🔻پیتـوســ 🇮🇷
خاک نجف تو سرم. دیدید چی شد؟ فردا، یوماللّه، روز دانشآموزه و یادم رفت برای دخترای مسجدم شیرینی بخرم🥲💔🔪
جدی و واقعی! کدومتون میتونید شیرینی خامهای خوب بخرید با فاکتور بیارید مسجد؟ (محله شهید هرندی، دروازهغار تهران)
https://t.me/BChatBot?start=sc-14261-wLNpshN
https://t.me/BChatBot?start=sc-14261-wLNpshN
خلاصه واقعنی الان نیازمند یاری سبز و این صحبتاتونم. خانم و آقا فرقی نداره. اگه میتونید دریغ نکنید ناموسا. ناشناس پیام بدید شماره بدم هماهنگ کنیم. سی تا شیرینی خامهای متوسط و با کیفیت خوب میخوایم. فاکتور هم گرفته بشه همونجا هزینه تقدیم میشه 💙🍃
به به! چه صبحی! خواب موندم. از اتوبوس جا موندم. اسنپ و تپسی قبول نکردن و دیر میرسم و احسنت! کلید اتاقی که رضایتنامهها توشه رو فقط من دارم. خدا تا آخرشو بخیر کنه😂🤦🏻♀
🔻پیتـوســ 🇮🇷
Sajad Afsharian/Hossein Farhadi [Radiop0l] – دلِ شیدا [شجریان]
انگار این صبح پاییزی وقت گوش دادنش باشد. تمام راه گونهام را چسبانده بودم به شیشهٔ اتوبوس و همچنان که جای سرّیاش میسوخت، به باران روی شیشه اتوبوس نگاه میکردم. غرق شدم در سوالی که آن روز مریم پرسید؛ "فکر میکنی این تو رو خوشحال میکنه؟" و جواب قاطعم "نه! ولی الان اصلاً به اینکه خوشحالم کنه فکر هم نمیکنم."
شجریان محزون میخوانَد "آخر از راه دل و دیده سر آرَد بیرون/نیشِ آن خار که از دست تو در پای من است" فکر میکنم میشود راحت باشد در جواب آدمی که عاشقش نیستی، بگویی "جانم"؟ میشود نگاهش که میکنی، دستهایش را که میگیری، خوشحالی پیشکش ولی غم کل وجودت را حل نکند؟
به تصمیمم میخندم و شجریان برای بار هزارم میخوانَد "گرچه مجنونم و دریای جنون جای من است/لیک دیوانهتر از من دلِ شیدای من است..."
#انا_ظالم 🍂
شجریان محزون میخوانَد "آخر از راه دل و دیده سر آرَد بیرون/نیشِ آن خار که از دست تو در پای من است" فکر میکنم میشود راحت باشد در جواب آدمی که عاشقش نیستی، بگویی "جانم"؟ میشود نگاهش که میکنی، دستهایش را که میگیری، خوشحالی پیشکش ولی غم کل وجودت را حل نکند؟
به تصمیمم میخندم و شجریان برای بار هزارم میخوانَد "گرچه مجنونم و دریای جنون جای من است/لیک دیوانهتر از من دلِ شیدای من است..."
#انا_ظالم 🍂
کار کردن با آدمی که عمق حرفهات و نگاهت رو بفهمه، همراهیت کنه یا اگر مخالفه با فکر و دلیل مخالف باشه و واقعاً سر حوصله بحث کنه که یکیتون قانع بشید و به یک خروجی مشترک برسید واقعاً نعمته. برای من آقای کرمی مساویه با مفهوم "انسان"؛ یعنی هروقت میخوام ازش یاد کنم، میگم خیلی انسانه. صبر، فهم، درک، تواضع، خوشرویی، اعتقاد و تعهد بسیار زیادی داره. توجه میکنه و حواسش هست؛ چیزی که خیلی از مردهای مخصوصاً مذهبی، حداقل اونایی که من باهاشون مواجهه داشتم و کار کردم، فاقدشن! نسبت به واقعیتها و کار تربیتی گشودگی فوقالعادهای داره. اصلاً این مرد خیلی نازنینه🌻
#صبح_رویش 🌿
#صبح_رویش 🌿
من نیاز دارم که با یه مرد دربارهش حرف بزنم. و نیاز دارم قبلش به اون مرد اعتماد داشته باشم. با خودش؟ نه واقعاً. با محمد؟ چجور آدمیام اگه محبتشو سلاخی کنم؟ الان فقط استادمه که هم مَرده هم بهش اعتماد دارم و هم بهم نزدیکه. یادمه قبلا که ازم پرسیده بود چرا ازدواج نمیکنی بهش پریده بودم که اصلاً دوست ندارم دربارهش حرف بزنیم و الان؟ نیاز دارم با همین آدم درباره احساساتم حرف بزنم.
واقعاً انسان چیه؟ ملغمهای از احساسات متناقض!
#انسانهای_عالم 🌱
واقعاً انسان چیه؟ ملغمهای از احساسات متناقض!
#انسانهای_عالم 🌱
عثمان اومده میگه خانوم از دست مأمورا فرار کردم. میگم عه مگه کاری کرده بودی که گرفتنت؟ میگه هیچکاری بخدا. محمد اضافه میکنه بخاطر لباسش خانوم. لباس محلی افغانستانی میپوشه و الان که غوغای مهاجرت قاچاقی و طرح افغانیبگیر راه افتاده، از دست گشتیا امون ندارن.
نمیدونم کی تموم میشه تا پوشیدن لباس اصیل و محلی برای بچهها مساوی ترس و فرار نباشه. شعرای محلیشون رو که میخونن کیفور میشم. مهمه که بچهها از اصلشون دور نشن...
#تربیت 🌿
نمیدونم کی تموم میشه تا پوشیدن لباس اصیل و محلی برای بچهها مساوی ترس و فرار نباشه. شعرای محلیشون رو که میخونن کیفور میشم. مهمه که بچهها از اصلشون دور نشن...
#تربیت 🌿
🔻پیتـوســ 🇮🇷
من نیاز دارم که با یه مرد دربارهش حرف بزنم. و نیاز دارم قبلش به اون مرد اعتماد داشته باشم. با خودش؟ نه واقعاً. با محمد؟ چجور آدمیام اگه محبتشو سلاخی کنم؟ الان فقط استادمه که هم مَرده هم بهش اعتماد دارم و هم بهم نزدیکه. یادمه قبلا که ازم پرسیده بود چرا ازدواج…
داشتم فکر میکردم در جواب نگاههای محبتآمیزش چیکار کنم که پدرانه پرسید پشیمونی گفتی؟ گفتم نه. نه فعلا! گفت آخه هزار بار سرخ و سفید شدی تا بگی...
#انسانهای_عالم 🌱
#انسانهای_عالم 🌱
توضیح عزیز من، توضیح! آدمای عالم رو محتاج یه توضیح کوچیک و ساده نذارید. شاید سالها عمرشون برای همین بره که بره...
من: لطفاً با آخرین سرعتی که مجازه برید
راننده: دیوانهوار و وحشتناک میره و لایی میکشه
واکنش لحظهای من در حالیکه تو صندلی فرو رفتم و آقا ابالفضلو صدا میزنم: 😰😵💫😵😱😮💨
راننده: دیوانهوار و وحشتناک میره و لایی میکشه
واکنش لحظهای من در حالیکه تو صندلی فرو رفتم و آقا ابالفضلو صدا میزنم: 😰😵💫😵😱😮💨
Sedaye Baroon
Amir Abbas Golab @RozMusic.com
از خواب بیدار شدم. پلی لیست گوشی. سرچ کردم gol! دنبال آهنگ گلدون چاوشی میگشتم. این آهنگ قبلش بالا آمد. حالا مهمان دارم و روز را شروع نکردهام که ببینم خوب میشود یا نه ولی حتماً روزی که جشن است، بعد از مدتها دوستانم را میبینم و با آنها وقت میگذرانم باید خوب باشد. اتاق سوز قبل باران و برف دارد و هنوز پرده را کنار نزدهام که ببینم واقعاً هوا بارانی است یا نه. فعلاً همین.
@apithoos 🍃🎶
چو مجنونی که از مردم گریزان
شتابان در پی لیلا شدم من...@apithoos 🍃🎶
دومین مجلسمون هم افتاد به تولد امام حسن عسکری علیهالسّلام. خواستیم مولودی داشته باشیم. دوست خوشصدا و مداح اهلبیتمون نیومد. سه ساعت خندیدیم و خوش گذروندیم و چای روضه خوردیم. بقول زهرا یه صلواتم نفرستادیم ولی خب به برکت امام دور هم جمع شدیم و برای تولدشون دهنمون رو شیرین کردیم و خوش گذشت. حالا نمیگم خوش گذشت چون هماهنگیاش بعهده من بود و گند زدم و یسریارو یادم رفت دعوت کنم و همه بچهها هم نتونستن بیان. واقعاً از ته دل خندیدم و حالم خوشه که به این بهانه بعد مدتها عزیزانمو دیدم.
[ما را ز درت جرئت دوری! چه خیال است؟
صد مرحله دور است در این ره، جگر از ما]
[ما را ز درت جرئت دوری! چه خیال است؟
صد مرحله دور است در این ره، جگر از ما]
سلام. پیام بعدی یه تجربه غیرمتداول و نسبتاً
حال بهم زنه! اگر اذیت میشید، نخونید🍃
حال بهم زنه! اگر اذیت میشید، نخونید🍃
امروز برای اولین بار شاهد اتفاق عجیبی بودم که تا همین الان فکرمو به خودش مشغول کرده. صبح برای یه کار اداری از میدون شوش رد میشدم که با فریادِ "آخه بیشرف برو یکم جلوتر تو دستشویی کارتو بکن" توجهم جلب شد. فکر کردم طبق معمول یه مردِ عورت به دست، داره یه جایی رو آبیاری میکنه! ولی این نبود. چند قدم جلوتر، دقیقا برِ خیابون، یه معتادی در حالی که شلوارشو کشیده بود پایین، به سطل آشغال تکیه داده و نشسته بود لبِ جدول و با پاهای باز، در کمال آرامش رو به خیابون داشت از خودش کود انسانی دفع میکرد. لازم نبود زل بزنم تا بفهمم چه خبره! همون یه لحظه هم چشمم نمیافتاد، بوی کثافتی که تمام اون قسمتو گرفته و دادِ اون آقا رو هم در آورده بود، کفایت میکرد. صحنهٔ بسیار مشمئزکنندهای بود و الان هم از یادآوری و روایتش احساس بدی دارم! ولی چیزی که بخاطرش بازگو کردمش اینه که تمام طول روز فکر میکردم حتی بعضاً حیوانات هم با حفظ حریم این کارو انجام میدن ولی نمیدونم اعتیاد چجوری تونسته یه انسانو به درجهای پستتر برسونه! هیچ درکی ندارم که میشه به آدمی تو این مرحله هم امید داشت یا نه! میشه بهش کمکی کرد یا نه! اصلاً از نظر اخلاقی باید کمک کرد یا چی؟ واقعاً عاجز موندم جلوی فهم این تجربه و انقدر برام اذیت کننده بود که حتی بچهها هم متوجه حال گرفتهم شدن...
#تربیت 🤷🏻♀
#تربیت 🤷🏻♀