یه ساعته دارم با زهرا دعوا میکنم که اگه من تو دریا بمیرم تو چطور میتونی از فکر اینکه ماهیا ممکنه منو خورده باشن، بازم ماهی بخوری :)
مغزم🤝لاطائلات
مغزم🤝لاطائلات
ابتلا به زیاد کار کردن مرض عجیبیه. فکر کن بعد از مدتها کار سخت و زیاد و با دشواری مرخصی گرفتن، تو روز اولی که خونهام، با اینکه از صبح کلی کار انجام دادم و به بخش زیادی از عقبافتادگیها رسیدم، دارم کف میکنم.
میترسم از اینکه بیست روز دیگه قرار نباشه بگم امید به زندگیم باز به جای سی شده پنجاه سال. میفهمی؟
حالا یادم میاد. چهار روز قبل اربعین بود. باید برمیگشتیم. ورودی سرازیری حرم. ویلچر داشتیم، جلوتر راهمون نمیدادن. همونم با بغض به مسئول خدام گفتم این بچه زیارت اولیه پاش شکسته، وللّه اگه نذاری شکایتتو به امامنا حسین میکنم، دلشکسته داشتیم برمیگشتیم که اومد دنبالمون و بردمون گوشهای که نمیذاشتن بقیه بیان و به پای شکسته بخورن، گفت فقط ده دقیقه. نگاه کردیم. خم شدم تا بتونم ورودی رو ببینم. پرده رو زنا زدن کنار، یه لحظه ضریحت معلوم شد. از خیلی دور، به تل نزدیکتر بودیم؛ به جایی که خواهرت تماشات میکرد. خیلی بیشتر از ده دقیقه مبهوت گریه کردیم. هنوز از یادآوریش همونطور اشک میریزم.
#حبیبیحسین 💔
#حبیبیحسین 💔
من واقعاً خوشحالم.
خوشحالم که فرصت آشنایی با تو رو داشتم.
خوشحالم از اینکه قلبم برات میشکنه.
خوشحالم که برات گریه میکنم.
خوشحالم که حکایت تو زنده نگهم میداره.
خوشحالم که برام اهمیت داری.
خوشحالم که اسمت برام حرمت داره.
خوشحالم از اینکه دلتنگت میشم.
خوشحالم که دوستت دارم.
خوشحالم و خوشبخت.
#حبیبیحسین ❤️
خوشحالم که فرصت آشنایی با تو رو داشتم.
خوشحالم از اینکه قلبم برات میشکنه.
خوشحالم که برات گریه میکنم.
خوشحالم که حکایت تو زنده نگهم میداره.
خوشحالم که برام اهمیت داری.
خوشحالم که اسمت برام حرمت داره.
خوشحالم از اینکه دلتنگت میشم.
خوشحالم که دوستت دارم.
خوشحالم و خوشبخت.
#حبیبیحسین ❤️