🔻پیتـوســ 🇮🇷
272 subscribers
1.29K photos
108 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
🔻پیتـوســ 🇮🇷
دعای ١٨ام #صحیفه_حضرت_سجاد_علیه‌السلام (٣ فراز) وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ إِذَا دُفِعَ عَنْهُ مَا يَحْذَرُ، أَوْ عُجِّلَ لَهُ مَطْلَبُهُ دعای آن حضرت است هنگامی که خطری از او می‌گذشت یا حاجتش به سرعت برآورده می‌شد. ﴿١﴾ اللَّهُمَّ لَكَ…
دعای ١٩ام #صحیفه_حضرت_سجاد_علیه‌السلام
(٧ فراز)

وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ ، عَلَيْهِ السَّلَامُ عِنْدَ الاِسْتِسْقَاءِ بَعْدَ الْجَدْبِ
دعای آن حضرت است هنگام درخواست باران پس از خشکسالی.


﴿٣﴾ تُحْيِي بِهِ مَا قَدْ مَاتَ، وَ تَرُدُّ بِهِ مَا قَدْ فَاتَ وَ تُخْرِجُ بِهِ مَا هُوَ آتٍ، وَ تُوَسِّعُ بِهِ فِي الْأَقْوَاتِ، سَحَاباً مُتَرَاكِماً هَنِيئاً مَرِيئاً طَبَقاً مُجَلْجَلًا، غَيْرَ مُلِثٍّ وَدْقُهُ، وَ لَا خُلَّبٍ بَرْقُهُ.

تا به آن باران، هرچه از زمین و گیاه مرده است، زنده کنی؛ و به سبب آن، ازدست‌رفته‌ها را بازگردانی؛ و آنچه از دل زمین آمدنی است، بیرون آری و از برکت آن باران، روزی‌ها را وسعت بخشی؛ از ابری انباشته، لذّت بخش، گوارا، فراگیر و غرّان‌ که بارانش اندک نباشد و برقش نفریبد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این صدای جبهه‌ی آزاده‌هاست.
امروز زهرا حرفی زد که قلبم گرفت. مسئله این نبود که نمی‌دونستم. مسئله این بود که اینطوری بهش نگاه نکرده بودم. گفت امسال لبنانی‌های کمی تو اربعین شرکت می‌کنن و مهمه ما که با خیال راحت می‌ریم و میایم بدونیم جهان اسلام در حال جنگه! مهمه آدما بدونن این بچه‌ای که تو آمار شهدای امروز بوده، اربعین پارسال احتمالاً تو موکبی کنارشون خوابیده بوده.
قلبم از یادآوری اون شب از اربعین پارسال به‌درد اومد. با حال خرابی نصفه‌شبی رفتیم حرم. کمی که قلبم آروم شد گفتم می‌خوام تو بین‌الحرمین بخوابم یکم. رفتیم و جایی پیدا کردیم که تردد کمتر بود. و اونجا دراز کشیدم و خوابیدم، آروم‌ترین خواب عمرم. کنار یه گروه زن و مرد لبنانی.
قلبم از اینطوری نگاه کردن به قضیه و اینطوری به یاد آوردن این خاطره شکست. حتی صورت‌هاشون رو حالا یادم میاد...
داشتم کابوس می‌دیدم.
زهرا با خبر ترور شهید اسماعیل هنیه بیدارم کرد. حزب‌الله هم گفت فؤاد شکر تو ساختمان مورداصابت بوده.
درد و فشار کابوس‌های احمقانه خودم کمتر بود.
نگرانی بگم؟
می‌ترسم که این شرمندگی هیچوقت کم نشه. می‌ترسم که از بی‌عملی ترور حاج قاسم برسیم به گستاخی ترور فخری‌زاده.
دو سه ماه اخیر، معده عصبی گرفتم. استرس و تنش و غصه و فشار، کاری با معده‌م می‌کنه که از درد به خودم بپیچم و بدخلق بشم. روا نیست شب تشییع رهبر ارزشمند مقاومت فلسطین، اینطوری معده‌م بهم بریزه و میگرنم بگیره. دارم فلج می‌شم. حمد شفا بخونید برام 🍂
چه چیزایی که با این جفت چشم ندیدیم. آقای هنیه، شرمنده شدیم ولی خوش‌به‌حالت. تو تشییعت ذکر حسین غریب شهید گفته شد، مرد و زن سینه زدن. من نمی‌دونم اون دنیا خدا چه‌جور معامله می‌کنه ولی تو شهید مقاومتی، شهیدِ ارزنده‌ترین آرمانِ آزاده‌های جهان. امیدوارم اجر این همه سال مجاهدت و آوارگی رو با دیدار امام آزاده‌ها، حبیبنا سیدالشهداء بگیری.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
بدونیم جهان اسلام در حال جنگه!
این رو همون روز جلسه، تندی بالای این صفحه نوشتم به‌عنوان چکیده حرفای زهرا که مسئول کارگروه فلسطین موکبه.
امروز تو جلسه گفتم اون شب که داشتیم طرح می‌ریختیم، دورترین فکرمون هم نبود از فردا
باید عکس اسماعیل هنیه رو هم تو فرماندهان
شهید مقاومت بیاریم...
همین.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
دعای ١٩ام #صحیفه_حضرت_سجاد_علیه‌السلام (٧ فراز) وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ ، عَلَيْهِ السَّلَامُ عِنْدَ الاِسْتِسْقَاءِ بَعْدَ الْجَدْبِ دعای آن حضرت است هنگام درخواست باران پس از خشکسالی. ﴿٣﴾ تُحْيِي بِهِ مَا قَدْ مَاتَ، وَ تَرُدُّ بِهِ مَا قَدْ فَاتَ وَ…
دعای ٢٠ام #صحیفه_حضرت_سجاد_علیه‌السلام
(٣٠ فراز)

وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي مَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ وَ مَرْضِيِّ الْأَفْعَالِ
دعای آن حضرت است در مکارم‌ اخلاق و اعمال پسندیده.


﴿۴﴾ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ لَا تَرْفَعْنِي فِي النَّاسِ دَرَجَةً إِلَّا حَطَطْتَنِي عِنْدَ نَفْسِي مِثْلَهَا، وَ لَا تُحْدِثْ لِي عِزّاً ظَاهِراً إِلَّا أَحْدَثْتَ لِي ذِلَّةً بَاطِنَةً عِنْدَ نَفْسِي بِقَدَرِهَا.

خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست و درجه و مرتبه‌ مرا نزد مردم بلند مکن، مگر آن‌که به همان اندازه نزد خودم پَست گردانی؛ و عزّت آشکاری برایم ایجاد مکن، مگر آن‌که به همان اندازه، خواری باطنی برایم ایجاد کنی.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
snntv – حاج محمود کریمی;
کی می‌دونه سال بعد زنده‌ست یا حسرت حسین گفتن زیر خروارها خاک نصیبشه...
شب آخره.
علی‌الحساب بیشتر از قبل دوستت دارم.
وعده‌ی ما اربعین، اگه عمری باشه و قابل بدونید.
جذاب‌ترین خبر امروز اینکه پروژه دو ماه زودتر بسته شد و من وسط بدوبدوهای اربعین، با ماهی ١۴تومن تعهد مالی، رسماً بیکار شدم.
مبارک بدخواهام ^^
واقعاً آدم حیرت می‌کنه از بدعهدی صاحبان پول و قدرت و امکانات و متأسفانه ارزشی 🚬
کشش حرف بی‌منطق و نامربوط و به بیان صریح
"زرِ مفت" ندارم.
Forwarded from Solitude
إن غاب سيد قام سيد!
این مکالمه یاد این تیکه از کتاب "خادم ارباب کیست" انداختم که وقتی برای ماجآن می‌فرستادمش، با یادآوری روزهایی که در طلب گذروندم خیلی اشک ریختم:
«بی‌التماس کسی را به کربلای حسین‌بن‌علی راهی نیست. جون که غلام دیرینه امام بود را هم نمی‌خواستند راه دهند.
امام راضی نیست به خاطر او به زحمت بیفتی.
اما اگر بنای یاری داری و آمده‌ای تا غصه‌های امام را با خودت تقسیم کنی، بی‌التماس از او، تو را نمی‌پذیرد. باید هرچه داری رو کنی حتی رنگ سیاه!»
راستش تا قبل موکب، خودم بودم و نهایتاً یکی دوتا دوست، ولی حالا رفتن و اومدن آدمارو به چشم می‌بینم. جایگزین شدن آدما تا لحظهٔ آخر. "دست از طلب ندارم تا کام من برآید"های مطمئن. امیدهای واقعی. تلاش‌های عجیب. می‌بینم که می‌گم امسال زیارت نداریم و رسیدیم یه سلام می‌دیم و بعدش فقط خدمت خدمت خدمت، آدما آب می‌شن، همون‌جا تو جلسه بغض می‌کنن و اشک می‌ریزن و در نهایت یاعلی می‌گن. دستم به لمس قلب‌های مشتاق همه‌شون می‌رسه انگار. عمق روحشونو که براش بی‌تابن می‌بینم انگار. حرارت دل‌هاشون یخ ترس‌هام رو آب می‌کنه. نمی‌دونم این مزد کدوم سوز دل برای اوست که فرصت زندگی کردن کنار این آدما و نگاه بهشون رو دارم. کاش می‌تونستید وقتی از ته دل برای او کار می‌کنن و خم به ابرو نمیارن و لبخند از لباشون کنار نمی‌ره ببینیدشون. هرچقدر بیشتر بهم میدون می‌ده بیشتر می‌فهمم هیچی نیستم.
کاش یه روزم برام بنویسی نوکرِ نوکرات باشم.
دیروز یه جا مصاحبه رفته بودیم، (واقعاً هی می‌خوام علیه مجموعه‌های مذهبی نفرت‌پراکنی نکنم نمی‌شه، خودشون نمی‌ذارن🤦🏻‍♀) رأس ساعت رسیدیم، و یک ساعت و نیم بعد تونست مارو ببینه انقدر همه چی رو نظم بود، چون کسی معرفی کرده بود و برای اون بد می‌شد بلند نشدم بیام بیرون. دریغ از یه ذره زمان‌شناسی، یه ذره شعور و احترام به مخاطب. مجموعه عظیم آموزشی مذهبی بود خیر سرش. طرف دکتر روانشناس بود مثلاً :))) بعد اول خواهرم رفت و یهو منو صدا کرد برم تو جلسه اونا. واقعاً پنیک کردم، غیرحرفه‌ای‌ترین مصاحبه عمرم بود. رزومه ارسالی‌مونو نخونده بود و متنفرم از اینکه خودمو برای این‌جور آدما شرح بدم. بعد یهو وسط جلسه ما رفت تو یه جلسه مدیریتی دیگه و نیم ساعت بعد اومد و گفت فردا صبح زود آماده باشید تماس می‌گیرن بیاید برای کمیته جذب. خیلی خودمو کنترل کردم نزنم تو صورتش. خاک بر سرا. امروز ظهر زنگ زده یک‌ونیم اینجا باشید، زهرا هم گفت نمی‌تونیم بیایم. جهنمی بود برای خودش. کاش شر این مجموعه‌های مذهبی از سر مردم و آموزش این کشور کم شه.
آخ الان کتابو گرفتم دستم یادم افتاد و می‌خوام
بالا بیارم انقدر اینا از همه چی به دورن🤦🏻‍♀
گفت آخرین کتابی که خوندی چیه؟ بعد من گفتم مشغول خوندن "سووشون"ام. انگار با یه اثر زردِ بی‌ارزشِ دسته‌چندم طرف باشه گفت کتاب علمی چی؟ آخه زززززن 🫠