به سینهزنی که میرسه، خیلیها پا میشن که به شلوغی اتمام جلسه نخورن. مخصوصاً سینهزنی که طولانی میشه آدمای بیشتری میرن. ولی میبینی یه تعدادی همینجور نشستن، سینهزنی که تموم میشه بازم نشستن، سلام آخرو میدن بازم نشستن، دارن جمع میکنن بازم نشستن، این آدمای آخرای مجلس نهم جایی رو ندارن که برن. این بیچارهترینا و بیپناهترین آدمای عالم، نمیدونن بعد عباس چیکار کنن و کجا برن. همین.
[ متوهّمِ وحده ]
همه دنیا دارن میگن فدات شیم حسین؛ ولی حسین میگه فدات شم عباس
[بنفسی انتَ یا عباس]🍃
از میان پلکهای خیسم چشم میدوزم به منظرهای که اهالی این روستای کوچک و کویری مقابلم ترسیم کردهاند. نمایشی بیبدیل از دود و آتش و فریاد و همهمه. تابلویی بینظیر از روضهای مصور و سوزناک. تازه میفهمم که از روضهی ظهر عاشورا گریزی نیست. هرجا که باشی روضه دنبالت میآید و خودش را جلوی چشمهایت به نمایش میگذارد. خواه در شکل واژههای مقتل باشد، خواه در شمایل نمایشی شورانگیز. گاه در قامت یک تابلوی نقاشی جانسوز است، گاه در قالب یک برنامهی تلویزیونی ساده. فرقی نمیکند کجا و در چه حالی هستی. کافی است دلبستهی روضه باشی. او خودش را به تو میرساند.
شاید عاشورا روز خانهنشینی نباشد؛ نه برای من، نه برای کودک سهماههام. شاید خیلی بد نباشد ظهر عاشورا از خانه بیرون زدن و در ظل آفتاب مثل اهالی دشت نینوا در میانهی دود و خاک ایستادن و گریستن. شاید بد نباشد در گرماگرم لحظات حادثه، این تشنگی را، این خستگی را، این چادرهای به خاک نشسته و پیشانیهای عرقکرده و لبهای خشکیده را تجربه کردن. شاید عزای من پیش خدای حسین مقبولتر باشد وقتی در همان ساعتی که او دلشورهی تشنگی ششماههاش را داشت، من هم دلشورهای مشابه داشته باشم. دیگر چندان حسرت نمیخورم که چرا خانه نماندهام. چشمهای خیسم میگوید سهمم را از عاشورای حسین (ع) گرفتهام.
#مهمانگاه 🍃
روایتِ "روضه خودش را به آدم میرساند"
شاید عاشورا روز خانهنشینی نباشد؛ نه برای من، نه برای کودک سهماههام. شاید خیلی بد نباشد ظهر عاشورا از خانه بیرون زدن و در ظل آفتاب مثل اهالی دشت نینوا در میانهی دود و خاک ایستادن و گریستن. شاید بد نباشد در گرماگرم لحظات حادثه، این تشنگی را، این خستگی را، این چادرهای به خاک نشسته و پیشانیهای عرقکرده و لبهای خشکیده را تجربه کردن. شاید عزای من پیش خدای حسین مقبولتر باشد وقتی در همان ساعتی که او دلشورهی تشنگی ششماههاش را داشت، من هم دلشورهای مشابه داشته باشم. دیگر چندان حسرت نمیخورم که چرا خانه نماندهام. چشمهای خیسم میگوید سهمم را از عاشورای حسین (ع) گرفتهام.
#مهمانگاه 🍃
روایتِ "روضه خودش را به آدم میرساند"
بنیاد خیریه خدیجة الکبری سلام الله علیها
آجرک الله یا بقیه الله...
امشب قلب امام در فشاره...
صدقه بدیم برای ذخیرهی خدا.
صدقه بدیم برای ذخیرهی خدا.
502229132967404661043389268968346037997599838944زمزمه: امشب شهادتنامه عشاق امضا شد | حاج میثم مطیعی
Haj Meysam Motiee
#روضه دارد.
اگر قلب شما هم سنگین است، اگر دلیل بیداری شما هم فردای حسین و نیزههاست، اگر بغض دارد شما را هم خفه میکند، اگر خواب به چشمان شما هم نمیآید، این برای شماست.
اگر قلب شما هم سنگین است، اگر دلیل بیداری شما هم فردای حسین و نیزههاست، اگر بغض دارد شما را هم خفه میکند، اگر خواب به چشمان شما هم نمیآید، این برای شماست.
Forwarded from 🔻پیتـوســ 🇮🇷
و جمعه بود، دهمِ محرّمِ سالِ شصتویکم، مابینِ نمازِ ظهر و عصر.
و حسین پنجاهوهشت سال داشت.
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه
و حسین پنجاهوهشت سال داشت.
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه
نگاهم در آن قیامت میچرخد و روی علمها ثابت میماند. ارتفاع علمها خیلی زیاد است و برای تماشایشان باید سرم را بالا بگیرم. دستهای آهنی زیر نور آفتاب برق میزنند و درخشششان چشم را میزند. ناگهان از ذهنم عبور میکند که اینها همان سرهای به نیزه بلندند که جلوی زینب (س) قد علم کردهاند. «سری به نیزه بلند است در برابر زینب.» چیزی در دلم فرو میریزد. بیاختیار خودم را میان کاروان اسرای نینوا میبینم. از خودم میپرسم کاروان اسرا هر چند دقیقه یک بار سرشان را بالا میآوردند تا به سرهای روی نیزه نگاه کنند؟ اصلاً نگاهشان میکردند یا نه، دلشان خون میشد و سرها را پایین میانداختند تا با آنها چشم در چشم نشوند؟ لابد اگر دلش را داشتند، هی چشم میچرخاندند میان نیزههای بلند تا سر عزیزشان را میان آن همه سر پیدا کنند. شاید حتی امید داشتند سر را نبینند تا دلشان به خیالی مبهم آرام شود که شاید شهیدشان با معجزهای گریخته باشد از معرکهی سر بریدن. کسی در سرم به روضههای اندوخته در حافظهام چنگ انداخته و بیوقفه میخواند «بر سر نی زلف رها کردهای / با جگر شیعه چهها کردهای»
#مهمانگاه 🍃
روایتِ "روضه خودش را به آدم میرساند"
#مهمانگاه 🍃
روایتِ "روضه خودش را به آدم میرساند"
همه مسئله اینه که مطمئن نیستم...
میدونم که دلم میخوادت، میدونم که بهت باور دارم، ولی خیلیای دیگه همینطور بودن. تمام دردم و ترسم اینه، اگه سال ۶١ همین "من" وجود داشتم، واقعاً خون رگهام رو تقدیمت میکردم...؟
میدونم که دلم میخوادت، میدونم که بهت باور دارم، ولی خیلیای دیگه همینطور بودن. تمام دردم و ترسم اینه، اگه سال ۶١ همین "من" وجود داشتم، واقعاً خون رگهام رو تقدیمت میکردم...؟
زمینه (توو خیمه هنوز من سرلشکرتم)
حاج محمود کریمی
[میگفت تو این عالم فقط یکی بود که حسینو بیشتر از همه دوست داشت،
زینب هیچوقت از حسینش جدا نشد.]
با تیغ ابروهات ببر رگای گردنم رو
کسی نمیشنوه صدای مردنم رو...
زینب هیچوقت از حسینش جدا نشد.]
با تیغ ابروهات ببر رگای گردنم رو
کسی نمیشنوه صدای مردنم رو...
[خاکسترِ وجودِ مرا گر دهی به باد
از اشتیاق رو به رهِ کربلا کند...]
امروزِ سومِ پدر و شهادتِ پسر، گفتیم ایشالا این آخرین مجلس ماهانه تکیه خانم رقیه تو ایرانه، گفتیم ایشالا مجلس بعدی تو کربلا، تو موکب، تو اتاق خدام برات گریه میکنیم و بلند اسم زیباتو صدا میزنیم. ما گفتیم و فقط مونده که شما تأیید کنی...
-هشتمین روضه-✨
از اشتیاق رو به رهِ کربلا کند...]
امروزِ سومِ پدر و شهادتِ پسر، گفتیم ایشالا این آخرین مجلس ماهانه تکیه خانم رقیه تو ایرانه، گفتیم ایشالا مجلس بعدی تو کربلا، تو موکب، تو اتاق خدام برات گریه میکنیم و بلند اسم زیباتو صدا میزنیم. ما گفتیم و فقط مونده که شما تأیید کنی...
-هشتمین روضه-✨
🔻پیتـوســ 🇮🇷
دعای ١٧ام #صحیفه_حضرت_سجاد_علیهالسلام (١۶ فراز) وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ إِذَا ذُكِرَ الشَّيْطَانُ فَاسْتَعَاذَ مِنْهُ وَ مِنْ عَدَاوَتِهِ وَ كَيْدِهِ دعای آن حضرت است هنگامی که از شیطان یاد میشد و از او و دشمنیش و نیرنگش به خدا پناه…
دعای ١٨ام #صحیفه_حضرت_سجاد_علیهالسلام
(٣ فراز)
وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ إِذَا دُفِعَ عَنْهُ مَا يَحْذَرُ، أَوْ عُجِّلَ لَهُ مَطْلَبُهُ
دعای آن حضرت است هنگامی که خطری از او میگذشت یا حاجتش به سرعت برآورده میشد.
﴿١﴾ اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى حُسْنِ قَضَائِكَ، وَ بِمَا صَرَفْتَ عَنِّي مِنْ بَلَائِكَ، فَلَا تَجْعَلْ حَظِّي مِنْ رَحْمَتِكَ مَا عَجَّلْتَ لِي مِنْ عَافِيَتِكَ فَأَكُونَ قَدْ شَقِيتُ بِمَا أَحْبَبْتُ وَ سَعِدَ غَيْرِي بِمَا كَرِهْتُ.
خدایا! تو را سپاس بر سرنوشت خوبی که مقرر میکنی و بر بلا و مصیبتت که از من میگردانی، پس بهرهام را از رحمتت در این تندرستی و سلامتی که در زندگی دنیا به من عنایت کردهای منحصر مکن؛ که در نتیجه به سبب آنچه که دوست دارم، بدبخت شوم؛ و دیگری بهخاطر آنچه که خوش ندارم، خوشبخت شود.
(٣ فراز)
وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ إِذَا دُفِعَ عَنْهُ مَا يَحْذَرُ، أَوْ عُجِّلَ لَهُ مَطْلَبُهُ
دعای آن حضرت است هنگامی که خطری از او میگذشت یا حاجتش به سرعت برآورده میشد.
﴿١﴾ اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى حُسْنِ قَضَائِكَ، وَ بِمَا صَرَفْتَ عَنِّي مِنْ بَلَائِكَ، فَلَا تَجْعَلْ حَظِّي مِنْ رَحْمَتِكَ مَا عَجَّلْتَ لِي مِنْ عَافِيَتِكَ فَأَكُونَ قَدْ شَقِيتُ بِمَا أَحْبَبْتُ وَ سَعِدَ غَيْرِي بِمَا كَرِهْتُ.
خدایا! تو را سپاس بر سرنوشت خوبی که مقرر میکنی و بر بلا و مصیبتت که از من میگردانی، پس بهرهام را از رحمتت در این تندرستی و سلامتی که در زندگی دنیا به من عنایت کردهای منحصر مکن؛ که در نتیجه به سبب آنچه که دوست دارم، بدبخت شوم؛ و دیگری بهخاطر آنچه که خوش ندارم، خوشبخت شود.