از دیروز چنان شعفی دارم که درد دلشکستگیمو یادم نمیاد. آرزوم بود که ببینمشون درحالیکه با خفت و حقارت و ترس فرار میکنن. آرزوی بعدیم دیدن روزیه که کامل شر این بیوطنای متجاوز از سر دنیا کم شده و صاحبان اصلی اون سرزمین به خونههاشون برمیگردن. زنده باشیم و ببینیم.
انقدر زخمیام که حتی نمیدونم کجا بنویسم. میام اینجا میبینم نه نمیتونم. میرم اینستا میبینم هزارتا چشم آشنا هست. میخوام از تهران فرار کنم و پناه ببرم به سکوت جمکران، هیچ بلیطی برای قم نیست. دارم تیکهتیکه میشم تو این فشار و از خودم بدم میاد که میگمش.
دیدن ویدئوهای چالش همخوانی دنیا با نماهنگ "سلام یا مهدی" تو تیکتاک به وجد میارم.
خیلی از این آدما ممکنه حتی ندونن اون کسی که الان بهخاطر فلسطین بهش سلام میدن، کی هست. ممکنه معنی اون کلماتو درک نکنن. ولی از مسلمون گرفته تا مسیحی و یهودی و لائیک! سفید و سیاه، زن و مرد، پیر و جوون، دارن صاحب عزیزمونو صدا میزنن. و خب زیبایی وسط مصیبت و ظلم و جنگ اگه این نیست، چیه؟ امید معنی بهتری داره؟
خیلی از این آدما ممکنه حتی ندونن اون کسی که الان بهخاطر فلسطین بهش سلام میدن، کی هست. ممکنه معنی اون کلماتو درک نکنن. ولی از مسلمون گرفته تا مسیحی و یهودی و لائیک! سفید و سیاه، زن و مرد، پیر و جوون، دارن صاحب عزیزمونو صدا میزنن. و خب زیبایی وسط مصیبت و ظلم و جنگ اگه این نیست، چیه؟ امید معنی بهتری داره؟
فکر کردم چیزی که یه بار قبلا ازم گرفته رو نمیتونه بیشتر بگیره. چون دیگه نیست. ناراحت نمیشم. عصبانی نمیشم. حتی تعجب نمیکنم. فقط خندهداره. همین.
خوب، اگر بالاخره توانستهام به بعضی چیزها آنطور که هست پی ببرم، پس این درست آن چیزی است که من آرزویش را میکردم. ولی فکرش را بکن! آدم هیچوقت از هیچ چیز نمیتواند مطمئن باشد...
[شوالیهٔ ناموجود - ایتالو کالوینو]Forwarded from 🚩|در فلق بود|
(دستم نمیرسد به بلندای چیدنت
باید بسنده کرد به رویای دیدنت)
باید بسنده کرد به رویای دیدنت)