بعد تو من خیلی ترسیدم. از اولم همه مسئله همین بود. از دوست داشتن، از دوست داشته شدن میترسم. از اعتمادکردن میترسم، از اینکه کسی رو نداشته باشم بهش اعتماد کنم هم. از تنهایی، از بودن آدمها میترسم. از تجرد میترسم. از ازدواج میترسم. از مادر شدن و نشدن میترسم. از تجربه آدمهای جدید میترسم، از رفتن آدمها میترسم. از فرصت دادن و ندادن میترسم. از موقعیتهای جدید میترسم. از اینکه اینقدر میترسم و مثل قبل بیپروا نیستم هم میترسم. ببین راستش بیشتر از دلم روانم ربوده شده. هر بار که اومدم خودمو مرتب کنم، پاشدم و فکر کردم خب دیگه میتونم پشت سر بذارمت، یه اتفاقی به رخم کشیدت که ترسیدم قدم بعدی رو بردارم و باز زیر پام خالی شه. کشیدم عقب. دفعه قبل خیلی درد داشت. اون درد منو نکشت، قویترم هم نکرد. فقط ترسوندم. بهم نشون داد چیزی هست که متوقفم کنه. گفته بودم عین شکستن همزمان همه استخوانهاس. احساس میکنم دیگه نمیتونم همون مقدارو برای بار دوم تحمل کنم. حالا که ترسش رخنه کرده تو وجب به وجب تنم. میدونم باید بذارم بری. میدونم تنها راهم همینه. میدونم تا از پست برنیام رهام نمیکنی. فقط کاش میدونستم چجوری. کاش خودت بهم میگفتی چجوری.
#حرفهایی_که_نمیخونی
#حرفهایی_که_نمیخونی
Forwarded from هویجوری...🇮🇷 (دایی رضا)
سلام بر وارثان حسین
سلام بر وارثان عاشورا...
سلام بر وارثان عاشورا...
رادیوی اسنپ - صدای امام روحاللّه:
هیچکس از ابتدا فاسد نبوده است، همه به
تدریج فاسد شدند. و هیچکس فکر نکند از
فاسد شدن مصون است. همه ما در معرض
فاسد شدن قرار داریم.
هیچکس از ابتدا فاسد نبوده است، همه به
تدریج فاسد شدند. و هیچکس فکر نکند از
فاسد شدن مصون است. همه ما در معرض
فاسد شدن قرار داریم.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
<unknown> – اقامجتبی'روایت ماه رجب
برای «اَلشَّهرُ شَهری وَ العَبدُ عَبدی وَ الرَّحمَة رَحمَتی» و «وَ مَنِ اَستَهدانی هَدَیتُهُ»...
دیشب نیت روزه قضا کردم. صبح یادم رفت یه لقمه خوردم. رفتم آبم بخورم که یادم اومد. عجز و لابه که روزه مستحب نبوده، نیت قضا کردم باطل نشده من روزهام.
با زهرا اومدیم ایستگاه اتوبوس میگم یومالحساب خدا میگه أینَ الرجبیون؟ یهو میبینه یکی داره از ته صحرای محشر صف ملت منتظرو به سان بازیکن فوتبال آمریکایی میشکافه بیاد جلو خودشو جا کنه تو رجبیون.
اون منم. خدام وضعو مشاهده میکنه میفرستم کنار بقیه که حرجی برشون نیست. و اینگونه بود که زهره وارد بهشت شد :)))
با زهرا اومدیم ایستگاه اتوبوس میگم یومالحساب خدا میگه أینَ الرجبیون؟ یهو میبینه یکی داره از ته صحرای محشر صف ملت منتظرو به سان بازیکن فوتبال آمریکایی میشکافه بیاد جلو خودشو جا کنه تو رجبیون.
اون منم. خدام وضعو مشاهده میکنه میفرستم کنار بقیه که حرجی برشون نیست. و اینگونه بود که زهره وارد بهشت شد :)))
حالا ولی همین اول کاری سهم دعای منو در نظر بگیرید. بعداً سرتون شلوغ میشه یادتون میره🚶🏻♀
انقدر حمله دشمنان خدا علیه دین و تمام وجوه عینی دینداری مردم شدید بوده که ناخودآگاه از دیدن خانمی با موهای فانتزی پوستپیازی که اول وقتشو با دست گذاشته رو سینه و تعظیم به امامزاده شروع کرد، به شوق اومدم.
لعنت خدا الی الابد بر جنود شیطان
[٠٨:١٩ صبح - ورودی امامزاده سید ناصرالدین بازار]
لعنت خدا الی الابد بر جنود شیطان
[٠٨:١٩ صبح - ورودی امامزاده سید ناصرالدین بازار]
اللّه أکبر
اللّه أکبر
أشهَدُ أَنّ عَلیاً ولیَّاللّه
هیبت نقاشی قلبمو به لرزه انداخت
ماشاءاللّه به این هنر
ماشاءاللّه به این رزق آقای روحالامین
عالم به فدای حضرت اسداللّه الغالب💙
اللّه أکبر
أشهَدُ أَنّ عَلیاً ولیَّاللّه
هیبت نقاشی قلبمو به لرزه انداخت
ماشاءاللّه به این هنر
ماشاءاللّه به این رزق آقای روحالامین
عالم به فدای حضرت اسداللّه الغالب💙