اولین بار اربعین ٩٩ بود. باورم نمیشد جا بمونم. مگه میشه در به روت بسته بشه؟ اولین بارش همون وقت بود که یه حفره تو قلبم سر باز کرد. کمترین اثرش بود اونجوری که واقعیت چپ و راست کوبیده میشد تو صورتم که آره میشه. اربعین ١۴٠٠ که رسید و بهتزده نگاه میکردم به رفتن آدما و موندن دوبارهی خودم، اون حفره بزرگتر شد. حالا بزرگتر شده. بزرگتر میشه هربار جا میمونم. میترسم از علتش، از علتهاش. میترسم بعد یه عمر زمزمه کردنِ "خواب در عهد تو در چشم من آید هیهات / عاشقی کار سری نیست که بر بالین است" اون آخرین جایی که نباید جا بمونم در به روم بسته باشه و از قلبم یه حفرهی یکپارچه مونده باشه.
#راهیاننور١۴٠١
راهیان حاج حسین همدانی، راهیانی که جاموندم.
#راهیاننور١۴٠١
راهیان حاج حسین همدانی، راهیانی که جاموندم.
Forwarded from Solitude
«هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ ۚ مَا ظَنَنْتُمْ أَنْ يَخْرُجُوا ۖ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا ۖ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ ۚ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ»
{سورهی حشر - آیهی ٢}
اوست آن خدايى كه نخستين بار كسانى از اهل كتاب را كه كافر بودند، از خانههايشان بيرون راند و شما نمىپنداشتيد كه بيرون روند. آنها نيز مىپنداشتند حصارهاشان را توان آن هست كه در برابر خدا نگهدارشان باشد. خدا از سويى كه گمانش را نمىكردند بر آنها تاخت آورد و در دلشان وحشت افكند، چنان كه خانههاى خود را به دست خود و به دست مؤمنان خراب مىكردند. پس اى اهل بصيرت، عبرت بگيريد
{سورهی حشر - آیهی ٢}
اوست آن خدايى كه نخستين بار كسانى از اهل كتاب را كه كافر بودند، از خانههايشان بيرون راند و شما نمىپنداشتيد كه بيرون روند. آنها نيز مىپنداشتند حصارهاشان را توان آن هست كه در برابر خدا نگهدارشان باشد. خدا از سويى كه گمانش را نمىكردند بر آنها تاخت آورد و در دلشان وحشت افكند، چنان كه خانههاى خود را به دست خود و به دست مؤمنان خراب مىكردند. پس اى اهل بصيرت، عبرت بگيريد
میبینم که خدا به خودشون مشغولشون کرده و نمیفهمن نفهما. مُهر به دل و عقلشون زده که نفهمن و تو نفهمی تلف شن. چه پولایی خرج نکردن، چه نقشهها نکشیدن از پا درمون بیارن، که خیابونامونو به آشوب بکشن. نگاه بنداز به وضعیتشون، به استیصالشون. به کثافت خیابونای پر از زبالهی پاریس، به اعتراضات و تعطیلیای اروپا، به ورشکستگی بانکای آمریکا، به خیابونای غرق درگیری و آتش فلسطین اشغالی. نگاه کن و دست خدا رو ببین که چطور داد ملتهای رنجکشیده رو از قدارهکشهای عالم میستاند. ببین چطور دشمناشو ذلت میده.
امروز بالاخره در خودم جسارتی یافتم و برای یک کتابفروشی رزومه فرستادم. تا ببینیم تقدیر یک #ای_اولین_بارهای_زیبا ی دیگری رقم خواهد زد...
- عمه میای باهم دونات درست کنیم؟
میتونم بدون مکث از زیبایی وقت گذروندن با نوجوانها و شنیدن حرفاشون بگم. امروز و این تجربه، بعد از مدتزمانی طولانی با اختلاف، پر از لذت و معنا بود برام🍃
[پژوهش آموزش - ١٧فروردین١۴٠٢]
[پژوهش آموزش - ١٧فروردین١۴٠٢]