🔻پیتـوســ 🇮🇷
سلام حاج قاسمِ عزیز نزدیک به دوساله که بیشترِ شبهای جمعه، سلام مارو به سیدالشهداء میرسونید. حالا امشب و این شبِ جمعه اینجاییم، کنار قبر مطهرِ عزیز زهرا. امشب ما شما رو یاد میکنیم و میدونیم که از پیش اباعبداللّه میبینیدمون... [١:٢٠] 💔🍃
سلام حاج قاسمِ عزیز
دی ماه دوستنداشتنی رسیده. به استقبال غم رفتیم.
سلام خدا به شما، سلام مارو به سیدالشهداء برسون...
[١:٢٠] 💔🍃
دی ماه دوستنداشتنی رسیده. به استقبال غم رفتیم.
سلام خدا به شما، سلام مارو به سیدالشهداء برسون...
[١:٢٠] 💔🍃
چه میدونم چرا همه چی برام حل نشده میمونه! چه میدونم چرا انقدر جواب قانعکننده میخوام! ذهنم نمیفهمه وقتی میشد خوب باشه ، بهتر باشه، چرا نشده؟ ذهنم جبر زمانو نمیپذیره و یه چرای بزرگ همیشه توش به در و دیوار میزنه!
الیاس اومد در زد و یکم ذوقی شدم. بعد از یه مدتی اومد و یهو پرسید یکشنبه سهشنبهها نیستید؟ گفتم چرا! الان یکشنبهست و منم که هستم. گفت آخه نبودید. اعتراف میکنم واقعاً فکر نمیکردم تو حال و هوای شر و شیطونی بچهها، نبودنم به چشم بیاد. دیگه خیلی ذوقی شدم و الان از این آهنگ شادای ایروبیکم :)
#صبح_رویش 🌿
#صبح_رویش 🌿
مرا دوباره به آن کارگاهِ چوب ببَر
سپس رها کن و برگرد، من نمیآیم 😅
دارم کلبهمو خودم میسازم🥲💔
این قسمتشو بلد نبودم، استاد گرامی متقبل شدن😶
#صبح_رویش 🌿
سپس رها کن و برگرد، من نمیآیم 😅
دارم کلبهمو خودم میسازم🥲💔
این قسمتشو بلد نبودم، استاد گرامی متقبل شدن😶
#صبح_رویش 🌿
hamid-alimi-tasoua
::YEKNET.IR::
[حسین قامتش خمیــد
فدای سرت...]
برای امشبِ شهادت حاج قاسمِ عزیز...
سلام ما به تو، به حاج ابومهدی، به یاران شهیدت.
سلام مارو به سیدالشهداء برسون...
دامنکشان رفتـــی...💔
@apithoos 🖤🍃
فدای سرت...]
برای امشبِ شهادت حاج قاسمِ عزیز...
سلام ما به تو، به حاج ابومهدی، به یاران شهیدت.
سلام مارو به سیدالشهداء برسون...
دامنکشان رفتـــی...💔
@apithoos 🖤🍃
[برای آن داغِ تازه]
میشه چیزهای زیادی گفت و نوشت. من هم بارها نوشتم و موند یه کنجی و منتشر نشده خاک خورد. من نمیدونم چجوری باید نوشت که بُهت و ناباوری و حیرت و حسرت همونجور دستنخورده منتقل بشه. ساده میگم. اون شب یک چیزی از زندگی همهٔ ما کم شد. چیزی بیشتر از یک آدم. حاج قاسم به آرزوش رسید. او رفت و ما رو جا گذاشت. و امروز ما هنوز زخم اون از دست دادنِ عظیم رو با خودمون داریم.
١:٢٠ بامداد ١٣دی١٣٩٨
پروازگاه بغداد
میشه چیزهای زیادی گفت و نوشت. من هم بارها نوشتم و موند یه کنجی و منتشر نشده خاک خورد. من نمیدونم چجوری باید نوشت که بُهت و ناباوری و حیرت و حسرت همونجور دستنخورده منتقل بشه. ساده میگم. اون شب یک چیزی از زندگی همهٔ ما کم شد. چیزی بیشتر از یک آدم. حاج قاسم به آرزوش رسید. او رفت و ما رو جا گذاشت. و امروز ما هنوز زخم اون از دست دادنِ عظیم رو با خودمون داریم.
١:٢٠ بامداد ١٣دی١٣٩٨
پروازگاه بغداد
- اینارو نگا
چه بازی رو جدی گرفتن
چه بتنی خرج این مسافرخونه میکنن
+ روز باید بیای تو این شهر بگردی
بتن که خوبه
بعضیا یه چیزایی رو
خرج این مسافرخونه میکنن
که میشه باهاش همهٔ بهشتو خرید...
|خداحافظ رفیق|🍃
چه بازی رو جدی گرفتن
چه بتنی خرج این مسافرخونه میکنن
+ روز باید بیای تو این شهر بگردی
بتن که خوبه
بعضیا یه چیزایی رو
خرج این مسافرخونه میکنن
که میشه باهاش همهٔ بهشتو خرید...
|خداحافظ رفیق|🍃
زیارت عاشورا
حاج قاسم سلیمانی
[برای وقتای دلآشوبه]بعد دوبار سورهٔ مزمل، گوش دادمش که آروم بگیرم. جور عجیبی میخونه. تندتند و تمیز میخونه. تمیز و خالص. تندتند خوندش شبیه عجله نیست. که فقط بخواد تموم شه. انگار عادت سالها تنگی وقت میدون جنگ باشه. غلطم کم نداره. میخونه و میره جلو و دلت میریزه وقتی بجای همهٔ حُسَینها میگه حُسِین. انگار وسط روضه وایساده و صدا میزنه. ای بابا مرد! تو با دلهای ما چی کردی...؟