DAY 11:
چیزی که همین الان به زهرا گفتم: تو خاک در حال پوسیدن و خوراک مور و مار شدن😂
جدای از شوخی خیلی عمر کردنو دوست ندارم، یعنی دوست دارم سریع کارایی که به دنیا اومدم برای انجامشون رو تموم کنم و برم. اما اول هفته که تو مترو حالم بد شد و اکسیژن کم آوردم و خروجی مترو فردوسی هوای سرد بارونی خورد تو صورتم و ابرای تپل سفید تو آسمون آبی پررنگ روز، حجم چشمام رو پر کرد، فکر کردم دنیا و زندگی رو با همه تاریکیهاش، برای همین جزئیات ناگهانیش دوست دارم.
حالا اگر ٢٠سال دیگه زهره هنوز کاراش تو این دنیا تموم نشده بود، دوست داره یه روزش رو ببینید.
خونه بههمریختهست، بچههاش بعد مدرسه خوابیدن، تو دفترکار آبیش مشغوله ولی تمرکز نداره، فکر میکنه هنوز برای شام فکری نکرده و لعنت! چرا خودشو تو این مخمصه نهار و شام انداخته؟ پا میشه میره به صورت بچههاش نگاه میکنه. واقعاً این موجودات کوچیک ترسناکو دوست داره. خیلی طفلی و مظلومن. میشینه تو پذیرایی بههمریخته، به ظرفای نشسته نگاه میکنه و احتمالا دلش نمیاد بذاره برای بابای بچهها. خستهست، خیلی خسته. ولی فکر میکنه شبیه خستگیای ٢٠سال پیش نیست. فرق داره. میبینه همه این راهی که اومده میارزیده. زهره پشیمون نیست و این خستگی رو دوست داره.
چیزی که همین الان به زهرا گفتم: تو خاک در حال پوسیدن و خوراک مور و مار شدن😂
جدای از شوخی خیلی عمر کردنو دوست ندارم، یعنی دوست دارم سریع کارایی که به دنیا اومدم برای انجامشون رو تموم کنم و برم. اما اول هفته که تو مترو حالم بد شد و اکسیژن کم آوردم و خروجی مترو فردوسی هوای سرد بارونی خورد تو صورتم و ابرای تپل سفید تو آسمون آبی پررنگ روز، حجم چشمام رو پر کرد، فکر کردم دنیا و زندگی رو با همه تاریکیهاش، برای همین جزئیات ناگهانیش دوست دارم.
حالا اگر ٢٠سال دیگه زهره هنوز کاراش تو این دنیا تموم نشده بود، دوست داره یه روزش رو ببینید.
خونه بههمریختهست، بچههاش بعد مدرسه خوابیدن، تو دفترکار آبیش مشغوله ولی تمرکز نداره، فکر میکنه هنوز برای شام فکری نکرده و لعنت! چرا خودشو تو این مخمصه نهار و شام انداخته؟ پا میشه میره به صورت بچههاش نگاه میکنه. واقعاً این موجودات کوچیک ترسناکو دوست داره. خیلی طفلی و مظلومن. میشینه تو پذیرایی بههمریخته، به ظرفای نشسته نگاه میکنه و احتمالا دلش نمیاد بذاره برای بابای بچهها. خستهست، خیلی خسته. ولی فکر میکنه شبیه خستگیای ٢٠سال پیش نیست. فرق داره. میبینه همه این راهی که اومده میارزیده. زهره پشیمون نیست و این خستگی رو دوست داره.
شاید برای هزاربار رفتاری از سر ناآگاهی باشه، من میگم اشکالی نداره. ولی وقتی یه کاری کردی، واکنش گرفتی، سرش حرف زدید و تو قول دادی دیگه شبیهش رو انجام ندی و یکم بعد یادت رفت یا به هر دلیلی باز همونو تکرار کردی، توقع اینکه همهچیز مثل قبل باشه دیگه خیلی خیلی زیادیه.
DAY 13:
نه راستش. چیزهایی که تا اینجا از سرگذروندم و موقعیتی که توشم باعث میشه الان بگم نه، درست همین لحظه خوشحال نیستم. ولی بیانصافیه نگم چند دقیقه پیش که فرشته زنگ زد و گفت روبروی گنبد آقاعلیموسیالرضاست و به یادمه، احساس خوشبختی همه وجودمو فتح کرد. زهرا گفت ببین این یعنی امام رضا میخواد بگه به یادمونه. خب من فدات شم مهربان امام 💙🍃
نه راستش. چیزهایی که تا اینجا از سرگذروندم و موقعیتی که توشم باعث میشه الان بگم نه، درست همین لحظه خوشحال نیستم. ولی بیانصافیه نگم چند دقیقه پیش که فرشته زنگ زد و گفت روبروی گنبد آقاعلیموسیالرضاست و به یادمه، احساس خوشبختی همه وجودمو فتح کرد. زهرا گفت ببین این یعنی امام رضا میخواد بگه به یادمونه. خب من فدات شم مهربان امام 💙🍃
🔻پیتـوســ 🇮🇷
<unknown> – اقامجتبی'روایت ماه رجب
باز عمر کردیم و اومدن رجب عزیز و بابرکتو دیدیم.
خدا این جمعو از رجبیون قرار بده💙🤲🏻
خدا این جمعو از رجبیون قرار بده💙🤲🏻
DAY 15:
با معادل پولش یعنی؟
خب معلومه! یه ماه میرم یونان عشق و حال.
ولی بلیطش به معنی اخص؟ مرگ بر آمریکا بابا😏
با معادل پولش یعنی؟
خب معلومه! یه ماه میرم یونان عشق و حال.
ولی بلیطش به معنی اخص؟ مرگ بر آمریکا بابا😏
DAY 16:
مدتهاست قدرت ریسکم اومده پایین. جرأتمندیم کم شده. بهخاطر بیاعتمادی شدید نمیتونم خیلی کارها رو بکنم. از تجربههای جدید، از چالش و از دردسرهای احتمالی فراریم. سبک سنگین میکنم و میگم نه انرژیتو اینجا و اینجوری صرف نکن. نگهش دار. حالا انگار با انرژیهای ذخیرهشده، که اگه مصرف میشد نهایتا هدر میرفت دیگه، قراره برم فضا. میخوام رو این کار کنم. میخوام جرأتمندیم رو بهتر کنم. به قول نگار فوقش از این باتلاق درمیای و میفتی تو اونیکی باتلاق. حداقلش اینه که حرکت کردی و نگندیدی. آره همینه، خیالشم قلقلکم میده :)
مدتهاست قدرت ریسکم اومده پایین. جرأتمندیم کم شده. بهخاطر بیاعتمادی شدید نمیتونم خیلی کارها رو بکنم. از تجربههای جدید، از چالش و از دردسرهای احتمالی فراریم. سبک سنگین میکنم و میگم نه انرژیتو اینجا و اینجوری صرف نکن. نگهش دار. حالا انگار با انرژیهای ذخیرهشده، که اگه مصرف میشد نهایتا هدر میرفت دیگه، قراره برم فضا. میخوام رو این کار کنم. میخوام جرأتمندیم رو بهتر کنم. به قول نگار فوقش از این باتلاق درمیای و میفتی تو اونیکی باتلاق. حداقلش اینه که حرکت کردی و نگندیدی. آره همینه، خیالشم قلقلکم میده :)
DAY 17:
تعریف از خود نباشه حالا ولی بهترین خصوصیتم رو یادگیرندگی و یاددهندگی میدونم. یک ولع عجیبی نسبت به آموختن دارم، خسته نمیشم از یادگرفتن کار و مهارت جدید. دونستن به وجدم میاره. البته که سمت هرچیزی هم نمیرم. مشخصا میتونم بفهمم چیو تا چه حد دوست دارم و تا فلان جا ازش سر در بیارم کافیه. از اونطرف عاشق یاددادنم. یاددادن چیزایی که یادگرفتم یا توشون ماهر شدم. یاد ندارم هیچ زمانی بخیل بوده باشم تو این قضیه. معتقدم همه تجربههای ما، از بهترین تا بدترین، اگه خوب نگاه کنیم مهمترین آوردهش برامون اینه که بههرحال یه چیزی یادگرفتیم اندازه ظرفیت خودمون. و تجربهها برای همین ارزشمندن. خلاصه که اگه یادندی دیگه چیزی برای یادگرفتن گیر خودتم نمیاد.
تعریف از خود نباشه حالا ولی بهترین خصوصیتم رو یادگیرندگی و یاددهندگی میدونم. یک ولع عجیبی نسبت به آموختن دارم، خسته نمیشم از یادگرفتن کار و مهارت جدید. دونستن به وجدم میاره. البته که سمت هرچیزی هم نمیرم. مشخصا میتونم بفهمم چیو تا چه حد دوست دارم و تا فلان جا ازش سر در بیارم کافیه. از اونطرف عاشق یاددادنم. یاددادن چیزایی که یادگرفتم یا توشون ماهر شدم. یاد ندارم هیچ زمانی بخیل بوده باشم تو این قضیه. معتقدم همه تجربههای ما، از بهترین تا بدترین، اگه خوب نگاه کنیم مهمترین آوردهش برامون اینه که بههرحال یه چیزی یادگرفتیم اندازه ظرفیت خودمون. و تجربهها برای همین ارزشمندن. خلاصه که اگه یادندی دیگه چیزی برای یادگرفتن گیر خودتم نمیاد.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
ملت شریف و عزیز ایران اسلامی از شما متشکر است.
{فَلَم تَقتُلوهُم وَلٰكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُم وَ ما رَمَيتَ إِذ رَمَيتَ وَلٰكِنَّ اللَّهَ رَمىٰ}
مبارکهٔ انفال-شریفهٔ ١٧
ملت شریف و عزیز ایران اسلامی از شما متشکر است.
{فَلَم تَقتُلوهُم وَلٰكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُم وَ ما رَمَيتَ إِذ رَمَيتَ وَلٰكِنَّ اللَّهَ رَمىٰ}
مبارکهٔ انفال-شریفهٔ ١٧
DAY 18:
هدف کوتاهمدتم که همانا ارشدخوندن سال دیگهست. امان از اهداف بلندمدت، یه روز تو پارسال آیلا بهم گفت سال ١٣٩٧ تو معنا ویدئو گرفتیم از همه بچهها که پنج سال دیگه اینموقع کجایی و یهو با مژگان زدن زیر خنده که یادته جوابامونو؟ ما هنوزم همینجاییم. حالا زهره تو پنج سال دیگه فکر میکنی کجایی؟
به طرق مختلف از آدمای مختلفی همین روایتو شنیدم که جداً ترسناکه. ۵سال دیگه که نه ولی ١٠سال دیگه (بهشرط حیات) من قطعا خارج از تهران زندگی میکنم و کسبوکار خودمو تو حوزه موردعلاقهم دارم. انشاءاللّه 🍃
هدف کوتاهمدتم که همانا ارشدخوندن سال دیگهست. امان از اهداف بلندمدت، یه روز تو پارسال آیلا بهم گفت سال ١٣٩٧ تو معنا ویدئو گرفتیم از همه بچهها که پنج سال دیگه اینموقع کجایی و یهو با مژگان زدن زیر خنده که یادته جوابامونو؟ ما هنوزم همینجاییم. حالا زهره تو پنج سال دیگه فکر میکنی کجایی؟
به طرق مختلف از آدمای مختلفی همین روایتو شنیدم که جداً ترسناکه. ۵سال دیگه که نه ولی ١٠سال دیگه (بهشرط حیات) من قطعا خارج از تهران زندگی میکنم و کسبوکار خودمو تو حوزه موردعلاقهم دارم. انشاءاللّه 🍃
DAY 19:
اون منو یاد همه خاطرات و روزهای خوب میندازه. تمام سالهایی که باهم بزرگ شدیم. باهم خندیدیم. باهم گریه کردیم. باهم زمین خوردیم و باهم پاشدیم. مریم برام مثل حس برگشتن به خونهست.
همه آدما یه رفیقی لازم دارن که بیشتر از بیست سال از عمر رفاقتشون گذشته باشه. که همه زندگیشون باهم بزرگ شده باشن و قبل اونو یادشون نیاد. که همو بلد باشن.
اون منو یاد همه خاطرات و روزهای خوب میندازه. تمام سالهایی که باهم بزرگ شدیم. باهم خندیدیم. باهم گریه کردیم. باهم زمین خوردیم و باهم پاشدیم. مریم برام مثل حس برگشتن به خونهست.
همه آدما یه رفیقی لازم دارن که بیشتر از بیست سال از عمر رفاقتشون گذشته باشه. که همه زندگیشون باهم بزرگ شده باشن و قبل اونو یادشون نیاد. که همو بلد باشن.
خدا به قلب آدما نگاه میکنه دیگه؟
هر یک نفری که از دشمنای پست اسلام و متجاوز به امنیتمون با این موشکها هلاک بشه، قلب مؤمنین کیلو کیلو غرق شادی میشه.
حالا از درهمکوبیدن دشمنای اسلام و انسانیت اگه خوشحال و کیفوری و ذوق میکنی که خوشبهحالت، من اینطور میفهمم که بردی. اگه داری فشار میخوری و تیکه میندازی هم که انقدر فشار بخور تا بترکی و با همونا محشور شی.
روحت شاد حاج حسن آقای طهرانیمقدم💙
هر یک نفری که از دشمنای پست اسلام و متجاوز به امنیتمون با این موشکها هلاک بشه، قلب مؤمنین کیلو کیلو غرق شادی میشه.
حالا از درهمکوبیدن دشمنای اسلام و انسانیت اگه خوشحال و کیفوری و ذوق میکنی که خوشبهحالت، من اینطور میفهمم که بردی. اگه داری فشار میخوری و تیکه میندازی هم که انقدر فشار بخور تا بترکی و با همونا محشور شی.
روحت شاد حاج حسن آقای طهرانیمقدم💙
🔻پیتـوســ 🇮🇷
هرسال موکبدارا رو نگاه که میکردم راستی راستی آرزوم میشد یروزی دیگه زائر خالی نباشم. پذیرایی کنم از زائرا.
اینو که قرار نیست برام بنویسن وصول شدن آرزو...؟
اینو که قرار نیست برام بنویسن وصول شدن آرزو...؟
داشتم آرزو رو سرچ میکردم تو کانال که ببینید به چی رسیدم :)))))
آه. من به آرزوم رسیدم.
آه. من به آرزوم رسیدم.
DAY 20:
اصلاً وقت این سؤال امشبِ جمعه است. که من از سپاسگزاری بگم. که کوچکترین دلدادهٔ تو از تو بگه که زیبایی و بزرگ. که "اگرچه حسنفروشان به جلوه آمدهاند/کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد" که حتی بلد نیستم چجوری باید ممنون باشم از اینکه فرصت آشنایی با تو رو پیدا کردم. چجوری باید حق تشکر رو بهجا آورد برای کسی که بهت نیازی نداره و از سر لطف و مرحمت بهت پناه میده و اجازه میده دوستش داشته باشی. من بیهنرم و چیزی برای پیشکشی و عرض ارادت و تشکر ندارم جز این قلبی که همهش مال خودته و محبت کسایی که دوستت ندارن، جایی توش پیدا نمیکنه. ممنونم که گذاشتی اینهمه بیام به دیدارت و منو به آرزوم رسوندی. ممنونم نظر کردی که به دنیا با تو نگاه کنم و صدات رو بشنوم. اصلاً سپاسگزاری برای وجود پرمحبت تو خیلی حقیره اگه شبیه خودت نباشه. تو بذار ما خون تو رگهامون رو فدات کنیم حسینِ عزیزِ خدا. تو ما رو اینطور وساطت کن که با خوب به دیدارت اومدن از پس تشکر بربیایم عزیز قلب من.💙
اصلاً وقت این سؤال امشبِ جمعه است. که من از سپاسگزاری بگم. که کوچکترین دلدادهٔ تو از تو بگه که زیبایی و بزرگ. که "اگرچه حسنفروشان به جلوه آمدهاند/کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد" که حتی بلد نیستم چجوری باید ممنون باشم از اینکه فرصت آشنایی با تو رو پیدا کردم. چجوری باید حق تشکر رو بهجا آورد برای کسی که بهت نیازی نداره و از سر لطف و مرحمت بهت پناه میده و اجازه میده دوستش داشته باشی. من بیهنرم و چیزی برای پیشکشی و عرض ارادت و تشکر ندارم جز این قلبی که همهش مال خودته و محبت کسایی که دوستت ندارن، جایی توش پیدا نمیکنه. ممنونم که گذاشتی اینهمه بیام به دیدارت و منو به آرزوم رسوندی. ممنونم نظر کردی که به دنیا با تو نگاه کنم و صدات رو بشنوم. اصلاً سپاسگزاری برای وجود پرمحبت تو خیلی حقیره اگه شبیه خودت نباشه. تو بذار ما خون تو رگهامون رو فدات کنیم حسینِ عزیزِ خدا. تو ما رو اینطور وساطت کن که با خوب به دیدارت اومدن از پس تشکر بربیایم عزیز قلب من.💙
DAY 21:
خدایا الان میفهمم من کلا تو یه لول دیگه بهسر میبرم. قرار رؤیایی نمیدونم چه کوفتیه. فقط میدونم کیک تمام شکلاتی و گل میتونه حوصلهمو سر نبره. 🚶🏻♀
خدایا الان میفهمم من کلا تو یه لول دیگه بهسر میبرم. قرار رؤیایی نمیدونم چه کوفتیه. فقط میدونم کیک تمام شکلاتی و گل میتونه حوصلهمو سر نبره. 🚶🏻♀
DAY 22:
من عاشق طبیعتم. قبلاً فکر میکردم رویامه کتابفروش باشم و سخت بود بین دو تا علاقه جدی (کتابفروشی/مزرعهداری) انتخاب کنم. ولی تسکینی که طبیعت و لمسش میده، چشمبسته از تسکین کتاب بیشتره برام. ولی منطقی که باشم، با همه انزجارم از شهر، من همینجا تو همین شلوغی و کثیفی بزرگ شدم و باید دید تحمل تغییر به این بزرگی رو دارم یا نه. کشش و تسکین طبیعت زورش به امکانات و عادات میرسه؟ فکر میکنم برسه.
من عاشق طبیعتم. قبلاً فکر میکردم رویامه کتابفروش باشم و سخت بود بین دو تا علاقه جدی (کتابفروشی/مزرعهداری) انتخاب کنم. ولی تسکینی که طبیعت و لمسش میده، چشمبسته از تسکین کتاب بیشتره برام. ولی منطقی که باشم، با همه انزجارم از شهر، من همینجا تو همین شلوغی و کثیفی بزرگ شدم و باید دید تحمل تغییر به این بزرگی رو دارم یا نه. کشش و تسکین طبیعت زورش به امکانات و عادات میرسه؟ فکر میکنم برسه.