🔻پیتـوســ 🇮🇷
271 subscribers
1.29K photos
107 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
🔻پیتـوســ 🇮🇷
Photo
تینا گوشیم رو گرفته، صفحه‌ش رو روشن می‌کنه و یهو آروم و با دقت می‌خونه "صلي اللّه علیک یا اباعبداللّه". خوندنش رو تصحیح می‌کنم. می‌پرسه خانوم این یعنی چی؟ می‌گم سلام به امام حسینه. می‌گه خودتون گذاشتید؟ می‌گم آره. باز می‌پرسه چرا؟ می‌گم برای اینکه صبحا بیدار می‌شم اول ساعت گوشیمو نگاه می‌کنم و گذاشتمش اینجا که ببینم و یه سلامم به امام حسین بدم. با حیرت می‌گه واااای و چندبار تلفظشو تکرار می‌کنه که یادش نره. بهش می‌گم لازم نیست سختش کنی، می‌تونی راحت بگی سلام امام حسین. می‌گه نه سخت نیست؛ "صلي اللّه علیک یا اباعبداللّه"...
[که دوست دارم از تو برای همهٔ دنیا بگم]
#تربیت 🌿
#حسین_من ❤️
طراحی جلد جدید کتاب "همرَزمانِ حسین" خیلی دوست‌داشتنیه🍃
تو بد وضعیم. از یه طرف بالاخره تونسته بودم اردوی فردای بچه‌ها رو هماهنگ کنم و بالاخره به قولم عمل کنم. از اونطرف ماشین همین الان کنسل شد. وسایلو نمی‌تونم برم تهیه کنم و کسی نیست بره بخره و دو روزه زانودرد بدی امونم رو بریده. می‌خواستم برای اردو مرخصی بگیرم ولی در حال حاضر واقعاً نمی‌دونم باید چه غلطی کنم. 🚬
ای یادآورِ خاطرات دور و زیبا 💙🍃
موهام بعد حموم به مثابه یال و کوپال شیره. از این قرتی بازیا کردم روغن ارگان خاله‌مو استفاده کردم ببینم چی می‌شه و بهم چسبید. حالا نه که خیلی پول دارم، این رسیدگی‌های پوست و مویی هم هی فرت فرت بهم خوش میاد🚶🏻‍♀
دیشب محمدو بعد ۴سال دیدم. یه قرار کاری براش ردیف کرده بودم. با یه سلام علیک سریع رفتیم سر قرار. بنده خدا تا می‌اومد فاز رمانتیک مرور خاطرات بگیره پودرش می‌کردم. گفت اصلاً تغییر نکردی. گفتم پس چی؟ توقع داشتی شکسته بشم؟ معلومه جوون موندم؛ کسی رو اعصابم نبود. و سس ماست شد. من واقعاً وحشی و دریده شدم😐😂
اینطور نبوده که منو آدم هنری‌ای بشناسن. کارای هنری رو برای خودم انجام می‌دادم. تو خلوت‌ترین جای ممکن. اما هنر منو غرق می‌کنه. نمی‌فهمم چجور می‌گذره. مثل امروز. دلم می‌خواد کار تو دنیای چوبو یاد بگیرم. اینا حالمو جا میارن. 🪵
#صبح_رویش 🌱
In Dele Tangam Oghdeha Darad ~ Music-Fa.Com
Hamid Alimi ~ Music-Fa.Com
نمی‌دانم باز کی با یکدیگر ملاقات خواهیم کرد! نمی‌دانم دیگر اصلاً ملاقاتی خواهد بود! دیداری تازه می‌شود؟ قلبی آرام می‌گیرد؟ پاهایی سست می‌شود؟ نفسی به شماره می‌افتد؟ حریمت باز بلندترین گریه‌های مرا می‌شنود؟ باز میان هق هق می‌گویم سلام عزیزدلم؟ نمی‌دانم! نه که بی‌امید باشم، نه عزیزم! تو همیشه بزرگترین امید منی. نقل فاصله‌ایست که باور نمی‌کردم ممکن باشد و اتفاق افتاد! دیگر به خواب‌های آشفته‌ام هم سر نمی‌زنی. می‌گویم در عشق عقب افتاده‌ام از خیل عشاقت و باز فکر می‌کنم مرامتان که خریداری دکان بی‌رونقان است...
جیبمان خالی است ولی دلمان؟ تا دلت بخواهد پر است. پر از دلتنگی و لبریز از عشق و درماندگی. این دل‌های درمانده را دریاب ای حسینِ عزیز...
#برای_شب_جمعه

@apithoos 🍃💔
تا آستان کویت
من پا نهاده بودم
دستم به حلقهٔ در
دل با تو داده بودم
دست و دلم که دیدی
پایم چرا بریدی؟
#حسین_من 💔
سلام حاج قاسمِ عزیز
حرفی هم اگر باشه، حکایت بزرگی شما و بی‌معرفتی ماست.
سلام و عرض دلتنگی مارو به سیدالشهداء برسون...
[١:٢٠] 💔🍃
با بچه‌ها بازی فکری کردیم. پیشنهادم "جالیز" بود که رو هوش اقتصادی و مهارت چانه‌زنی و مذاکره تاکید داره. خداییش خیلی حال داد. درسته بچه‌ها گاهی جرزنی می‌کردن و نیاز به تذکر داشتن ولی به وضوح لذت بردن. ما هم بردیم البته. خوبی بازی جالیز اینه که کنار همه این فن مذاکره و معامله و حواس جمع بودن برای گول نخوردن، مفهوم "هدیه دادن" رو هم بولد می‌کنه تا برای بازیکن همه چیز تو سود و زیان خلاصه نشه. بنظرم خیلی بازی تربیتی و خوب و خلاقانه‌ایه👌🏻
#تربیت 🌿
همون دختره که جنبه نداره سوار مترو بشه و جلوی جورابا مقاومت کنه🚶🏻‍♀🤦🏻‍♀
دارم موسیقی Leon رو گوش می‌دم و فکر می‌کنم دوست داشتم مثل ماتیلدا یک مرد مسن، کمی منگ، بسیار دقیق، بااخلاق و مهربان حامی‌م باشه؟
لئون! لئونِ دوست‌داشتنی 💙🍃
Leon:The Professional-www.just-music.ir
SHAPE OF MY HEART
-نمی‌خوام تو رو از دست بدم لئون.
+قرار نیست منو از دست بدی. تو به من طعم زندگی رو چشوندی، می‌خوام شاد باشم، توی تخت بخوابم، ریشه کنم. تو هیچ وقت تنها نخواهی بود ماتیلدا. حالا لطفا برو عزیزم، برو، آروم باش، یه ساعت دیگه تو رو پیش تونی می‌بینم. دوستت دارم، حالا برو، حالا برو.

@apithoos 🍃🎶
«چه غصه‌ها که نخوردم ز آشنایی تو»
Paeiz ~ UpMusic
Mohammad Motammedi ~ UpMusic
فروردین سال ٩٨ بود. این آهنگ را گوش می‌دادیم. کجا بودیم؟ واضح‌تر از آن است که از خاطرم برود. روی پل کابلی اهواز.
داشت می‌خواند:
"کاش پائیز نگاه تو به بادم می‌داد
تا که رسوا نشوم این همه از درد فراغ
اوج ابیات غزل‌های منی بی‌وقفه
کِی کجا باز بگیرم نفسی از تو سراغ
"
استوری گرفتم همین قسمتش را. باد خنک شبانهٔ اول بهار از پنجره ماشین به صورتم می‌خورد و مست بودم که او هم دارد همین هوا را نفس می‌کشد.
رفتیم و سر شبی روبروی دانشکده‌شان ایستادیم. پیاده شدم و محض خنده عکس انداختیم و مراقب بودیم پدر دوستم نفهمد قضیه از چه قرار است. نمی‌دانستم چه می‌شود. امیدوار بودم و راستش خیلی مطمئن. بعدتر غافلگیر شدم.
بگذریم. امشب باز گوش دادمش و انگار باز دستم از پنجره ماشین بیرون است، نسیم بهاری شب‌های اهواز به صورتم می‌خورد، از زیر نورپردازی‌های پل کابلی رد می‌شویم، فکر می‌کنم هوای او را نفس می‌کشم و مهم نیست چقدر دور باشد.....

@apithoos 🍃🎶
ما عقل خویش را سر عشق تو باختیم
بگذار عمرمان همه دیوانه بگذرد... 🍃