میدونستم با این وضع بیدار نمیشم برسم به تشییع. کسی رو پیدا نکردم که بهش بسپرم فردا یادم کنه، سلاممو به شهدا برسونه. به در و دیوارا سپردم. همونجور خوابآلود با زهرا راه افتادیم، عکسای حاجی رو دیدیم. چای ایستگاه صلواتیارو خوردیم. عکس حاجی به دست با صدای بلند مداحیا سینه زدیم. نه بود که رسیدیم خونه. فقط خوابیدم. و خوبم. خوب مثل اون نماز جماعت صبحی که تو حرم امیرالمؤمنین وسط سجده خوابم برد. خوب مثل اون زیارت میلاد حضرت رسول تو مشهد که به زور بیدار موندم. خوب مثل شب آخر کربلا که سردم بود، خوابم میاومد، تو یه حجره تو خودم جمع شده بودم، به پرچم علمدار نگاه میکردم و چنددقیقه یه بار سر تکون میدادم و میزدم تو گوش خودم که تا اذان خوابم نبره...
آه! من پر از خاطرهی خوابآلودم...
آه! من پر از خاطرهی خوابآلودم...
آخی. اون روز نوشته بودم اینجا چه میکنم؟ چه کارم داری؟
و ۵۶ روز بعد آقاعلیموسیالرضا برات کربلایی که برای رضوان خواسته بودم به خودم هم داد :)
و ۵۶ روز بعد آقاعلیموسیالرضا برات کربلایی که برای رضوان خواسته بودم به خودم هم داد :)
جمعیت رو ببینید!
خداشاهده خون شهدا جمهوری اسلامی رو نگه داشته وگرنه با این همه گند تا الان بیست بار سرنگون شده بودیم :)
خداشاهده خون شهدا جمهوری اسلامی رو نگه داشته وگرنه با این همه گند تا الان بیست بار سرنگون شده بودیم :)
🔻پیتـوســ 🇮🇷
[امروز، روز زیباترین خاطراته]💙🍃
آخی. فاطمیهٔ اول کربلا بودیما...
کِی فکرشو میکردیم؟
مدیون لطفِ مادر این خانوادهایم🍃
[حرمِ عباسِ حسین
٢٨آذر١۴٠٠ - ۵:١٩ صبح]
کِی فکرشو میکردیم؟
مدیون لطفِ مادر این خانوادهایم🍃
[حرمِ عباسِ حسین
٢٨آذر١۴٠٠ - ۵:١٩ صبح]
واکنش قاطع من بعد هربار باز کردن
گروه شورا صنفی دانشکده:
ای بابا! این پسره چقدر زر میزنه!
و خروج.
گروه شورا صنفی دانشکده:
ای بابا! این پسره چقدر زر میزنه!
و خروج.
از در خونه که اومدم تو، اولین چیزی که دیدم این عزیز بود. کربلا خریدیمش. حرمارو زیارت کرد برای روضه خونگیهای بعدی. بوی کربلا پیچید تو سرم. اشکی شدم. مستقیم رفتم دست کشیدم روش و بوسیدمش. چرا فکر کردم از روضهٔ این ماه جا موندم؟ این بغض و بوسه هم سهم من بود...
[در بزم وصالش همه کس طالب دیدار
تا یار که را خواهد و میلش به که باشد...]
[در بزم وصالش همه کس طالب دیدار
تا یار که را خواهد و میلش به که باشد...]
از هیچ رذیلت اخلاقی
به اندازه دورویی
بدم نمیآد و نمیترسم.
خدا نیاره هیچوقت
برای راضی بودن همه
تن به کثافتش بدم.
به اندازه دورویی
بدم نمیآد و نمیترسم.
خدا نیاره هیچوقت
برای راضی بودن همه
تن به کثافتش بدم.
صدای دعا میآد. چشمام کمتر از نیمه بازه. به زور میگم چه قشنگ میخونه. زهرا میگه پخش حرمه. انقدر مغزم خوابه که نمیتونم بفهمم کدوم دعاست. پا میشم برم لباس اشرف خانومو تو تنش ببینم. نگاه میکنم به تلویزیون؛ [دعای کمیل–حرم مطهر رضوی]. دوربین داره کاشیکاریا رو میگیره. میگم آخی حرمه. یادم میآد امروز از دست پدر و مادر رقیه و معصومه عصبانی شدم که نذاشتن دختراشونو با خرج خودمون ببریم مشهد. انقدر که گفتم والا بخدا این بدبختا حق دارن فرار کنن از دست خانوادهشون. هنوز گیجم. مامان زده خندوانه. با حال غر همیشگیم میگم سلیقه داری؟ بابا بزن دعای حرم، حیفه. میدونم چند دقیقه بعد خوابما. میدونم حتی نمیفهمم چی میخونه. فقط صداش خوبه. منم خوبی میخوام. هنوز گیجم. مثل بقیه وقتا خوابم میآد. اگه ١:٢٠ بیدار بودید، به جام به حاج قاسمِ عزیز سلام بدید. همینا.
🔻پیتـوســ 🇮🇷 pinned ««تا میتونی کربلا برو. قبلاً راه بسته بود. الان که بازه، برو. اگه دوباره راه بسته بشه معلوم نیست کِی بتونی دوباره بری.»»
مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم
تو را میبینم و میلم زیادت میشود هر دم...
تو را میبینم و میلم زیادت میشود هر دم...