🔻پیتـوســ 🇮🇷
272 subscribers
1.29K photos
108 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
اگر مقدور بود، ممنون می‌شم نماز لیلة‌الدفن بخونید برای آدیشیرین فرزند حمدالله.
دیروز حین کارای مراسم ناخنم از وسط پایه‌ش شکست و امروز دیدم عفونت کرده و همینطور داره باد می‌کنه. فردام حرکته و هیچ تصوری ندارم چه بلایی می‌تونم سرش بیارم که ده روز راحتم بذاره :)
ماییم و سکوت شب جاده و شوق دیدار حبیب.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
وعده‌ی ما اربعین، اگه عمری باشه و قابل بدونید.
حالا در چندصدمتری تو تنها در اتاق خدام نشسته‌ام و برق رفته است. حالا تنها چند دقیقه با تو فاصله دارم ولی باز هم خیالم راحت است در فاصله‌ای امن و مطمئن با تو همسایه‌ام. و همه یک سال گذشته منتظر این خیال راحت همسایگی بوده‌ام. چقدر با تو حرف دارم. چقدر دلم برای تو تنگ شده. و چقدر بیشتر از قبل دوستت دارم...
فقط دو ساعت‌ونیم زمان داشتم برای تنها بار زیارت. وقتی اومدم خلوت بود، انقدر که گفتم حتماً می‌رم زیر قبه مقدست. نیم ساعت تو صف بودم و وقتی فقط دو دور دیگه به ورودی می‌رسیدم، یک‌باره حالم به‌قدری بد شد که از خروجی اضطراری بیرونم آوردن. این‌ها آخرین چیزی بود که از حرم شلوغ قشنگت نصیبم شد.
تا سلام بعدی، سلام عزیزدلم. مراقبمون باش.
-روضه-

شب اول/تلاش
-یا اباعبدالله آقای من-

شب دوم/فرو ریختن
-روضه-

شب سوم/ماه کامل
شب زائری گفت امام حسین نخوادت. رفت و بعد چند دقیقه یادآوری حرفش بغض کردم، نه برای خودم، برای ٣٠تا خادمی که زیارت ندارن تا خدمت کنن. ولی مگه خواستن امام حسین غیر اینه که هر دوی ما دور از خونه‌هامون زیر سایه امنش حضور داریم. حالا یکی فحش می‌ده و یکی فحش می‌خوره. یکی دو ساعت تو صفه که خنکای ضریحشو حس کنه، یکی چندساعت تلاش می‌کنه که او شب تو جای گرم نخوابه. نمی‌دونم ولی مطمئنم هر دوی ما برای امام حسین خواستنی بودیم. هر دوی ما رو دوست داره. برای هر دومون برنامه داره. می‌دونم امام حسین هوای هر دومون رو داره. امام حسین اهل معرفته.
-ای به قربان اباعبدالله-

آخر/دلم برات تنگ می‌شه.
فقط اندازه چند دقیقه از این فاصله. ولی با چه رویی بخوام بگم راهم ندادی؟ از سرمم زیاد بود.
-نجف/اربعین ١۴۴۶-
تو راه برگشت، مداحی موکب‌ها دیگه شور و حماسه ندارن. سراسر حزن و اندوه بی‌پایانن.
Mano Karbala
Mehdi Rasouli
[ای به قربان اباعبدالله]

به همه لحظات این سفر فکر می‌کنم. به تمام اتفاقاتی که بزرگ‌تر از من بود و اشکمو تو کار درآورد و باعث شد بخوام زودتر تمام شه. به تو فکر می‌کنم که قلبمو دیدی و سحر آخر بالاخره منو به دیدار دعوت کردی تا زنده بمونم عزیزِ باوفا.
-حالا منم و کوه غمم و درمان اباعبدالله-
اینکه دل بی‌قرار عباس است
کار دل نیست کار عباس است...
🔻پیتـوســ 🇮🇷
اینکه دل بی‌قرار عباس است کار دل نیست کار عباس است...
ضریح نه! برای امشبِ شب جمعه، دلم می‌خواد سر بذارم رو همون جاکفشی‌های آبی و از همین زاویه نگاهت کنم و هق‌هق گریه سر بدم.
وقتی می‌اومدم خسته و عاصی و دلشکسته و نگران بودم. نگرانیم رو گذاشتم پشت مرز و وارد خاکت شدم. گفتم این ده روزو فقط فکرم تویی، برگشتم یه چیزی می‌شه دیگه. خودتم که حواست هست. دلشکستگی‌ها درمان شدن و ترک‌های جدید همون‌جا به‌وجود اومد. ناراحت بودم از شکستگی‌ها ولی سحر آخر اونارو هم التیام دادی و نذاشتی شکسته برگردم. برگشتنی دیگه عاصی هم نبودم، رام و سرپایین و آروم برگشتم. خستگی ولی به تنم موند، حسابی هم موند. نقلش برای اینجا نیست ولی. حالا نوبت نگرانی‌هامه و حواس جمع تو. نذار نگرانی‌ها و فکر و خیالای قبل سفر حواسمو از تو پرت کنن عزیز قلبم.
"فاصله" سردی داره. اگه اجازه بدی اتفاق بیفته شاید دیگه هیچوقت پر نشه، شاید ازش کم هم نشه، چه برسه به شبیه قبل شدن. قبل رو حفظ کن. وقتی رنج و سرمای فاصله و مواجهه تک‌نفره با هجوم خاطرات از سر گذرونده می‌شه، چه‌جوری می‌شه به نقطه قبل از فاصله رسید؟