شب زائری گفت امام حسین نخوادت. رفت و بعد چند دقیقه یادآوری حرفش بغض کردم، نه برای خودم، برای ٣٠تا خادمی که زیارت ندارن تا خدمت کنن. ولی مگه خواستن امام حسین غیر اینه که هر دوی ما دور از خونههامون زیر سایه امنش حضور داریم. حالا یکی فحش میده و یکی فحش میخوره. یکی دو ساعت تو صفه که خنکای ضریحشو حس کنه، یکی چندساعت تلاش میکنه که او شب تو جای گرم نخوابه. نمیدونم ولی مطمئنم هر دوی ما برای امام حسین خواستنی بودیم. هر دوی ما رو دوست داره. برای هر دومون برنامه داره. میدونم امام حسین هوای هر دومون رو داره. امام حسین اهل معرفته.
تو راه برگشت، مداحی موکبها دیگه شور و حماسه ندارن. سراسر حزن و اندوه بیپایانن.
Mano Karbala
Mehdi Rasouli
[ای به قربان اباعبدالله]
به همه لحظات این سفر فکر میکنم. به تمام اتفاقاتی که بزرگتر از من بود و اشکمو تو کار درآورد و باعث شد بخوام زودتر تمام شه. به تو فکر میکنم که قلبمو دیدی و سحر آخر بالاخره منو به دیدار دعوت کردی تا زنده بمونم عزیزِ باوفا.
-حالا منم و کوه غمم و درمان اباعبدالله-
به همه لحظات این سفر فکر میکنم. به تمام اتفاقاتی که بزرگتر از من بود و اشکمو تو کار درآورد و باعث شد بخوام زودتر تمام شه. به تو فکر میکنم که قلبمو دیدی و سحر آخر بالاخره منو به دیدار دعوت کردی تا زنده بمونم عزیزِ باوفا.
-حالا منم و کوه غمم و درمان اباعبدالله-
🔻پیتـوســ 🇮🇷
اینکه دل بیقرار عباس است کار دل نیست کار عباس است...
ضریح نه! برای امشبِ شب جمعه، دلم میخواد سر بذارم رو همون جاکفشیهای آبی و از همین زاویه نگاهت کنم و هقهق گریه سر بدم.
وقتی میاومدم خسته و عاصی و دلشکسته و نگران بودم. نگرانیم رو گذاشتم پشت مرز و وارد خاکت شدم. گفتم این ده روزو فقط فکرم تویی، برگشتم یه چیزی میشه دیگه. خودتم که حواست هست. دلشکستگیها درمان شدن و ترکهای جدید همونجا بهوجود اومد. ناراحت بودم از شکستگیها ولی سحر آخر اونارو هم التیام دادی و نذاشتی شکسته برگردم. برگشتنی دیگه عاصی هم نبودم، رام و سرپایین و آروم برگشتم. خستگی ولی به تنم موند، حسابی هم موند. نقلش برای اینجا نیست ولی. حالا نوبت نگرانیهامه و حواس جمع تو. نذار نگرانیها و فکر و خیالای قبل سفر حواسمو از تو پرت کنن عزیز قلبم.
"فاصله" سردی داره. اگه اجازه بدی اتفاق بیفته شاید دیگه هیچوقت پر نشه، شاید ازش کم هم نشه، چه برسه به شبیه قبل شدن. قبل رو حفظ کن. وقتی رنج و سرمای فاصله و مواجهه تکنفره با هجوم خاطرات از سر گذرونده میشه، چهجوری میشه به نقطه قبل از فاصله رسید؟
من دلشو ندارم شهادت حرم باشم. همونطور که دوست ندارم عاشورا کربلا باشم، هیچوقت دنبال این نبودم ٣٠ صفر مشهد باشم. یه سال شد، همون ٩٨ کوفتی. بیاراده من. لیاقتشو نداشتم ولی چقدرم تحویلم گرفت قربون محبت و قلب بزرگش برم. بعد اون مطمئن شدم دلم نمیخواد شهادتا تو حرم هیچ معصومی باشم. ولی امشب یه طور عجیبی دلم هوای مشهد کرده. اگر کسی اونجاست، سلام و عرض خاکساری مارو به حضرت برسونه و اگر شد از پایین پا (صحن آزادی) سلامی به آقاعلیموسیالرضا جان بده.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
استاد محمدعلی کریمخانی – جان خستگان
پس امشب باز همین.
میخوابم که کاش تو خواب زائرت باشم
ای امید جان خستگان...
میخوابم که کاش تو خواب زائرت باشم
ای امید جان خستگان...
امروز تو یه کارگاه مربوط به جمعیت امام رضاییها شرکت کردم. از اونجایی که برای یه سامورایی همه جا (چی میگن؟ همونه) دیدم خیلی خشک و بیحال و شلوول تشریف دارن شرکتکنندهها، اول یه گعده تشکیل دادم که باید با بیل خاموشمون میکردن و بعد هم داوطلب ارائه شدم و کارگاه رو تبدیل به یه استندآپ کمدی جذاب و تعاملی کردم. متأسفانه درحالیکه فکر میکردم به مثابه شاگردی که کلاسو به هم میریزه باید پرتم کنن بیرون، مدیرش برای کارگاه فرداشون هم گفت برم :)))
Hanway𓂆
فريب خورده [حقيقى] كسى است كه در باره ساعت به ساعت عمرش فريب خورده باشد.
حضرت امام صادق عليهالسّلام فرمایش کردند.