🔻پیتـوســ 🇮🇷
272 subscribers
1.29K photos
107 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
دلت می‌خواد قلب بعض آدمارو ببوسی...
بابای فاطمه از اون آدماست :)
[لرستان-کوهدشت/مرداد ١۴٠٢]🍃
#سفر می‌تونه این باشه که تو کنار آدمایی قرار بگیری که صادقانه و صمیمانه و با آغوش باز می‌پذیرنت، اطمینان داری دوستت دارن و از ته قلبت دوستشون داری. می‌شنونت و خودشونو برات روایت می‌کنن. احساس تنهایی تهران مخوف رو ازت دور می‌کنن. عمیقاً هم‌زبونتن با اینکه خیلی از حرف‌هاشون رو نمی‌فهمی. فرصت فکر کردن گسترده داری در حالی که تو سفرم داری کار می‌کنی. به خودت برمی‌گردی و می‌تونی برای روزهای بعد بازگشت به مبدأ برنامه‌ریزی کنی.
من با این شهر آبم تو یه جوب نمی‌ره.
[تهران مخوف]
[راغِباً خآئِفاً]
می‌ترسمو
می‌خواهمت...
سرم بازار مسگرهاست.
امروز معنیِ گشایشه.
بچه‌ها تلگرام خط 0936 من از دسترسم خارج شده و نمی‌تونم هم اکانتی که بهش نفوذ کرده رو پرت کنم بیرون :)
از همه کانال‌ها و گروه‌ها هم لفت داده توله‌سگ :/
خیلی عجیبه ولی علی ای حال اگر پیامی آمد بلاکم کنید :)))
مجبور شدم دیلیت اکانت کنم بعد پنج سال. حالا یه سریا رو بلاک کرده بودم برای همه این سال‌ها، الان دارن بهم پیام خوش‌آمد می‌دن احمق‌ها :)))))
خیلی عجیبه!
آدمایی بهت پیام می‌دن که تو به کلی فراموششون کرده بودی، و توام به کلی از یادشون رفته بودی...
خیلی عجیبه....
اگه عصبانیم کنی و برنجونیم جوری که دربارت فکر کنم لیاقت خوبی رو نداری، ازت متنفر می‌شم نه چون رنجوندیم، چون باعث شدی انقدر عصبانی و ناراحت بشم که درباره یه آدم اینجوری فکر کنم.
بچه‌ها! اگر خانمید، هم دوست دارید و هم شرایطش رو دارید که تو یک موکب اسکان بانوان نزدیک باب‌السدره سیدنا امام حسین علیه‌السّلام خادم بشید، لطفاً به من اطلاع بدید.
[بازه ١ تا ١٨ شهریور
بازه ٨ تا ١٨ شهریور
بازه متغیر هم ممکنه بشه لحاظ کرد.]

نشر حداکثری این پیام هم که خیر جاریه :)


https://t.me/BChatBot?start=sc-14261-wLNpshN
Bera Roma [ TaktarMusic.ir ]
Ehsan Kakolavand
نمی‌دانم کنار همه خبط‌ها و خطاها چه کردم که لیاقت دوست داشتنت را نصیبم کرد. کدام کار ناچیزی به چشمت آمد که کوچک و کمی مثل من را هم در خیل دلدادگانت راه دادی.
چه طور از پس شکر خدایی بربیاییم که بین همه بیچارگی‌ها در دنیای رنج‌ها، بیچارهٔ تو شدن را برای ما نوشت؟
[تو تینی و مه هم تینی...
تا ابد به قربان لب تشنه حسین]
امروز نگاهش کردم. ازش متنفر نبودم.
حداقل اندازه قبل.
محتوایی ندارم. فقط دلم می‌خواد گوشیمو خاموش کنم، برم تو کمد دیواری قایم شم. خیلی خسته‌ام. خیلی خیلی خیلی زیاد. تسک‌های تیک‌نخورده؟ حتی وقت نمی‌کنم تسک بنویسم :) تنها چیزی که سرپا نگهم می‌داره، شوق دیداره. دستای زهرارو فشار دادم و وقتی چشمام از بی‌خوابی باز نمی‌موند، گفتم چند روز دیگه از این شهر می‌ریم.
بین خاطرات غوطه می‌خورم ولی با سرعت بیشتری وسایلو سامون می‌دم. چیزهای کمی این دو سال بهش اضافه شده. دستم برای دور ریختن و دلم برای رد کردن نوها گشوده‌تر شده. تا کی باید بار عینی خاطراتو به دوش کشید؟
قسمت کن کربلا برات گریه کنیم خانم سه‌ساله 💔
موقع حلالیت گرفتن، تازه آدم باورش می‌شه...
حلال کنیدم :)
ما رفتیم ولی گفتیم مامان هرجورشده روضه رو برگزار کن. بگو امروز روضه برای امام حسن جان بخونه...
اون لحظه که غریبیم و تنها و یاری‌خواه، به دادمون برس آقای غریب ما.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
یه نجف برامون بنویس.
مرحمت کردی
خدمت رسیدیم
پشت در موندیم
تشنه‌تر شدیم
وعده‌مون نیمه شعبان
اگر قابل بدونید شاها...
اینجا خوابیدم. آروم و امن. بی‌تشویش و ترس. سبک و رها. گوش می‌دادمش. رقص پرچمتو نگاه می‌کردم که چشمام سنگین شد. حرمت خیلی خنکه. هیچکس گرمش نمی‌شه. آفتاب کربلا خیلی داغه. بمیرم برای تنت... دلم برات خیلی تنگ شده بود عزیزدلم. دلم نمیومد از حرم بیرون برم. کاش یه جا بهم می‌دادی که هربار چشم باز می‌کنم، اولین تصویر رقص پرچمت باشه و هربار که چشم می‌بندم، آخرین تصویر همین. کاش هزارسال اون صف طولانی بغل کردنت طول می‌کشید و من تنها فکرم آخر این صف بود. کاش اون لحظه تقلا برای لمس ضریحت بارها تکرار می‌شد. کاش می‌شد آب دست تک‌تک زائرات بدم و بگم بنوش به یاد تشنه‌لبان. کاش من همیشه همون‌قدر رقیق‌القلب بودم که بعد دیدن تو. کاش این روزا هیچوقت تموم نمی‌شد یا من همین‌جا کنار امنیت تو تموم می‌شدم. از برگشتن می‌ترسم. فقط تویی که منو از خودم نجات می‌دی. داری از همین الان مارو می‌کشی حبیبنا. ما بعد این سفر بیچاره‌تر می‌شیم...
امشب که ماه کامل آسمون کنار ماه حسین به‌چشم نمیاد، از او هم بگم. تکرار مکرراته اینکه از تمام القاب و اوصافش "یا مَنْ وَفی بِبیْعَتِه" را بیشتر دوست دارم. اینکه اصلاً همین معرفت و وفاش خرابم کرد و کار دستم داد. همین رو می‌فهمم که تاسوعا با او وعده کردم اربعین حرم باشم و حالا اینجام؛ زیر سایه عباس و نور سیدالشهداء. امروز زنی پرسید زائرید یا مجاور. شعفم جنبید. فکرش رو بکن. من؟ مجاور شاه؟ حتی خیالش هم مستم می‌کنه... در فاصله مشخصی از حرم همسایه‌ام. خیالم راحته از همین فاصله امن. اینکه من رو می‌بینی انگار کسی در عالم نیست که توجهت رو بخواد. حضورت رو حس می‌کنم. کم می‌بینمت. ولی همین حس حضورت، از همین فاصله مشخص، خیلی قلبم رو خنک می‌کنه. سپاسگزارم. یاسیدی یاعباس، آقای وفاکننده به عهدها...🍃