🔻پیتـوســ 🇮🇷
271 subscribers
1.29K photos
107 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
Forwarded from [ هِـزار ماهـیِ تَنهـا ، فَدایِ آبـیِ دَریـا ]
شهر شبیه هرجایی در هرزمانی هست به جز پایتخت کشور اسلامی در شب میلاد پیامبر.
آقا یه گنبد خضرایی که بچسبیم به ضریح زیرش و هیچ نجاستی نباشه بهمون بگه مشرک، نصیبمون کن.
فکر کن بعد بری پایین پای آقا امام صادق جان تولدشون رو تبریک بگی و شاد باشی و جشن بگیری با بقیه و نقل و شیرینی بخوری، شیرجه زدی تو توفیقات الهی که کجا؟ سه تا سرور دیگه رو هم باید زیارت کنی، دیگه هی گنبد ببینی و خنکای حرم و آینه‌کاری و سنگ مرمر و ضریح باشکوه و نور و نور و نور. آخ...
یه روزی جای ما خالی می‌شه و می‌گن یادش بخیر، همه دل‌خوشی‌شون مجلس اهل بیت بود؟
[ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال]
خیلی سخت دارم از اعتمادم مراقبت می‌کنم که باز صفر نشه. خیلی برام راحت نیست که باز از تجربه بد کاری تو جایی که عاشقشم و شش ماه همه شاهد بودن شب و روز و زندگیمو براش گذاشتم، بگم. سخت‌ترمه چون بعض دوستام می‌فهمن و دلم نمی‌خواست بدونن چون پای یه آدم وسطه. ولی قبلاً از تجربیات کاری گفتم، انگار مسئولیتش رو دوشمه که اینارو هم بگم. من می‌دونستم دارم اشتباه می‌کنم، می‌دونستم نباید مادر محل کارم بشم، می‌دونستم اولین باری که بعد بی‌حرمتی به یکی فرصت بدی، راهو برای دفعه‌های بعدم باز کردی. من سعی کردم احتیاط کنم ولی در عین حال می‌دونستم جواب نمی‌ده. هر بار زهرا با عصبانیت گفت از تو بعیده، چرا داری تحمل می‌کنی؟ و من می‌گفتم سعی دارم درکش کنم، تحت فشاره، اوضاع هنوز استیبل نشده. همه اون لحظات چیزی منو وادار به موندن کرد؛ تنها نذاشتن آدمی که همه تنهاش می‌ذارن. نمی‌دونم شاید در عمق وجودم می‌خواستم قهرمان خودم یا اون باشم. آدم مستأصلی که داره تو آتیش خودش می‌سوزه و کسی نیست بره وسط آتیشش. همه دامن خودشونو از شعله‌هاش حفظ می‌کنن و حقم دارن. من فقط نمی‌خواستم یکی دیگه از اون آدمایی باشم که چاره‌ای براشون نمی‌مونه جز رفتن. نمی‌خواستم به این نقطه برسه و رسید. نمی‌تونستم جایی که خودم ساختم و از همه چیم براش خرج کردمو راحت ول کنم فقط چون اونجا یه آدم خطرناک وجود داره که در عین اینکه قلب مهربونی داره، شاید به‌خاطر آسیب‌هایی که خودش دیده، می‌تونه بی‌محابا به آدمای دور و برش آسیب بزنه. من وقتی رسیده بودم بالای سر اینکار، که نفسای آخرشو می‌کشید. هر روزی که گذشت و به همه امید دادم و جون کندم تا نفسش باز بالا بیاد، تا ریتم تنفسش منظم شه و بالاخره شد، جلوی چشممه. من فکر می‌کردم می‌تونم اوضاعو کنترل کنم. می‌شه با حرف زدن مسائلو حل کرد، تا یه جایی هم شد راستش. ولی اشتباهم این بود که من بیشتر می‌تونستم چیزایی رو کنترل کنم که مربوط به شخصیت خودمه. بعضی وقتا هم نمی‌شد البته. گیج و منگ بودم و فقط روی نفسای کارم تمرکز داشتم و نمی‌دیدم این چیزی که داره از بین می‌ره خودمم، نمی‌دیدم دلسوزی و این میل به تنها نگذاشتن آدمای مستأصل، اون آدمم از بین می‌بره چون ممکنه باز نفهمه یا خیلی دیرتر بفهمه آدما رو چرا و چه‌جوری از دست می‌ده و سهم خودش تو استیصال و تنهاییش خیلی زیاده، چون تو به‌هرحال موندی جایی که کاملاً حق داشتی بری. همین الان می‌دونم بعد رفتنم خیلی کار براش سخت‌تر می‌شه، می‌دونم هزار توجیه برای خودش می‌تراشه که نقش خودشو کم‌رنگ کنه، ولی لازمه ببینه و من دیگه قرار نیست اونی باشم که له می‌شه به‌خاطر اینکه یکی دیگه امنیت حضور یه فرد حامی رو حس کنه. همه اینارو گفتم فقط برای این جمله: چه کارهای بدی که آدما با نیت‌های خوب انجام نمی‌دن... من کار بدی کردم. اول به خودم ظلم کردم و بعدم به کسی که براش دل سوزوندم. می‌دونم اگه برگردم به چهار ماه قبل و اولین بار، بازم همین اشتباهاتو می‌کنم چون من چهار ماه قبل همون شکلی فکر می‌کنه، اینطوری نیست که اگه برگردم می‌ذارم کار زمین بخوره و تعطیل شه. فقط می‌تونم امیدوار باشم از این به بعد تو کارای بعدی این یه اشتباه حذف شه. همین.
#عبرت‌ها
Forwarded from آقامصطفا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی بعد از آزادی سرزمین‌های اشغالی وارد حیفا بشیم:
از دیروز چنان شعفی دارم که درد دلشکستگی‌مو یادم نمیاد. آرزوم بود که ببینمشون درحالی‌که با خفت و حقارت و ترس فرار می‌کنن. آرزوی بعدیم دیدن روزیه که کامل شر این بی‌وطنای متجاوز از سر دنیا کم شده و صاحبان اصلی اون سرزمین به خونه‌هاشون برمی‌گردن. زنده باشیم و ببینیم.
💔🇵🇸🕊
Forwarded from Solitude
📚بچه‌ها دارن می‌میرن.
این خلاصه‌ی تاریخ بشریته. اصلا چه نیازی به کتاب‌های قطور و نامه‌های تاریخی هست؟
تمام تاریخ بی‌عدالتی و جنایت بشر در همین سه کلمه خلاصه شده.
بچه‌ها دارن می‌میرن.

{دروازه‌های خانه‌ی مُرده - مالازان - استیون اریکسون}
#کتاب
دیشب خوابم نمی‌برد و اشک می‌ریختم.
الان حتی یادم نمیاد برای چی.
تن و روحم توان مواجهه با این مقدار ناسپاسی رو نداره.
انقدر زخمی‌ام که حتی نمی‌دونم کجا بنویسم. میام اینجا می‌بینم نه نمی‌تونم. می‌رم اینستا می‌بینم هزارتا چشم آشنا هست. می‌خوام از تهران فرار کنم و پناه ببرم به سکوت جمکران، هیچ بلیطی برای قم نیست. دارم تیکه‌تیکه می‌شم تو این فشار و از خودم بدم میاد که می‌گمش.
[نیمه‌شب، اسنپ، یاس]
از جمعه ای که گذشت؛
مهر، آبی و مفید.
به مُط و رنگی کردن در و دیوارای مدرسه و دل و دنیای بچه‌ها کمک کنید.
٢۵مهرماه١۴٠٢.
بیمارستان معمدانی غزه
هیچ مجروحی نیست.
همه شهید شدن... 🇵🇸💔
وزارت بهداشت غزه:
۶٠٠نفر از مفقودان کودک هستند...
دیدن ویدئوهای چالش هم‌خوانی دنیا با نماهنگ "سلام یا مهدی" تو تیک‌تاک به وجد میارم.
خیلی از این آدما ممکنه حتی ندونن اون کسی که الان به‌خاطر فلسطین بهش سلام می‌دن، کی هست. ممکنه معنی اون کلماتو درک نکنن. ولی از مسلمون گرفته تا مسیحی و یهودی و لائیک! سفید و سیاه، زن و مرد، پیر و جوون، دارن صاحب عزیزمونو صدا می‌زنن. و خب زیبایی وسط مصیبت و ظلم و جنگ اگه این نیست، چیه؟ امید معنی بهتری داره؟