عزیزانم رو راهی کردم، لطفاً برای سلامتی خدام حبیبنا امام حسین علیهالسّلام صلوات بفرستید.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
هرچقدر بیشتر بهم میدون میده بیشتر میفهمم هیچی نیستم.
دیروز اشک ریختم، راستش نه اونقدر زیاد. عصبانی هم شدم و نهایتاً داد هم زدم. ولی انتظارشو هم داشتم بخواد به روم بیاره که حالا همه اینارو برای بقیه گفتی، پاش برسه درباره خودت ببینم چه حالی میشی. اون چند دقیقه اشک نه که از حسرت، واقعاً معتقد بودم بیشتر از همه نیاز دارم از این جهنمی که توش گیر کردم فرار کنم و به نجف پناهنده بشم. ولی نشد. تعبیر من شاید درست نبود. شاید همه عزیزانم که امروز دلدرست راهیشون کردم تو برزخ بزرگتری گرفتار بودن. شایدم نه و برنامه او برای من اینه که بمونم چون لازمه که این دردو تحمل کنم. نمیدونم. انقدر سرعت اتفاقات بالاست که حتی وقت نمیکنم درست بفهمم چی شده. تنها چیزی که فکرشو نمیکردم مرگ بود. صبح عزیزدلمو از دست دادم. بین بهت ضجههای مامان و تلفنای مکرر که چهجوری به مامانبزرگ بگیم، یادم اومد که ما رفتیم کرج به مامانبزرگ خبر مرگ جوونش رو بدیم و یادآوریش کمرمو میشکنه هنوز. چند قطره اشک و بعدش راهی کردن مامان و بعدش شیفتبندی خدام و بعدش آب ریختن پشت سر بچهها و بعدش چتی کوتاه و نادوستانه و بعدش تلفن و تلفن و تلفن و کار و کار و کار و... انگار نه انگار اتفاقی افتاده. انگار نه انگار باید کارای فرداتو واگذار کنی که بتونی به خاک بسپاریش. انگار نه انگار یک نفر از عدد عزیزای دلت میره که خاطره شه. اونم وقتی همه میدونن چقدر برات عزیز بود و چقدر دوستش داشتی، ولی فقط صداتو کنترل کنی و بگی آروم باشید راحت شد. وقتی زنگ میزنن که زهره تربت داری و یادت بیاد تربتی که برای خودت نگه داشته بودی نصیب عزیز جوونت شد و بگی میارم فردا. نمیدونم تمامش این بود که فرصتی برای سوگواری ندارم یا واقعاً بعد پیام، مرگ برام روشنتر از قبل شده. فقط انقدر سرعت اتفاقات بالاست که حتی وقت نمیکنم درست بفهمم چی شده./
🔻پیتـوســ 🇮🇷
هیچی سنگینتر از اون نبود.
دستمو از رو کفن کشیدم رو پاهاش و نازشون کردم. روشو باز کردن و برای بار آخر دیدیمش. چه دیدنی... آخه قربون چشات برم که بسته بودن. قربون اون قد و بالات. قربون اون صورت قشنگت برم که سرد بود. قربون قلب مهربونت که دیگه نمیزد. چقدر دلم تنگ بغل کردنت شده. دیگه به کی بگم الهی فدات شم و بگه تو چرا دایی، من فداتون بشم. بمیرم که آخر کربلا نرفته خوابیدی. سفرت به سلامت عزیزدل مهربونم.
از اون روز کمی بیشتر از سه سال گذشته. امروز قلبم ولی مطمئن بود عباسِ دستگیر میاد. آخه داییم خیلی دوسش داشت. وقتی به دختراش میگفتم تنها نیست، نمیترسه، مطمئن بودم سپردیمش دست خوب کسی. آخه کفن که دستِ مرا بست، دستِ تو باز است... کاش امشبِ زیارتی برادرت دایی علی قشنگمو مهمون کنی علمدار.
از اون روز کمی بیشتر از سه سال گذشته. امروز قلبم ولی مطمئن بود عباسِ دستگیر میاد. آخه داییم خیلی دوسش داشت. وقتی به دختراش میگفتم تنها نیست، نمیترسه، مطمئن بودم سپردیمش دست خوب کسی. آخه کفن که دستِ مرا بست، دستِ تو باز است... کاش امشبِ زیارتی برادرت دایی علی قشنگمو مهمون کنی علمدار.
اگر مقدور بود، ممنون میشم نماز لیلةالدفن بخونید برای آدیشیرین فرزند حمدالله.
دیروز حین کارای مراسم ناخنم از وسط پایهش شکست و امروز دیدم عفونت کرده و همینطور داره باد میکنه. فردام حرکته و هیچ تصوری ندارم چه بلایی میتونم سرش بیارم که ده روز راحتم بذاره :)
🔻پیتـوســ 🇮🇷
[دینِ ما تحت لوای عَلم عبــاس است]
اولین نگاه.
شکراً جزیلاً عباس... 🍃
شکراً جزیلاً عباس... 🍃
🔻پیتـوســ 🇮🇷
وعدهی ما اربعین، اگه عمری باشه و قابل بدونید.
حالا در چندصدمتری تو تنها در اتاق خدام نشستهام و برق رفته است. حالا تنها چند دقیقه با تو فاصله دارم ولی باز هم خیالم راحت است در فاصلهای امن و مطمئن با تو همسایهام. و همه یک سال گذشته منتظر این خیال راحت همسایگی بودهام. چقدر با تو حرف دارم. چقدر دلم برای تو تنگ شده. و چقدر بیشتر از قبل دوستت دارم...
فقط دو ساعتونیم زمان داشتم برای تنها بار زیارت. وقتی اومدم خلوت بود، انقدر که گفتم حتماً میرم زیر قبه مقدست. نیم ساعت تو صف بودم و وقتی فقط دو دور دیگه به ورودی میرسیدم، یکباره حالم بهقدری بد شد که از خروجی اضطراری بیرونم آوردن. اینها آخرین چیزی بود که از حرم شلوغ قشنگت نصیبم شد.
تا سلام بعدی، سلام عزیزدلم. مراقبمون باش.
تا سلام بعدی، سلام عزیزدلم. مراقبمون باش.
شب زائری گفت امام حسین نخوادت. رفت و بعد چند دقیقه یادآوری حرفش بغض کردم، نه برای خودم، برای ٣٠تا خادمی که زیارت ندارن تا خدمت کنن. ولی مگه خواستن امام حسین غیر اینه که هر دوی ما دور از خونههامون زیر سایه امنش حضور داریم. حالا یکی فحش میده و یکی فحش میخوره. یکی دو ساعت تو صفه که خنکای ضریحشو حس کنه، یکی چندساعت تلاش میکنه که او شب تو جای گرم نخوابه. نمیدونم ولی مطمئنم هر دوی ما برای امام حسین خواستنی بودیم. هر دوی ما رو دوست داره. برای هر دومون برنامه داره. میدونم امام حسین هوای هر دومون رو داره. امام حسین اهل معرفته.
تو راه برگشت، مداحی موکبها دیگه شور و حماسه ندارن. سراسر حزن و اندوه بیپایانن.
Mano Karbala
Mehdi Rasouli
[ای به قربان اباعبدالله]
به همه لحظات این سفر فکر میکنم. به تمام اتفاقاتی که بزرگتر از من بود و اشکمو تو کار درآورد و باعث شد بخوام زودتر تمام شه. به تو فکر میکنم که قلبمو دیدی و سحر آخر بالاخره منو به دیدار دعوت کردی تا زنده بمونم عزیزِ باوفا.
-حالا منم و کوه غمم و درمان اباعبدالله-
به همه لحظات این سفر فکر میکنم. به تمام اتفاقاتی که بزرگتر از من بود و اشکمو تو کار درآورد و باعث شد بخوام زودتر تمام شه. به تو فکر میکنم که قلبمو دیدی و سحر آخر بالاخره منو به دیدار دعوت کردی تا زنده بمونم عزیزِ باوفا.
-حالا منم و کوه غمم و درمان اباعبدالله-
🔻پیتـوســ 🇮🇷
اینکه دل بیقرار عباس است کار دل نیست کار عباس است...
ضریح نه! برای امشبِ شب جمعه، دلم میخواد سر بذارم رو همون جاکفشیهای آبی و از همین زاویه نگاهت کنم و هقهق گریه سر بدم.