🔻پیتـوســ 🇮🇷
272 subscribers
1.29K photos
107 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
🔻پیتـوســ 🇮🇷 pinned ««تا می‌تونی کربلا برو. قبلاً راه بسته بود. الان که بازه، برو. اگه دوباره راه بسته بشه معلوم نیست کِی بتونی دوباره بری.»»
مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم
تو را می‌بینم و میلم زیادت می‌شود هر دم...
Mara Mibinio
Mohammadreza Shajarian
برای امروزِ باران‌خورده. برای اینکه بیت اولش را وقتی رو به گنبد سرم را کج کرده بودم و لبخند به لب داشتم می‌خواندم. برای اینکه این شعر حافظ فرو می‌ریزدم. و برای تب‌وتاب این روزها که هیچ چیزم سر جایش نیست، یا درست نمی‌شود یا دیر درست می‌شود و خیال رها کردن در سر دارم...

[به درمانم نمی‌کوشی نمی‌دانی مگر دردم]
بوی کربلا می‌داد.
[شهیدِ جزیره مجنون - شب وفات حضرت ام‌البنین سلام‌اللّه‌علیها - ٢۵دی‌ماه١۴٠٠]🍃
چه می‌دونم دورم چه خبره! صُبی دلم گرفته بود. یعنی آسمونو که دیدم یاد کربلا افتادم. هیچم شبیه آسمونِ کربلا نبودا ولی من یادش افتادم. برای خودم اون بیتو زمزمه می‌کردم. من حتی تسبیحمو دادم آقاکرمی ببره تبرک کنه ها! ولی پسم داد. آه خانوما خیلی تو روضه حرف می‌زنن ولی همه چی خیلی صمیمی و اصیل بود. منم طبق معمول سردم بود و خوابم می‌اومد. زنش گفت نیت کن و برو جلو. و من درست بالای سرش بودم. داشتم فکر می‌کردم بگم سلام به کی برسون که یه مادر شهید کنارم بلند با گریه گفت سلام ما رو به فاطمه زهرا برسون. گفتم عزیزدلم همین که مادر می‌گه. برسون. گیج و منگ فقط بو می‌کشیدم. بوی کربلا می‌داد.
- داروفروشِ خسته‌دلان را دکان کجاست؟
خیلی نیاز دارم نجات داده بشم. الان و اینجای زندگیم نیازش دارم نه بعدتر.
آیهٔ روز...!
من می‌دونم که حرف زدن کاملاً مشکلو حل می‌کنه. اصلاً حرف زدن بیشتر مشکلاتو حل می‌کنه. اتفاقا منم دوست دارم حرف بزنم، دوست دارم حل شه، هربارم می‌گم کاش می‌تونستم بگم ولی ببین برای مدت‌ها شرایط جوری پیش رفت که من به سکوت رسیدم. و آره ترکیب من و سکوت چیز غریبیه اما شده. حالا ترجیح می‌دم هیچی حل نشه ولی حرف نزنم. اگرم ازم بپرسی حتی به قیمت خراب شدن همه چیز؟ می‌گم انتخابِ از دست رفتن و خراب شدنِ همه چیز، برام از حرف زدن راحت‌تره.
Whale
Iday
آه! تنهایی.
چطور شونه‌هات رو برای گریستن پیدا کنم...؟

[برای اینجای زندگیم]
امروز تو تولدِ امید، شادی بی‌نهایت بچه‌ها خوشحال‌ترینم کرد. انقدر از ته دل کنار هم خندیدیم که آخر به بغض افتادم. جلو چشممون قد می‌کشن و هرکدوم یه حال و هوایی دارن. نگاهشون می‌کنم و قربون صدقه قدوبالاشون می‌رم و می‌بینم عین پارهٔ تنم شدن. فکر ندیدنشون قلبمو می‌سوزونه و هرجوری‌ام که باشن نمی‌تونم دوستشون نداشته باشم...
پ‌ن: ما تو جوانکده یه سالن ورزشی داریم به نام امید. صاحب این نام فوت شده و مادرش به یادش این سالن رو برای بچه‌هامون تجهیز کردن.
#تولد_امید
#صبح_رویش 🌿
امروزو با فتواهای عاطفی شروع کردم
🔻پیتـوســ 🇮🇷
من می‌دونم که حرف زدن کاملاً مشکلو حل می‌کنه. اصلاً حرف زدن بیشتر مشکلاتو حل می‌کنه. اتفاقا منم دوست دارم حرف بزنم، دوست دارم حل شه، هربارم می‌گم کاش می‌تونستم بگم ولی ببین برای مدت‌ها شرایط جوری پیش رفت که من به سکوت رسیدم. و آره ترکیب من و سکوت چیز غریبیه…
همگی دست به یکی کردن که به حرف بیام. و فکر می‌کنید ساده بود؟ مثل جون کندن بود برام. رفتم سراغ قرآن که زبونم باز بشه...

{قالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي
وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي
وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي
يَفْقَهُوا قَوْلِي}
همین نیم ساعت پیش یه ریزه برف زد. هوا خیلی خوبه. واقعاً روا نیست یه معشوقه حی و حاضر نداشته باشم که تو این هوا بریم قدم بزنیم و آش بخوریم🚶🏻‍♀
به خودم خرید حضوری فردای حوت گالری رو جایزه دادم. جیبِ خالی پزِ عالی 😌
من خیسیِ بعد بارونو دوست دارم. بارون که می‌زنه دلم می‌گیره. پرت می‌شم تو خاطرات مختلف، تو جاهای مختلف. دیگه یادم می‌ره از خوردنِ قطره‌های بارون به صورتم لذت ببرم. انگار خوشیِ بارون نصیبِ تنهاهای عالم نیست. من خیسیِ بعد بارونو دوست دارم. خاکستریِ آسمون که کمتر می‌شه دوست دارم. خیابون ولیعصرو دوست دارم. آش رشته تو سردی زمستونو دوست دارم. بلوار کشاورزم دوست دارم. آدما تنها که نباشن حتماً خیلی بیشتر لذت می‌برن ولی خب لذت بردن از دوست‌داشتنی‌ها تو تنهایی هم یادگرفتن می‌خواد.