Forwarded from Solitude
«هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ ۚ مَا ظَنَنْتُمْ أَنْ يَخْرُجُوا ۖ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا ۖ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ ۚ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ»
{سورهی حشر - آیهی ٢}
اوست آن خدايى كه نخستين بار كسانى از اهل كتاب را كه كافر بودند، از خانههايشان بيرون راند و شما نمىپنداشتيد كه بيرون روند. آنها نيز مىپنداشتند حصارهاشان را توان آن هست كه در برابر خدا نگهدارشان باشد. خدا از سويى كه گمانش را نمىكردند بر آنها تاخت آورد و در دلشان وحشت افكند، چنان كه خانههاى خود را به دست خود و به دست مؤمنان خراب مىكردند. پس اى اهل بصيرت، عبرت بگيريد
{سورهی حشر - آیهی ٢}
اوست آن خدايى كه نخستين بار كسانى از اهل كتاب را كه كافر بودند، از خانههايشان بيرون راند و شما نمىپنداشتيد كه بيرون روند. آنها نيز مىپنداشتند حصارهاشان را توان آن هست كه در برابر خدا نگهدارشان باشد. خدا از سويى كه گمانش را نمىكردند بر آنها تاخت آورد و در دلشان وحشت افكند، چنان كه خانههاى خود را به دست خود و به دست مؤمنان خراب مىكردند. پس اى اهل بصيرت، عبرت بگيريد
میبینم که خدا به خودشون مشغولشون کرده و نمیفهمن نفهما. مُهر به دل و عقلشون زده که نفهمن و تو نفهمی تلف شن. چه پولایی خرج نکردن، چه نقشهها نکشیدن از پا درمون بیارن، که خیابونامونو به آشوب بکشن. نگاه بنداز به وضعیتشون، به استیصالشون. به کثافت خیابونای پر از زبالهی پاریس، به اعتراضات و تعطیلیای اروپا، به ورشکستگی بانکای آمریکا، به خیابونای غرق درگیری و آتش فلسطین اشغالی. نگاه کن و دست خدا رو ببین که چطور داد ملتهای رنجکشیده رو از قدارهکشهای عالم میستاند. ببین چطور دشمناشو ذلت میده.
امروز بالاخره در خودم جسارتی یافتم و برای یک کتابفروشی رزومه فرستادم. تا ببینیم تقدیر یک #ای_اولین_بارهای_زیبا ی دیگری رقم خواهد زد...
- عمه میای باهم دونات درست کنیم؟
میتونم بدون مکث از زیبایی وقت گذروندن با نوجوانها و شنیدن حرفاشون بگم. امروز و این تجربه، بعد از مدتزمانی طولانی با اختلاف، پر از لذت و معنا بود برام🍃
[پژوهش آموزش - ١٧فروردین١۴٠٢]
[پژوهش آموزش - ١٧فروردین١۴٠٢]
امروز گفتم جوری عاشق شما نوجوونام که حتی اگه موفق به برگزاری این جلسه نمیشدم، فقط صحبت با ١٢٠تا نوجوون تو دو روز برام انقدر هیجانانگیز بود که احساس نکنم چیزی رو از دست دادم.
وقتی با صبح رویش خداحافظی کردم، گفتم دیگه هیچوقت اون احساس خالصو تجربه نمیکنی. امروز چیزی که بودم، حالی شبیه به تکتک روزهای ارزشمند صبح رویش بود. امیرمحمد که گفت خانوم ما به خاطر خودت اومدیم، تازه مطمئن شدم که مسیر درستی رو انتخاب کردم. آه! کاش بتونید شعف قلبی الان منو تجربه کنید.
مثل زینبسادات روشن، مثل ماجآن لطیف، مثل بلو زلال، مثل مهدیه خونگرم، مثل فرشته بیشیلهپیله، مثل تبسم صمیمی، مثل... مثل تکتک آدمایی که زیر این پرچم جمع میشن، میخندن، گریه میکنن، به هم کمک میکنن، قلبهاشون به هم نزدیک میشه. مثل ما که این پرچم همه معنای زندگیمونه. خب آقای کریم، آقای امام حسن مجتبی علیهالسّلام، دلهای ما رو به هم نزدیک نگه دار که اولین مجلس امسال به اسم کرامت شما سفره محبت شد و به شادی خانواده شما شاد گذشت🍃💚
[ما را خدا به عشق تو میبخشد عاقبت]
[ما را خدا به عشق تو میبخشد عاقبت]
غروبی گفتم کربلا میخوام و پول ندارم و دیدم خاک بر سرم، دنیام چه کوچیک شده که پول زورش به زیارت و اراده ابیعبداللّه میرسه. نمیدونم امشب برای هرکسی چی مینويسن، چطور مینويسن، چرا مینويسن. میدونم باید الان با زهرا میرفتم مسجد. میخوام دستورالعمل حاجآقای فاطمینیا رو نخونم و هیچی نخوام ببینم چی میشه، خودش برام چی میخواد. میخوام با شیخ حسین جوشن بخونم و بعد بخوابم. میخوام وقتی دارم میخوابم فقط به این فکر کنم هر چی که شد، هر کی که شدم، قلبم از محبت حسینِ علی خالی نشه. میخوام اگه بیدار نشدم این آخرین و تنها خواستهام باشه. تنها چیزی که از خواستنش مطمئنم. میخوام اگه فردا بیدار میشم احساس کنم زندهام...