Forwarded from هرچی جز این.
«مینویسیم تا دوبار زندگی را چشیده باشیم، یکبار در لحظه و بار دوم هنگام نگاه به گذشته.»
تو خواب داشتم بچههارو ازش نجات میدادم. نفسم تنگ بود وقتی پریدم. کابوسها برگشتن. آسیبها و ترسهای کودکی برگشتن. همهچیز برگشته. هیچچیز تموم نشده بوده. هیچوقت قرار نبوده تموم شه...
Forwarded from 🔻پیتـوســ 🇮🇷
وَ يَا مَنْ عَوَّدَ عِبَادَهُ قَبُولَ الْإِنَابَةِ...
همهچیز خیلی عجیبه.
تا اراک اومدیم عروسی رفیقمون که خانواده مذهبی داره
کلی وقت گذاشتیم حاضر شدیم
من درحالیکه تنها دغدغهم این بود بپرسم آیا فیلم زنونه رو شوهرش یا نامحرم دیگهای ممکنه ببینه که بفهمم چقد میتونم راحت باشم، با عروسی نسبتا مختلطی مواجه شدم که حتی روسری هم نمیشه درآورد.🫥
واقعاً این جنایتی که علیه ما شد، با نسلکشی برابری میکنه.🔪
تا اراک اومدیم عروسی رفیقمون که خانواده مذهبی داره
کلی وقت گذاشتیم حاضر شدیم
من درحالیکه تنها دغدغهم این بود بپرسم آیا فیلم زنونه رو شوهرش یا نامحرم دیگهای ممکنه ببینه که بفهمم چقد میتونم راحت باشم، با عروسی نسبتا مختلطی مواجه شدم که حتی روسری هم نمیشه درآورد.🫥
واقعاً این جنایتی که علیه ما شد، با نسلکشی برابری میکنه.🔪
تنها حسنش اینه لباسا خیلی متنوع و خوشگله. وگرنه جوری ضدحال خوردم که کسی با من حرف نزنه.🚬
میترسم برم دستشویی هم قاطی باشه. نمازخونه هم مختلط بود. اینجا دیگه کدوم جهنمیه🤦🏻♀