🔻پیتـوســ 🇮🇷
272 subscribers
1.29K photos
108 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
کشتنش تیر نمی‌خواست، نسیمی بس بود...
یا رازق الطفل الصغیر💔
بمیریم برای دل شکسته‌ت حسین
بمیریم برای حیرون شدنت عزیز داغ‌دار ما...
[Bala Boland Baba Giso Kamand Baba] [SevilMusic.Com]
[Mahmoud Karimi]
ای باغ گلِ خزونم...🍂

[داغ جوان، قلب پدرو پاره‌پاره می‌کنه. برای جوانِ امام نه، برای پدرِ جوان ازدست‌داده بلندبلند گریه کنید...]
اصل مراسم مال ظهر عاشورا بود. روضه‌ی زنانه‌ی خانه‌ی بزرگ آباجان از صبح زود شروع می‌شد. شیخ علی می‌آمد و سرش را می‌انداخت پایین و روضه‌ی زنان کربلا را برای زن‌ها می‌خواند. از همه‌ی روضه‌های سوزناکش روضه‌هایی بهتر در خاطرم مانده‌اند که در آن‌ها، مادرها و همسرها بدن خونین عزیزشان را به رسم وداع در آغوش می‌گرفتند. به گمانم آغوش، دستور زبان بسیاری از زن‌هاست. زن‌ها سر و سِرّ بیشتری با آغوش دارند. بیشتر آن را بلدند و بیشتر به کارش می‌گیرند. به آن روزهای دور کودکی هم که برمی‌گردم، می‌بینم وقتی جنازه‌ی شهیدی را می‌گذاشتند وسط حیاط مجتمع، اغلب آن‌هایی که تن چندتکه‌ی شهیدی را از تابوت بیرون می‌آوردند تا در آغوشش بگیرند، مادر یا دخترش بودند.

#مهمان‌گاه 🍃
روایتِ "کتیبه‌ای که زمین نماند"
[در خداحافظی‌ات بود که من افتادم...]
🔻پیتـوســ 🇮🇷
[Mahmoud Karimi] – [Bala Boland Baba Giso Kamand Baba] [SevilMusic.Com]
زخمِ قلب پدر از جسم پسر بدتر بود
ارباًاربا دل بابای علی‌اکبر بود... 🥀
جگر سوخته‌ام را ز حرم پوشاندم
مانده‌ام زار که با قد کمانم چه کنم...
آخ حسین💔
پس نقش حسین بن علی چیست؟ تماشای کاروانی که با جلال و شکوه آمد و با غربت و اندوه رفت کدام معرفت و آموزه را در ما زنده می‌کند؟ همراهی هزاروچهارصدساله با روایتی سرشار از شجاعت و دلاوری و مبارزه با ظلم و تباهی از ما چه می‌سازد؟ برای من امروز، برای منی که سال‌ها میان امواج شریعتی زیستم و بعد به روایت بی‌تفسیر مقاتل دست اول پناه بردم، برای من همین بس که اگر می‌خواهم در برابر ظلم و ستم و تباهی بایستم، و اگر لحظه‌ای نزدیک بود گرفتار چاه ویل ستمگری و ظلم به انسانی و حتی حیوانی و نباتی شوم و لحظه‌ای به شک و تردید بیفتم، به حسین بن علی نگاهی بیندازم و ببینم آیا به او و یارانش بیشتر شبیه و نزدیکم یا به آن‌ها که در برابرش ایستاده‌اند. و چه دلخوشی‌ای بهتر از این‌که شبیه او باشم حتی اگر نه پا جا پای او گذاشته باشم؟ کم نیست و زیاد است.

#مهمان‌گاه 🍃
روایتِ "جست‌وجوگری در مسیر نیافتن"
به سینه‌زنی که می‌رسه، خیلی‌ها پا می‌شن که به شلوغی اتمام جلسه نخورن. مخصوصاً سینه‌زنی که طولانی می‌شه آدمای بیشتری می‌رن. ولی می‌بینی یه تعدادی همین‌جور نشستن، سینه‌زنی که تموم می‌شه بازم نشستن، سلام آخرو می‌دن بازم نشستن، دارن جمع می‌کنن بازم نشستن، این آدمای آخرای مجلس نهم جایی رو ندارن که برن. این بیچاره‌ترینا و بی‌پناه‌ترین آدمای عالم، نمی‌دونن بعد عباس چیکار کنن و کجا برن. همین.
از میان پلک‌های خیسم چشم می‌دوزم به منظره‌ای که اهالی این روستای کوچک و کویری مقابلم ترسیم کرده‌اند. نمایشی بی‌بدیل از دود و آتش و فریاد و همهمه. تابلویی بی‌نظیر از روضه‌ای مصور و سوزناک. تازه می‌فهمم که از روضه‌ی ظهر عاشورا گریزی نیست. هرجا که باشی روضه دنبالت می‌آید و خودش را جلوی چشم‌هایت به نمایش می‌گذارد. خواه در شکل واژه‌های مقتل باشد، خواه در شمایل نمایشی شورانگیز. گاه در قامت یک تابلوی نقاشی جان‌سوز است، گاه در قالب یک برنامه‌ی تلویزیونی ساده. فرقی نمی‌کند کجا و در چه حالی هستی. کافی است دل‌بسته‌ی روضه باشی. او خودش را به تو می‌رساند.
شاید عاشورا روز خانه‌نشینی نباشد؛ نه برای من، نه برای کودک سه‌ماهه‌ام. شاید خیلی بد نباشد ظهر عاشورا از خانه بیرون زدن و در ظل آفتاب مثل اهالی دشت نینوا در میانه‌ی دود و خاک ایستادن و گریستن. شاید بد نباشد در گرماگرم لحظات حادثه، این تشنگی را، این خستگی را، این چادرهای به خاک نشسته و پیشانی‌های عرق‌کرده و لب‌های خشکیده را تجربه کردن. شاید عزای من پیش خدای حسین مقبول‌تر باشد وقتی در همان ساعتی که او دلشوره‌ی تشنگی شش‌ماهه‌اش را داشت، من هم دلشوره‌ای مشابه داشته باشم. دیگر چندان حسرت نمی‌خورم که چرا خانه نمانده‌ام. چشم‌های خیسم می‌گوید سهمم را از عاشورای حسین (ع) گرفته‌ام.

#مهمان‌گاه 🍃
روایتِ "روضه خودش را به آدم می‌رساند"
بنیاد خیریه خدیجة الکبری سلام الله علیها
آجرک الله یا بقیه الله...
امشب قلب امام در فشاره...
صدقه بدیم برای ذخیره‌ی خدا.

5022291329674046
6104338926896834
6037997599838944
[امشب شهادت‌نامهٔ عشاق امضا می‌شود...]
زمزمه: امشب شهادتنامه عشاق امضا شد | حاج میثم مطیعی
Haj Meysam Motiee
#روضه دارد.

اگر قلب شما هم سنگین است، اگر دلیل بیداری شما هم فردای حسین و نیزه‌هاست، اگر بغض دارد شما را هم خفه می‌کند، اگر خواب به چشمان شما هم نمی‌آید، این برای شماست.
و جمعه بود، دهمِ محرّمِ سالِ شصت‌ویکم، مابینِ نمازِ ظهر و عصر.
و حسین پنجاه‌وهشت سال داشت.

#مقتل‌خوانی
📚کتابِ آه
[مگر حسینِ تشنه‌لب عزیزِ مصطفی نبود...؟]
[سپردمت به خدا و به ریگ‌های بیابان...]
نگاهم در آن قیامت می‌چرخد و روی علم‌ها ثابت می‌ماند. ارتفاع علم‌ها خیلی زیاد است و برای تماشایشان باید سرم را بالا بگیرم. دست‌های آهنی زیر نور آفتاب برق می‌زنند و درخشش‌شان چشم را می‌زند. ناگهان از ذهنم عبور می‌کند که این‌ها همان سرهای به نیزه بلندند که جلوی زینب (س) قد علم کرده‌اند. «سری به نیزه بلند است در برابر زینب.» چیزی در دلم فرو می‌ریزد. بی‌اختیار خودم را میان کاروان اسرای نینوا می‌بینم. از خودم می‌پرسم کاروان اسرا هر چند دقیقه یک بار سرشان را بالا می‌آوردند تا به سرهای روی نیزه نگاه کنند؟ اصلاً نگاه‌شان می‌کردند یا نه، دلشان خون می‌شد و سرها را پایین می‌انداختند تا با آن‌ها چشم در چشم نشوند؟ لابد اگر دلش را داشتند، هی چشم می‌چرخاندند میان نیزه‌های بلند تا سر عزیزشان را میان آن همه سر پیدا کنند. شاید حتی امید داشتند سر را نبینند تا دل‌شان به خیالی مبهم آرام شود که شاید شهیدشان با معجزه‌ای گریخته باشد از معرکه‌ی سر بریدن. کسی در سرم به روضه‌های اندوخته در حافظه‌ام چنگ انداخته و بی‌وقفه می‌خواند «بر سر نی زلف رها کرده‌ای / با جگر شیعه چه‌ها کرده‌ای»

#مهمان‌گاه 🍃
روایتِ "روضه خودش را به آدم می‌رساند"
Gerye Konam
Nariman Panahi
حلالم کن
اگه جونمو پای غمت نیاوردم...