🔻پیتـوســ 🇮🇷
272 subscribers
1.29K photos
107 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
دست منو بستن نبودی ببینی یا حسین
محمود کریمی
بر من ببخشید. ایام عیده. عمیقاً خوشحالیم و خون تو رگامون می‌جوشه از محبت و شادی اهل‌بیت. تاسوعا گوش بدید و بر من ببخشید. هوای محرم بهم خورده، نسیم آشنای بوی گیسوی حسین به مشامم رسیده. صبحی حساب می‌کردم ١٧سال دیگه می‌شه ١۴٠٠سال کامل از روز واقعه. چه تفاوتی می‌کنه وقتی صدات تو گوشمه انگار کاروانت از سر کوچه‌مون داره رد می‌شه؟ فرقش کجاست وقتی ازت جاموندم و بهت نمی‌رسم؟ بر من ببخشید. یک‌باره فکری که می‌شم، دلم که می‌گیره، بی‌پناه‌تر از اونم که به نواهای کودکیم پناه نبرم. بی‌کس‌تر از اونم که دنبال عباس نگردم. بی‌چیزتر از اونم که دستاویزی جز غمت برای نجات داشته باشم. منو به غمت ببخش. منو بخر که مال بد بیخ ریش صاحبشه. ما هر جام که دور بخوریم، آخرش با این نوحه خاک به سر می‌کنیم و قربونتون می‌ریم و به سینه می‌زنیم...
کاش من این قطرات آب بودم؛
خوشبخت و عاقبت‌بخیر...
[غسل قبة أبي الفضل العباس علیه‌السّلام]
این هیئتو چندتا از دخترای نوجوان من همت کردن و راه انداختن. دستی برسونید و کمک کنید هزینه‌های مجلس حضرت فراهم شه. دستتون تو دست ابی‌عبداللّه باشه 🍃❤️
دبیرستان پسرونه اینجوریه که یه سری مرد بالغ می‌بینی می‌فهمی دهمن، بعد بر همین اساس با یکی عین بچه‌ت رفتار می‌کنی می‌فهمی معلمشونه 🫠
سلام ما به تو و ماه عزای تو 🏴
امشب شب اصحابه
شب جناب حُر؛ مقتدای ما...
ساده می‌گم
یا صدیقه طاهره سلام‌اللّه‌علیها
به وقتش نجاتمون بده
اون‌طور که او رو نجات دادی...
این کتاب همه چیز ماست.
فرق علی که شکافته شد گفتیم قرآن ناطق شهید شد...
تابوت مطهر امام مجتبی که تیربارون شد گفتیم قرآن ناطقو تیربارون کردن...
سر از تن حسین غریب که جدا کردن گفتیم قرآن ناطقو سر بریدن...
این کتاب معنای وجود و انسانیت ماست.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نگرانی به مجالس روضهٔ ما نرسی؟
ما روضه‌مونو میاریم پیشت
هیچ‌جایی نیست مگر اینکه زیر سایه ماست
تو در پناه مایی...
من مدت‌هاست که به آدم‌ها امیدوار نیستم. یعنی نمی‌تونم امیدوار باشم به بشری که یک روز آن‌قدر رذل شد که گلوی طفل شیرخواره‌ای رو درید، به بشریتی که شبیه به او رو در خودش نهان داره. از اعمال داعش و طالبان و بقیه تکفیری‌ها تعجب نکردم هیچ‌وقت. اون‌ها به راه اسلافشون رفتن و خالق هیچ رذیلت نویی نبودن. هر آنچه بود و می‌تونست باشه در کربلا اتفاق افتاد. هنوز با همه بدبینیم به آدم‌ها حیرت‌زده‌ام از امامی که بعد تمام مصیبت‌ها، سعی داشت به قاتلش هم نشون بده "ای انسان، تو می‌تونی چیز دیگه‌ای باشی، خودتو بدبخت نکن."
اگه امشب هم راه به مجلسی نمی‌بردم، نمی‌دونستم چه خاکی به سر کنم...
چشم امیدم به امشبی بود.
تا ابد حق روضه شمارو هیچ کس ادا نمی‌کنه جز مادرت آقازاده
که شیر داشت، ولی آغوشش خالی بود...
مست بودیم با ذکر حسین و حیدر
بیش باد...
امروز روز اهل وفاست.
یا مَنْ وَفی بِبیْعَتِه
سلام همه لوتی‌های عالم
و نمک‌گیرهای معرفت و وفا
تا صبح قیامت بر تو باد.
-آیه روز-
🔻پیتـوســ 🇮🇷
Ostad Karimkhani – Mastan
اول. یک‌چیزهایی در عالم فقط برای خود توست. تجربه‌های بی‌واسطه، شهودهای فردی... به تجربه یاد گرفتم اگر برای کسی تعریف کنم بی‌اجر که می‌شوند هیچ، از دستشان هم می‌دهم. شاید روایت #حسین_من را هم برای همین متوقف کردم. آدم‌های اهل جزئیات و غرق در شهودهای فردی یک‌جا بی‌هوا می‌زنند زیر میز و دلیل آن کار و آن حال و آن رفتار را جار می‌زنند.
حکایت درهای مخفی همین است. نقطه اتصال تو و آن مواجهه، آن شهود مقدس...
گریزگاهی که در بزنگاه بی‌پناهی و هجوم رنج‌ها نجاتت می‌دهند.
دوم. تنها بودم و عاصی و ترسیده. چشم باز کردم و در تاریکی تو را دیدم که ماه بودی و نورت چشمم را نمی‌زد. آدمی با سابقه تو قابل اعتماد بود. دستم را گرفتی و به سمت نور بردی. با تو هرجا که می‌گفتی می‌آمدم. او را نشانم دادی. مثل خورشید بود. نورانی و گرم و عظیم. گفتی این نور ملیح را از او گرفتی. به سرچشمه سپردی و دیدمت که رفتی سراغ بقیه تاریکی‌ها و ترسیده‌های تنها...
سوم. می‌خواهم بگویم همه ما می‌فهمیم چرا بیچاره عباسیم ولی هیچکس نمی‌تواند به دیگری توضیحش دهد. همه دست‌وپا می‌زنیم که کلمه‌ای در وصفش پیدا کنیم و سر آخر در سکوت برای عباس می‌شکنیم و فرو می‌ریزیم. بین هزاران وصف او در همه سال‌های بعد از روز واقعه تا الان، من می‌گویم عباس عجیب است و رازآلود و چیز بیشتری برای گفتن پیدا نمی‌کنم. نمی‌شود او را در وصف‌ها محصور کرد. برای عباس باید دست به دامان همان شهود فردی عزادار بود...
چهارم و آخر. علی ای حال ایوان مشکت برای ما زن‌ها ممنوع شده و نصیبمان نگاه از خیلی دور است ولی
من با تو وعده کردم اربعین حرم باشم.
نمردم، ببخش.
و جمعه بود، دهمِ محرّمِ سالِ شصت‌ویکم، مابینِ نمازِ ظهر و عصر.
و حسین پنجاه‌وهشت سال داشت.

#مقتل‌خوانی
📚کتابِ آه