🔻پیتـوســ 🇮🇷
272 subscribers
1.29K photos
107 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
سلام حاج قاسمِ عزیز
اینجا روضهٔ حضرت زهراست. و حضرت حتماً پاسخ اشک‌ها و دلتنگی‌های شما رو دادن که ما داغ‌دار شدیم.
امشب سلام مارو به سیدالشهداء و مادر مظلومه‌اش برسون...
[١:٢٠] 💔🍃
اما از جایی به بعد، رنج ته‌نشین می‌شود.
شاید هم ما سپر می‌اندازیم.
واکنش قاطع من بعد هربار باز کردن
گروه شورا صنفی دانشکده:
ای بابا! این پسره چقدر زر می‌زنه!
و خروج.
[چند کوشَم که کنم راز تو پوشیده ز خلق؟]
از در خونه که اومدم تو، اولین چیزی که دیدم این عزیز بود. کربلا خریدیمش. حرمارو زیارت کرد برای روضه خونگی‌های بعدی. بوی کربلا پیچید تو سرم. اشکی شدم. مستقیم رفتم دست کشیدم روش و بوسیدمش. چرا فکر کردم از روضهٔ این ماه جا موندم؟ این بغض و بوسه هم سهم من بود...
[در بزم وصالش همه کس طالب دیدار
تا یار که را خواهد و میلش به که باشد...]
از هیچ رذیلت اخلاقی
به اندازه دورویی
بدم نمی‌آد و نمی‌ترسم.
خدا نیاره هیچ‌وقت
برای راضی بودن همه
تن به کثافتش بدم.
عه! زهرااا
[منم شکار
شکارم کن...] 🍃
صدای دعا می‌آد. چشمام کمتر از نیمه بازه. به زور می‌گم چه قشنگ می‌خونه. زهرا می‌گه پخش حرمه. انقدر مغزم خوابه که نمی‌تونم بفهمم کدوم دعاست. پا می‌شم برم لباس اشرف خانومو تو تنش ببینم. نگاه می‌کنم به تلویزیون؛ [دعای کمیل–حرم مطهر رضوی]. دوربین داره کاشی‌کاریا رو می‌گیره. می‌گم آخی حرمه. یادم می‌آد امروز از دست پدر و مادر رقیه و معصومه عصبانی شدم که نذاشتن دختراشونو با خرج خودمون ببریم مشهد. انقدر که گفتم والا بخدا این بدبختا حق دارن فرار کنن از دست خانواده‌شون. هنوز گیجم. مامان زده خندوانه. با حال غر همیشگی‌م می‌گم سلیقه داری؟ بابا بزن دعای حرم، حیفه. می‌دونم چند دقیقه بعد خوابما. می‌دونم حتی نمی‌فهمم چی می‌خونه. فقط صداش خوبه. منم خوبی می‌خوام. هنوز گیجم. مثل بقیه وقتا خوابم می‌آد. اگه ١:٢٠ بیدار بودید، به جام به حاج قاسمِ عزیز سلام بدید. همینا.
🔻پیتـوســ 🇮🇷 pinned ««تا می‌تونی کربلا برو. قبلاً راه بسته بود. الان که بازه، برو. اگه دوباره راه بسته بشه معلوم نیست کِی بتونی دوباره بری.»»
مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم
تو را می‌بینم و میلم زیادت می‌شود هر دم...
Mara Mibinio
Mohammadreza Shajarian
برای امروزِ باران‌خورده. برای اینکه بیت اولش را وقتی رو به گنبد سرم را کج کرده بودم و لبخند به لب داشتم می‌خواندم. برای اینکه این شعر حافظ فرو می‌ریزدم. و برای تب‌وتاب این روزها که هیچ چیزم سر جایش نیست، یا درست نمی‌شود یا دیر درست می‌شود و خیال رها کردن در سر دارم...

[به درمانم نمی‌کوشی نمی‌دانی مگر دردم]
بوی کربلا می‌داد.
[شهیدِ جزیره مجنون - شب وفات حضرت ام‌البنین سلام‌اللّه‌علیها - ٢۵دی‌ماه١۴٠٠]🍃
چه می‌دونم دورم چه خبره! صُبی دلم گرفته بود. یعنی آسمونو که دیدم یاد کربلا افتادم. هیچم شبیه آسمونِ کربلا نبودا ولی من یادش افتادم. برای خودم اون بیتو زمزمه می‌کردم. من حتی تسبیحمو دادم آقاکرمی ببره تبرک کنه ها! ولی پسم داد. آه خانوما خیلی تو روضه حرف می‌زنن ولی همه چی خیلی صمیمی و اصیل بود. منم طبق معمول سردم بود و خوابم می‌اومد. زنش گفت نیت کن و برو جلو. و من درست بالای سرش بودم. داشتم فکر می‌کردم بگم سلام به کی برسون که یه مادر شهید کنارم بلند با گریه گفت سلام ما رو به فاطمه زهرا برسون. گفتم عزیزدلم همین که مادر می‌گه. برسون. گیج و منگ فقط بو می‌کشیدم. بوی کربلا می‌داد.
- داروفروشِ خسته‌دلان را دکان کجاست؟