This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هرجا حرف گمنامیه نشونی از او هست...
[یادمان شهدای عملیات فتحالمبین - ١۴٠٠/١٢/٢٢]
[یادمان شهدای عملیات فتحالمبین - ١۴٠٠/١٢/٢٢]
🔻پیتـوســ 🇮🇷
گر نگاهی به ما کنَد زهرا... [طلائیه - ١۴٠٠/١٢/٢٣]
ای مادرِ جوانِ ما...
[علقمه - ١۴٠٠/١٢/٢٣]
[علقمه - ١۴٠٠/١٢/٢٣]
🔻پیتـوســ 🇮🇷
ای مادرِ جوانِ ما... [علقمه - ١۴٠٠/١٢/٢٣]
و شلمچه
غوغای کربلای پنج
بوی جگرهای سوخته
بوی شبِ جمعهی کربلا
بوی قدمهای مادر
آه...
[قدمگاه حضرت زهرا - ١۴٠٠/١٢/٢٣]
غوغای کربلای پنج
بوی جگرهای سوخته
بوی شبِ جمعهی کربلا
بوی قدمهای مادر
آه...
[قدمگاه حضرت زهرا - ١۴٠٠/١٢/٢٣]
هرکس گوشهای داره
گوشهی منم شلمچهست
بیچارهم میکنه
دستِ دلم رو میشه
بگرد ببین گوشهٔ تو کجاس...
گوشهی منم شلمچهست
بیچارهم میکنه
دستِ دلم رو میشه
بگرد ببین گوشهٔ تو کجاس...
من میترسیدم شلمچه که برسم، اونجا، اونجای بخصوصی که اولین بار دیدمش، بایستم و دوباره خشکم بزنه و گم بشم تو زمان. همهٔ سفر ناراحتی این اتفاق عین زهر تو حلقم بود. ولی میدونی؟ من انقدر مشغول وظیفهم بودم که اصلاً نفهمیدم کی و چجوری اون یه تیکه رو رد کردم، اصلاً از همونجا رد شدم یا نه! و بعد انقدر مشغول دلم و نوشتههای روی پرچمای سرخ شدم که تمام مدت بهش فکر نکردم. اونجا که نشسته بودم، موقع روایت، چشمام به پرچم بود و میگفتم خیلی عجیبه. این اولین باره من گیر کردم تو این اسم. همیشه با احتیاط و احترام فقط ازش میگذشتم. میگفتم اگه به حرف دلم برم، دلم میگه حتما باهات کاری داره که اینطور گیرت انداخته. الان که دراز کشیدم و سروصدای بچهها نمیذاره با همهٔ خستگی بخوابم، فکر میکنم شاید اون کار همین بوده. او میدونست چقدر حتی واهمهی تکرار اون لحظات برام عذابآوره. میدونست و اینطور حواسمو جمع خودش کرد. نمیدونم. فقط دوست دارم اون مادرانگی خاص و ویژهشو اینطور که نیاز داشتم، تو جایی که به قدمگاهش معروفه ببینم...
🔻پیتـوســ 🇮🇷
بزور سازو داد دستم و یادم داد چجوری بزنم. به جبران چندساعت پیش که واسه یه سوءتفاهم تو خیابون شست و گذاشتم کنار🤦🏻♀
هی پسر! من واقعاً عاشقشم
عاشق تک تک اجزاش، صداش، ظرافتش...
عاشق تک تک اجزاش، صداش، ظرافتش...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
منم که اون گوشه گیر کردم و بدبختوار مدام مورد حمله واقع میشم. واقعاً هیچ استعدادی در رانندگی ندارم😂
🔻پیتـوســ 🇮🇷
هی پسر! من واقعاً عاشقشم عاشق تک تک اجزاش، صداش، ظرافتش...
بذارید یه چیزی بگم براتون
من مدتها بود سازو رها کرده بودم. اولین بار سال ٩۵ قرار بود ساز بخرم که یکی دو تا از دوستام به عنوان هدیه تولدم کمک کردن ولی مسائلی منصرفم کرد. گذشت و گذشت تا ۵ سال بعد، امسال، ١۴٠٠، بعد کلی کلنجار رفتن که بفهمم واقعاً میخوامش یا فقط یه علاقهٔ آبکیه، هدف آخر سالم بود که سهتارمو بخرم تا از ١۴٠١ جدی شروعش کنم. ولی مشکلات مالی و اینکه وامم جور نشد و ١۶ میلیون بدهی باقیمونده بود و بدهی اولویت بود، باعث شد حس خیلی بدی بگیرم که باز یه آخر سال دیگه رسید و یه هدف علاقهمحورم تیک نخورد. عمیقاً تو فکرش بودم که زهرا یه مبلغ زیادی پول برام واریز کرد از طرف خودش و تعدادی از دوستانم که اینجا نیستن. هدیه تولدم بود برای اینکه بتونم سازمو بخرم. من واقعاً خیلی اشکی شدم. حالا تقریباً نصف مبلغ سازو دارم و احتمالاً با یه صرفهجویی حسابی، تو خردادماه بتونم ساز خوب و مناسبی بگیرم. خب میخواستم تو این روز عزیز و مبارک و دوستداشتنی، این خوشحالی عمیقمو اینجا ثبت کنم. حالا یه هدف اسفند ١۴٠١ اینه که برای اونا یه قطعهٔ مخصوص به طور مستقل جهت تشکر بزنم...
من مدتها بود سازو رها کرده بودم. اولین بار سال ٩۵ قرار بود ساز بخرم که یکی دو تا از دوستام به عنوان هدیه تولدم کمک کردن ولی مسائلی منصرفم کرد. گذشت و گذشت تا ۵ سال بعد، امسال، ١۴٠٠، بعد کلی کلنجار رفتن که بفهمم واقعاً میخوامش یا فقط یه علاقهٔ آبکیه، هدف آخر سالم بود که سهتارمو بخرم تا از ١۴٠١ جدی شروعش کنم. ولی مشکلات مالی و اینکه وامم جور نشد و ١۶ میلیون بدهی باقیمونده بود و بدهی اولویت بود، باعث شد حس خیلی بدی بگیرم که باز یه آخر سال دیگه رسید و یه هدف علاقهمحورم تیک نخورد. عمیقاً تو فکرش بودم که زهرا یه مبلغ زیادی پول برام واریز کرد از طرف خودش و تعدادی از دوستانم که اینجا نیستن. هدیه تولدم بود برای اینکه بتونم سازمو بخرم. من واقعاً خیلی اشکی شدم. حالا تقریباً نصف مبلغ سازو دارم و احتمالاً با یه صرفهجویی حسابی، تو خردادماه بتونم ساز خوب و مناسبی بگیرم. خب میخواستم تو این روز عزیز و مبارک و دوستداشتنی، این خوشحالی عمیقمو اینجا ثبت کنم. حالا یه هدف اسفند ١۴٠١ اینه که برای اونا یه قطعهٔ مخصوص به طور مستقل جهت تشکر بزنم...