتما رنجش اونقدر طاقت فرسا نبود.
چمیدونم!
رنج از بلاتکلیفی شروع میشه
من از اول فهمیدم قرار نیست هیچوقت پدر داشته باشم
قرار نیست بابا از دهنم خطاب به محرم دربیاد و به پیرمردا بگم باباجان
اذیت نشدم!
تکلیفم مشخص بود از همون اول.
اگه اونم تو بلاتکلیفی نگهم نمیداشت حتما رنجش اونقدر طاقت فرسا نبود.
چمیدونم!
Forwarded from 🚩|در فلق بود| (bluebell⁷)
مادر بمان کنار گل یاس باغ خود
آتش مزن به حاصل خود با فراق خود
آتش مزن به حاصل خود با فراق خود
روایتِ "شب اعظم" کتاب زانتشنگان
تو حال و هوای حادثه اتش سوزی مسجد ارک روایت میشه
درباره پسری که مادرش تو اون حادثه سوخت و از دنیا رفت
اخراش میگه مسجد بوی تند سوختگی میداد و همونجور مراسم محرم برگزار شد
حاج منصور گفت شب پنجمو ششمو باهم میخونم
بعد یکم فکر کرد گفت نه امشب باید روضه آتیش بخونم...
یا امام حسن...
تو حال و هوای حادثه اتش سوزی مسجد ارک روایت میشه
درباره پسری که مادرش تو اون حادثه سوخت و از دنیا رفت
اخراش میگه مسجد بوی تند سوختگی میداد و همونجور مراسم محرم برگزار شد
حاج منصور گفت شب پنجمو ششمو باهم میخونم
بعد یکم فکر کرد گفت نه امشب باید روضه آتیش بخونم...
یا امام حسن...
از حسین اینهمه اصرار، حسن حرف بزن
از حسن بغض پی بغض برادر سخت است
مجلسِ روضه گرفتیم برایت مادر
روضهات را حسنت خواند و حسینت غش کرد...
از حسن بغض پی بغض برادر سخت است
مجلسِ روضه گرفتیم برایت مادر
روضهات را حسنت خواند و حسینت غش کرد...
🔻پیتـوســ 🇮🇷
روایتِ "شب اعظم" کتاب زانتشنگان تو حال و هوای حادثه اتش سوزی مسجد ارک روایت میشه درباره پسری که مادرش تو اون حادثه سوخت و از دنیا رفت اخراش میگه مسجد بوی تند سوختگی میداد و همونجور مراسم محرم برگزار شد حاج منصور گفت شب پنجمو ششمو باهم میخونم بعد یکم فکر کرد…
اگرچه بال و پرم سوخت لانهام اینجاست...
یادمه دوسال و اندی پیش
تو فاطمیه دست بلند کردم و نالون گفتم مادر منو ببین، دستام خالین
بعد اون دستام خالی موندن و دلم نه.
تو فاطمیه دست بلند کردم و نالون گفتم مادر منو ببین، دستام خالین
بعد اون دستام خالی موندن و دلم نه.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
مگه میشه مادر حواسشو از بچههاش برداره؟
الا ای حال همین هم بسه هم کافی 🌱
فکر کردن ذهن ادمو باز میکنه
گاهی باید به همه چیزایی که فکر کردی و جواب گرفتی سروقت از اول بشینی فکر کنی.
گاهی باید به همه چیزایی که فکر کردی و جواب گرفتی سروقت از اول بشینی فکر کنی.