دبیرستان پسرونه اینجوریه که یه سری مرد بالغ میبینی میفهمی دهمن، بعد بر همین اساس با یکی عین بچهت رفتار میکنی میفهمی معلمشونه 🫠
امشب شب اصحابه
شب جناب حُر؛ مقتدای ما...
ساده میگم
یا صدیقه طاهره سلاماللّهعلیها
به وقتش نجاتمون بده
اونطور که او رو نجات دادی...
شب جناب حُر؛ مقتدای ما...
ساده میگم
یا صدیقه طاهره سلاماللّهعلیها
به وقتش نجاتمون بده
اونطور که او رو نجات دادی...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نگرانی به مجالس روضهٔ ما نرسی؟
ما روضهمونو میاریم پیشت
هیچجایی نیست مگر اینکه زیر سایه ماست
تو در پناه مایی...
ما روضهمونو میاریم پیشت
هیچجایی نیست مگر اینکه زیر سایه ماست
تو در پناه مایی...
من مدتهاست که به آدمها امیدوار نیستم. یعنی نمیتونم امیدوار باشم به بشری که یک روز آنقدر رذل شد که گلوی طفل شیرخوارهای رو درید، به بشریتی که شبیه به او رو در خودش نهان داره. از اعمال داعش و طالبان و بقیه تکفیریها تعجب نکردم هیچوقت. اونها به راه اسلافشون رفتن و خالق هیچ رذیلت نویی نبودن. هر آنچه بود و میتونست باشه در کربلا اتفاق افتاد. هنوز با همه بدبینیم به آدمها حیرتزدهام از امامی که بعد تمام مصیبتها، سعی داشت به قاتلش هم نشون بده "ای انسان، تو میتونی چیز دیگهای باشی، خودتو بدبخت نکن."
امروز روز اهل وفاست.
یا مَنْ وَفی بِبیْعَتِه
سلام همه لوتیهای عالم
و نمکگیرهای معرفت و وفا
تا صبح قیامت بر تو باد.
-آیه روز-
یا مَنْ وَفی بِبیْعَتِه
سلام همه لوتیهای عالم
و نمکگیرهای معرفت و وفا
تا صبح قیامت بر تو باد.
-آیه روز-
🔻پیتـوســ 🇮🇷
Ostad Karimkhani – Mastan
اول. یکچیزهایی در عالم فقط برای خود توست. تجربههای بیواسطه، شهودهای فردی... به تجربه یاد گرفتم اگر برای کسی تعریف کنم بیاجر که میشوند هیچ، از دستشان هم میدهم. شاید روایت #حسین_من را هم برای همین متوقف کردم. آدمهای اهل جزئیات و غرق در شهودهای فردی یکجا بیهوا میزنند زیر میز و دلیل آن کار و آن حال و آن رفتار را جار میزنند.
حکایت درهای مخفی همین است. نقطه اتصال تو و آن مواجهه، آن شهود مقدس...
گریزگاهی که در بزنگاه بیپناهی و هجوم رنجها نجاتت میدهند.
دوم. تنها بودم و عاصی و ترسیده. چشم باز کردم و در تاریکی تو را دیدم که ماه بودی و نورت چشمم را نمیزد. آدمی با سابقه تو قابل اعتماد بود. دستم را گرفتی و به سمت نور بردی. با تو هرجا که میگفتی میآمدم. او را نشانم دادی. مثل خورشید بود. نورانی و گرم و عظیم. گفتی این نور ملیح را از او گرفتی. به سرچشمه سپردی و دیدمت که رفتی سراغ بقیه تاریکیها و ترسیدههای تنها...
سوم. میخواهم بگویم همه ما میفهمیم چرا بیچاره عباسیم ولی هیچکس نمیتواند به دیگری توضیحش دهد. همه دستوپا میزنیم که کلمهای در وصفش پیدا کنیم و سر آخر در سکوت برای عباس میشکنیم و فرو میریزیم. بین هزاران وصف او در همه سالهای بعد از روز واقعه تا الان، من میگویم عباس عجیب است و رازآلود و چیز بیشتری برای گفتن پیدا نمیکنم. نمیشود او را در وصفها محصور کرد. برای عباس باید دست به دامان همان شهود فردی عزادار بود...
چهارم و آخر. علی ای حال ایوان مشکت برای ما زنها ممنوع شده و نصیبمان نگاه از خیلی دور است ولی
من با تو وعده کردم اربعین حرم باشم.
حکایت درهای مخفی همین است. نقطه اتصال تو و آن مواجهه، آن شهود مقدس...
گریزگاهی که در بزنگاه بیپناهی و هجوم رنجها نجاتت میدهند.
دوم. تنها بودم و عاصی و ترسیده. چشم باز کردم و در تاریکی تو را دیدم که ماه بودی و نورت چشمم را نمیزد. آدمی با سابقه تو قابل اعتماد بود. دستم را گرفتی و به سمت نور بردی. با تو هرجا که میگفتی میآمدم. او را نشانم دادی. مثل خورشید بود. نورانی و گرم و عظیم. گفتی این نور ملیح را از او گرفتی. به سرچشمه سپردی و دیدمت که رفتی سراغ بقیه تاریکیها و ترسیدههای تنها...
سوم. میخواهم بگویم همه ما میفهمیم چرا بیچاره عباسیم ولی هیچکس نمیتواند به دیگری توضیحش دهد. همه دستوپا میزنیم که کلمهای در وصفش پیدا کنیم و سر آخر در سکوت برای عباس میشکنیم و فرو میریزیم. بین هزاران وصف او در همه سالهای بعد از روز واقعه تا الان، من میگویم عباس عجیب است و رازآلود و چیز بیشتری برای گفتن پیدا نمیکنم. نمیشود او را در وصفها محصور کرد. برای عباس باید دست به دامان همان شهود فردی عزادار بود...
چهارم و آخر. علی ای حال ایوان مشکت برای ما زنها ممنوع شده و نصیبمان نگاه از خیلی دور است ولی
من با تو وعده کردم اربعین حرم باشم.
Forwarded from 🔻پیتـوســ 🇮🇷
و جمعه بود، دهمِ محرّمِ سالِ شصتویکم، مابینِ نمازِ ظهر و عصر.
و حسین پنجاهوهشت سال داشت.
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه
و حسین پنجاهوهشت سال داشت.
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه
گفته امسالم بشینید ولی روضه نگیرید. زهرا گفته شما بهم بگو رایگان بشین ولی روضه نگیر من میرم یه اتاق ١٢متری پیدا میکنم که توش روضه سیدالشهداء بگیرم.
بغلش کردم و گفتم ایول به جوابت.
روضه نگیریم تو خونهای که با نذر روضه پیدا کردیم.
فکر کن چیو از کی میخوان :)))
بغلش کردم و گفتم ایول به جوابت.
روضه نگیریم تو خونهای که با نذر روضه پیدا کردیم.
فکر کن چیو از کی میخوان :)))