🔻پیتـوســ 🇮🇷
272 subscribers
1.29K photos
108 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
نه نه. دوست داشتم تا ١٨ مرداد بره جلو.
و ما باشیم و سکوت شب جاده و شوق دیدار...
بخش خوبی از کارهای عقب‌مانده رو بستم، زود اومدم خونه، عصر رو زمین زیر لحاف مامان و جلوی باد کولر کمی خوابیدم، خونه رو جارو زدم، مبل‌هارو چیدم، برگ گل‌هارو دستمال کشیدم، گل خشک‌های قدیمی رو ریختم دور و گلدونارو با گل‌های جدید و زنده‌تر چیدم، اتاقم رو مرتب کردم، رفتم حمام، سر حوصله به موهام روغن بادوم زدم، و در آخر شب یه لیوان بزرگ چای خوردم. به‌نظر می‌رسه دیشب شب خوبی برای پایان زندگی بود.
SNN.ir|خبرگزاری دانشجو
رهبری اگر خوشش می‌آمد-صلاح می‌دانست در شورای امنیت ملی تصمیم می‌گرفت.
خب برنامه اینه؛ چهار سال لم می‌دیم و آشوب به پا می‌کنیم و مردمو بدبخت‌تر می‌کنیم و تهشم می‌گیم نذاشتن، ما کاره‌ای نبودیم، تصمیم نظام بود، امر رهبری بود.
ای پفیوزا، بعد غصه‌شونم می‌شه بهشون می‌گن منافق.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
دعای ١۵ام #صحیفه_حضرت_سجاد_علیه‌السلام (٧ فراز) وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ إِذَا مَرِضَ أَوْ نَزَلَ بِهِ كَرْبٌ أَوْ بَلِيِّةٌ دعای آن حضرت در هنگامی که بیمار می‌شد یا اندوه و حزن و یا بلایی بر او فرود می‌آمد. ﴿۵﴾ وَ فِي خِلَالِ ذَلِكَ…
دعای ١۶ام #صحیفه_حضرت_سجاد_علیه‌السلام
(٣۴ فراز)

وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ إِذَا اسْتَقَالَ مِنْ ذُنُوبِهِ، أَوْ تَضَرَّعَ فِي طَلَبِ الْعَفْوِ عَنْ عُيُوبِهِ
دعای آن حضرت است هنگامی که از خداوند برای گناهانش درخواست آمرزش می‌کرد یا برای طلب عفو و بخشش به خاطر عیوبش به زاری می‌نشست.


﴿١۴﴾ أَنَا الَّذِي أَوْقَرَتِ الْخَطَايَا ظَهْرَهُ، وَ أَنَا الَّذِي أَفْنَتِ الذُّنُوبُ عُمُرَهُ، وَ أَنَا الَّذِي بِجَهْلِهِ عَصَاكَ، وَ لَمْ تَكُنْ أَهْلًا مِنْهُ لِذَاكَ.

منم که خطاها پشتم را سنگین کرده؛ و منم که گناهان عمرم را نابود ساخته؛ و منم که به نادانیم، تو را نافرمانی کردم؛ و تو شایستۀ این نبودی که من این‌گونه با تو معامله کنم.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
و تو شایستۀ این نبودی که من این‌گونه با تو معامله کنم.
بچه‌ها این دعا به‌طور خاص تعابیر بسیار لطیف و ظرایف خیلی زیبایی داره.
در آستانه ماه عزای آقا سیدالشهداء علیه‌السّلام بخونید که ان‌شاءالله کلام فرزند عزیزش، قلب رقیق و چشم پر اشک و خیرهای ماندگار رزقمون کنه.
مناظره؟ حتی مشت‌زنی خوبی هم نیست.
Forwarded from 🚩|در فلق بود|
خدایا ما لیاقتمون واقعا اینه؟
من هی میام با امید و دقت به پزشکیان گوش کنم ببینم دلیل حمایت نخبگان از این فرد/تفکر چی بوده، چیزی جز مزخرف و تناقض و افتضاح نصیبم نمی‌شه. واژه نخبه هم تهی از معنی شده.
واقعاً امروز آرامش داشتم. فکر کن من دوتا خط تو گوشیمه. هر کدوم از پیامکای سعید و مسعود دوبار میومد 😂🤦🏻‍♀
بارالها! دل هرجایی ما را یک‌جایی کن...
[شرح حدیثِ جنود عقل و جهل/امام خمینی -ره-]
سحر داشتیم با زهرا درباره حبیبنا امام حسین علیه‌السّلام حرف می‌زدیم. حرف تو حرف اومد، رسیدیم به تکبر نفس و خصلت محوری شیطان لعین و ماجراش با بنی‌آدم. یادم اومد از کتاب فوق. باز کردم و کلمات معصوم رو مستقیم خوندیم و فهممون از بعضیش رو شرح دادیم. ورق زدم و قسمت‌هایی مثل تصویری که گذاشتم، رزق‌گونه صاف نشست وسط قلبم. گفتم سال‌هاست این کتاب‌هارو به‌خاطر ملاحظه بزرگترِ صاحب‌نظر داشتن نخوندم. کاش برای این کتاب استادی داشتیم و با حفظ تداوم می‌خوندیمش، مفاهیمش حیفه تکی خونده بشه، علم نداریم و وسعت دانسته‌هامون چقدره مگه که بسنده کنیم بهشون؟ بعض دوگانه‌هارو اصلاً فکر نمی‌کنی در تضاد با هم باشن! تو ببین چقدر فهم ما از معانی ضعیفه و بر اساس همین فهم داغون زندگی می‌کنیم و تصمیم می‌گیریم. انقدر نیاز داریم به ارتباط نزدیک و همیشگی به معارف، انقدر نیاز داریم به کلام معصوم. گفتم دوست دارم یه حلقه مطالعه کتاب‌های معرفتی داشتم با دوستانم که پایه باشن، محدود ولی منظم، آدمایی که واقعاً احساس نیاز می‌کنن و جدین تو مسیر مطالعه جمعی. گفتم فلانی چندساله که گعده کتاب‌خوانی دارن، هفته‌ای یکبار جمع می‌شن و پایدار بوده چون اولاً هم‌مسیرن بعد هم با شرایط سخت‌گیرانه‌ای عضو قبول می‌کنن و قوانین خوبی برای شیوه مطالعه دارن. یادم اومد قبلا تو بچه‌های بسیج حلقه "شرح چهل حدیث امام" داشتیم ولی هم در باز بود و جمعیت زیاد و مباحثه شکل نمی‌گرفت، هم مسئول انقدر سرشلوغ بود که کار عملاً رها شد.
علاقه و احساس نیاز دارم اگر استاد مناسبی پیدا شد، یک حلقه مطالعه حول کتاب‌های معرفتی و مبنایی و اخلاقی برپا کنیم با جمعیت محدود حداکثر هفت نفر. شما هم اگر استاد خوب و روشنی سراغ داشتید معرفی کنید. منم اگر پیدا کردم اینجا اعلام می‌کنم که اگر مایل بودید، بگید ببینیم می‌شه با هم کتاب‌های خوب بخونیم :)
ببین توروخدا تعیین سرنوشت مملکت امام زمان -عج- افتاده به‌عهده فهم و سر انگشتای ما. خیلی غم‌انگیزه.
اژه‌ای با تبلیغ تابلوش برای پزشکیان حالمو بهم زد. ولی مشارکت بیشتر کمی خوشحالم کرد. که البته یعنی این یه هفته دو طرف خوب تونستن بقیه رو از همدیگه بترسونن و از خجالت هم دربیان.
به‌هرحال از خودکشی شنبه صرف‌نظر کردم.
[١۴٠٣/٠۴/١۵ - ۴۴]
وقتی ٣٠سالم رو تموم میکنم، پزشکیان هنوز چندماه دیگه رئیس جمهور خواهد بود. درد و نفرین.
بسم اللّه الرحمن الرحیم. از حسین ابن علی ابن ابی‌طالب به سوی بنی‌هاشم: اما بعد، هرکس به من ملحق شود، شهید گردد و هرکس تخلف کند، به رستگاری نرسد.

#مقتل‌خوانی
📚کتابِ آه
حاج محمود کریمی;
snntv
سلام بر تو و ماه عزای تو عزیز قلبم.
من زنده‌ام و بیشتر از قبل دوستت دارم.
با چه رویی گلایه کنم از سختی‌ها و ناکامی‌ها؟
امسال هم این کوچک را بپذیر. ببین که تلاش می‌کنم. می‌خورم زمین و تلاش می‌کنم. نمی‌رسم و تلاش می‌کنم. می‌دوم به امید ذره‌ای حس ناب شباهت. شباهت به آن‌هایی که دوستشان داشتی، فدایت شدند و تو آمدی و سرشان را به بغل گرفتی. ببین که این حبّ تمام قلب و روحم را در پناه گرفته.
سلام بر تو و ماه عزای تو حسین...

[امسال دلم خیلی برای آقای وفاکننده به عهد‌ها تنگ شده. امسال را بعد از مولایش با نام او آغاز می‌کنم. امید که وعده دیدار و اذن خدمت اربعین را از او بگیرم.]
یک پوشه دارم که یک چیزهایی توش جمع کردم. وقت نام‌گذاری بی هیچ فکری نوشتم "محتوای محرم". انگار که برای تولیدمحتوای محرم قراردادی بسته باشم. اینطور نیست. نه مسئولیتی دارم، نه قلمی، نه زبان و نه هنری. فقط یک چیز من و دیگران شبیه به من را وادار می‌کند؛ "نصیب". می‌خواهیم بعدها ما را با تو به یاد بیاورند، می‌خواهیم اندازه کوچکی خودمان برای تو کاری کنیم. صاحب‌هنرهای غبطه‌انگیز یکی سر می‌دهد برایت، یکی آن را به تصویر می‌کشد، یکی شعر می‌گوید، یکی آن شعر را با سوز دل می‌خواند و هزاران قطره اشک برایش می‌نویسند. گناه بی‌هنرها چیست؟ ما که هیچ نصیبی جز عشق و خون رگ‌ها و تپش قلب‌ها و اشک چشم‌ها نداریم. روضه‌خوان مصیبت عظیم تو که نشدیم. می‌خواهیم امیدوار باشیم یکی از این کلمات، فقط یکی از این همه، دلِ سوخته‌ای را بیشتر بسوزاند. اندازه قطره‌ی اشکی نصیب. می‌دانیم که صاحب این دل‌های پاره‌پاره طور دیگری معامله می‌کندها. می‌دانیم که بزرگتر از این حرف‌هایی. فقط دلمان اینطوری خوش است دیگر. ما به تو و انتخابت خیلی بدهکاریم حسین عزیز...
🔻پیتـوســ 🇮🇷
می‌خواهیم اندازه کوچکی خودمان برای تو کاری کنیم
من چند ملاحظه به ذهنم می‌رسه که باهاتون به اشتراک می‌ذارم (اندازه فهم خودمه):

- لطفاً روضه مکشوف نگذارید، روضه محل داره، مقدمه داره، خوب نیست همینجوری کف مجازی ریخته بشه، هم حیفه و هدر می‌ره هم اثر خوبی روی مخاطب نداره.

- اگر دوست دارید بذارید، از قبل هشدار بدید. مخاطب حق داره بدونه و انتخاب کنه. مثل اینکه سوای رزق، حق داره انتخاب کنه پای کدوم منبر بشینه و به چه روضه‌خونی گوش بسپاره.

- اگر هشدار کلی نمی‌دید، از قابلیت "اسپویلر" استفاده کنید که باز آدما یهو مواجه نشن و انتخاب کنن که می‌خوان یا تو شرایطی هستن که بخونن یا خیر.

- مهم‌تر از همه ادبه، ادب رو نسبت به امام و اهل بیتش رعایت کنیم. بزرگای ما به هر جا رسیدن از ادب رسیدن. بگیم من غلام ادب عباسم و به او اقتدا کنیم.
عبدالله میاندار شد و شبیه ژنرالی که فرمان آتش بدهد، دستش را بالا برد و پایین آورد و علی‌محمد خواند:
به بالینت اگر دیر آمدم اینک مرنج از من
که دورت کوفیان از چهارسو بستند راه من

تازه داشتیم با نوحه‌ی سه‌ضرب علی‌محمد هماهنگ می‌شدیم تا حلقه‌های زنجیر را سر ضرب به شانه‌ها بنشانیم که چیزی باعث شد برگردیم و زل بزنیم به نوحه‌خوان. علی‌محمد بود که می‌خواند ولی انگار صدا از او نبود. رگ گردنش می‌خواست پوست را بدرد و بزند بیرون. اعتیاد به پشتش قوز داده بود و دیگر، جز همان شب‌های محرم که با سماجت میکروفون را می‌قاپید و چند دقیقه نوحه می‌خواند، ارج و قربی میان‌مان نداشت، ولی حالا تمام نگاه‌ها به او بود. انگار مهمان خاص آن سال باعث شده بود همه‌چیز عوض شود. شرم و اندوه عجیبی در صدای علی‌محمد بود. دلمان می‌خواست دسته‌ی زنجیر را میان کمربند جا بدهیم و دست‌مان را بگیریم جلوی صورتمان تا کسی اشکمان را نبیند. زن علی‌محمد که خانه را برایش قدغن کرده بود، بچه‌به‌بغل، چنان مبهوت نوحه‌خوانی شوهرش شده بود که زنی دیگر بازویش را گرفت تا زمین نخورد. گویی همه‌ی مشقت و فلاکتی را که با انتخاب این مرد نصیبش شده بود، فراموش کرده بود.

#مهمان‌گاه🍃
روایتِ "غایب سال ملخ"
🔻پیتـوســ 🇮🇷
دعای ١۶ام #صحیفه_حضرت_سجاد_علیه‌السلام (٣۴ فراز) وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ إِذَا اسْتَقَالَ مِنْ ذُنُوبِهِ، أَوْ تَضَرَّعَ فِي طَلَبِ الْعَفْوِ عَنْ عُيُوبِهِ دعای آن حضرت است هنگامی که از خداوند برای گناهانش درخواست آمرزش می‌کرد یا برای…
دعای ١٧ام #صحیفه_حضرت_سجاد_علیه‌السلام
(١۶ فراز)

وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ إِذَا ذُكِرَ الشَّيْطَانُ فَاسْتَعَاذَ مِنْهُ وَ مِنْ عَدَاوَتِهِ وَ كَيْدِهِ
دعای آن حضرت است هنگامی که از شیطان یاد می‌شد و از او و دشمنیش و نیرنگش به خدا پناه می برد.


﴿۶﴾ اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْ لَهُ فِي قُلُوبِنَا مَدْخَلًا وَ لَا تُوطِنَنَّ لَهُ فِيما لَدَيْنَا مَنْزِلاً.
﴿٨﴾ اللَّهُمَّ وَ أَشْرِبْ قُلُوبَنَا إِنْكَارَ عَمَلِهِ، وَ الْطُفْ لَنَا فِي نَقْضِ حِيَلِهِ.


خدایا! برای او در دل‌های ما راه وارد شدن قرار مده و در شئون زندگی ما برای او جایگاه اقامت فراهم نکن.
خدایا! دل‌های ما را از رد کردن و انکار عملش، سرشار ساز. و به ما برای درهم شکستن حیله‌اش، مهربان باش.
من حسین (ع) را از برق چشم‌های دیگران می‌شناسم. از تعداد نفس‌های عمیق از ته دلم، وقتی به آن‌هایی که می‌شناسندش و دوستش دارند برمی‌خورم. من حسین (ع) را از دیدن آن دسته از دوستان قابل‌اعتمادش که بار روی شانه‌هایم را سبک‌تر می‌کنند، می‌شناسم. تنها آیین محرمی که برای خودم دارم هم از یک لبخند یکی از دوستانش می‌آید، از لبخند مامانم.
من محرم حسین (ع) را نه به خاطر داستان پر از اشک و آهش، نه به خاطر آزادی و آزادگی، که به خاطر همین روح جمعی و به خاطر استمرار ساده‌ی «دوست داشتن» دوست دارم. به خاطر آدم‌های مهربانی که به یک درد مشترک ایمان دارند و دلشان از ظلم می‌شکند. به خاطر همه‌ی آدم‌هایی که نزدیک هزار سال داستان این ۷۲ نفر را برای همدیگر تعریف کرده‌اند. زور دکترها و معجزه‌ها و توسل‌ها به زنده نگه داشتن لبخند مامان من نرسید اما من، بعد از مامان، به چیزهای خیلی کوچک اما محسوس تکیه می‌دهم تا شبح وجودم را ذره ذره زنده‌تر کنم. در نماز ظهر عاشورا گره می‌خورم به بدن بی‌جان مامانم، به ایمانش که هنوز زیر سنگ و خاک نپوسیده و به سبحان‌الله‌ها و الله‌اکبرها و کلمه‌های مشترکی که انگار از گلوی او و من، با هم، درمی‌آیند. من در نماز ظهر عاشورا گره می‌خورم به همه‌ی جاهایی که نیستم و همه‌ی آدم‌هایی که نمی‌شناسم.

#مهمان‌گاه 🍃
روایتِ "او را به نداشتنش می‌شناختم"