بعض نوجوون/جوونامون امروز به معنای دقیق سرویسمون کردن. کارای مختلفی هم میکردن؛ مثل بوس فرستادن برای پسرا، آرایش فراتر از حد نرمال همیشگی، حجاب برداشتن و...
به ایناش کار ندارم. جو اردوی هم سن و سالی و بدون خانواده میطلبه انگار (خودمونم همین بودیم دیگه، حالا یه مقدار کمتر و بیشتر) چیزی که برام مهمه و فکرمو درگیر کرده اینه که واقعاً نمیتونم حکمی صادر کنم چرا اینجوری شده! بسختی و فرد به فرد میشه سنجید و نتیجه گرفت. نمیدونم بچهها بخاطر محدودیت فوقالعادهٔ خانوادگی تو شرایطی که کمی آزاد میشن عین فنر در میرن یا اصلاً خانواده اول بیجنبه بودن بچههارو دیده که محدودیت اعمال کرده!
مثلا میگفتم بابا فلانی ١٩ سالشه، صبح مادرش میاره و بعدازظهر پدرش میاد دنبالش و خب برگام. واقعاً یعنی چی؟ بالاخره کدوم ور بیشتر عامله؟
اگه من باشم میگم بچهها یک آزادی نسبی و معقولی ندارن تا تو بسترش جنبه و ظرفیت پیدا کنن و همین میشه وقتی تنها میشن و فرصت گیر میارن و اون نظارت سفت و سخت خانواده رو ندارن، همهٔ آزادی رو بیمرز و یکباره طلب میکنن...
#تربیت 🌿
به ایناش کار ندارم. جو اردوی هم سن و سالی و بدون خانواده میطلبه انگار (خودمونم همین بودیم دیگه، حالا یه مقدار کمتر و بیشتر) چیزی که برام مهمه و فکرمو درگیر کرده اینه که واقعاً نمیتونم حکمی صادر کنم چرا اینجوری شده! بسختی و فرد به فرد میشه سنجید و نتیجه گرفت. نمیدونم بچهها بخاطر محدودیت فوقالعادهٔ خانوادگی تو شرایطی که کمی آزاد میشن عین فنر در میرن یا اصلاً خانواده اول بیجنبه بودن بچههارو دیده که محدودیت اعمال کرده!
مثلا میگفتم بابا فلانی ١٩ سالشه، صبح مادرش میاره و بعدازظهر پدرش میاد دنبالش و خب برگام. واقعاً یعنی چی؟ بالاخره کدوم ور بیشتر عامله؟
اگه من باشم میگم بچهها یک آزادی نسبی و معقولی ندارن تا تو بسترش جنبه و ظرفیت پیدا کنن و همین میشه وقتی تنها میشن و فرصت گیر میارن و اون نظارت سفت و سخت خانواده رو ندارن، همهٔ آزادی رو بیمرز و یکباره طلب میکنن...
#تربیت 🌿
اینطوری که دیروز از اردو لهیده برگشتم و رفتم اتاق لباسامو بکنم و اومدم بیرون دیدم مامانم بدون معطلی بساطو پهن کرده که بیا گلدونارو درست کن. بهمین برکت درسته خیلی خسته بودم ولی جون گرفتم🪴
🔻پیتـوســ 🇮🇷
Photo
واقعاً زبون مادرشوهر برازندهشه
یک تیغای فوق ریزی داره که حتی نمیفهمی کی میره تو دستت و فقط به خودت میای میبینی داره جیگرتو در میاره😂😶
یک تیغای فوق ریزی داره که حتی نمیفهمی کی میره تو دستت و فقط به خودت میای میبینی داره جیگرتو در میاره😂😶
خاک نجف تو سرم. دیدید چی شد؟
فردا، یوماللّه، روز دانشآموزه و یادم رفت برای دخترای مسجدم شیرینی بخرم🥲💔🔪
فردا، یوماللّه، روز دانشآموزه و یادم رفت برای دخترای مسجدم شیرینی بخرم🥲💔🔪
🔻پیتـوســ 🇮🇷
خاک نجف تو سرم. دیدید چی شد؟ فردا، یوماللّه، روز دانشآموزه و یادم رفت برای دخترای مسجدم شیرینی بخرم🥲💔🔪
جدی و واقعی! کدومتون میتونید شیرینی خامهای خوب بخرید با فاکتور بیارید مسجد؟ (محله شهید هرندی، دروازهغار تهران)
https://t.me/BChatBot?start=sc-14261-wLNpshN
https://t.me/BChatBot?start=sc-14261-wLNpshN
خلاصه واقعنی الان نیازمند یاری سبز و این صحبتاتونم. خانم و آقا فرقی نداره. اگه میتونید دریغ نکنید ناموسا. ناشناس پیام بدید شماره بدم هماهنگ کنیم. سی تا شیرینی خامهای متوسط و با کیفیت خوب میخوایم. فاکتور هم گرفته بشه همونجا هزینه تقدیم میشه 💙🍃
به به! چه صبحی! خواب موندم. از اتوبوس جا موندم. اسنپ و تپسی قبول نکردن و دیر میرسم و احسنت! کلید اتاقی که رضایتنامهها توشه رو فقط من دارم. خدا تا آخرشو بخیر کنه😂🤦🏻♀
🔻پیتـوســ 🇮🇷
Sajad Afsharian/Hossein Farhadi [Radiop0l] – دلِ شیدا [شجریان]
انگار این صبح پاییزی وقت گوش دادنش باشد. تمام راه گونهام را چسبانده بودم به شیشهٔ اتوبوس و همچنان که جای سرّیاش میسوخت، به باران روی شیشه اتوبوس نگاه میکردم. غرق شدم در سوالی که آن روز مریم پرسید؛ "فکر میکنی این تو رو خوشحال میکنه؟" و جواب قاطعم "نه! ولی الان اصلاً به اینکه خوشحالم کنه فکر هم نمیکنم."
شجریان محزون میخوانَد "آخر از راه دل و دیده سر آرَد بیرون/نیشِ آن خار که از دست تو در پای من است" فکر میکنم میشود راحت باشد در جواب آدمی که عاشقش نیستی، بگویی "جانم"؟ میشود نگاهش که میکنی، دستهایش را که میگیری، خوشحالی پیشکش ولی غم کل وجودت را حل نکند؟
به تصمیمم میخندم و شجریان برای بار هزارم میخوانَد "گرچه مجنونم و دریای جنون جای من است/لیک دیوانهتر از من دلِ شیدای من است..."
#انا_ظالم 🍂
شجریان محزون میخوانَد "آخر از راه دل و دیده سر آرَد بیرون/نیشِ آن خار که از دست تو در پای من است" فکر میکنم میشود راحت باشد در جواب آدمی که عاشقش نیستی، بگویی "جانم"؟ میشود نگاهش که میکنی، دستهایش را که میگیری، خوشحالی پیشکش ولی غم کل وجودت را حل نکند؟
به تصمیمم میخندم و شجریان برای بار هزارم میخوانَد "گرچه مجنونم و دریای جنون جای من است/لیک دیوانهتر از من دلِ شیدای من است..."
#انا_ظالم 🍂
کار کردن با آدمی که عمق حرفهات و نگاهت رو بفهمه، همراهیت کنه یا اگر مخالفه با فکر و دلیل مخالف باشه و واقعاً سر حوصله بحث کنه که یکیتون قانع بشید و به یک خروجی مشترک برسید واقعاً نعمته. برای من آقای کرمی مساویه با مفهوم "انسان"؛ یعنی هروقت میخوام ازش یاد کنم، میگم خیلی انسانه. صبر، فهم، درک، تواضع، خوشرویی، اعتقاد و تعهد بسیار زیادی داره. توجه میکنه و حواسش هست؛ چیزی که خیلی از مردهای مخصوصاً مذهبی، حداقل اونایی که من باهاشون مواجهه داشتم و کار کردم، فاقدشن! نسبت به واقعیتها و کار تربیتی گشودگی فوقالعادهای داره. اصلاً این مرد خیلی نازنینه🌻
#صبح_رویش 🌿
#صبح_رویش 🌿
من نیاز دارم که با یه مرد دربارهش حرف بزنم. و نیاز دارم قبلش به اون مرد اعتماد داشته باشم. با خودش؟ نه واقعاً. با محمد؟ چجور آدمیام اگه محبتشو سلاخی کنم؟ الان فقط استادمه که هم مَرده هم بهش اعتماد دارم و هم بهم نزدیکه. یادمه قبلا که ازم پرسیده بود چرا ازدواج نمیکنی بهش پریده بودم که اصلاً دوست ندارم دربارهش حرف بزنیم و الان؟ نیاز دارم با همین آدم درباره احساساتم حرف بزنم.
واقعاً انسان چیه؟ ملغمهای از احساسات متناقض!
#انسانهای_عالم 🌱
واقعاً انسان چیه؟ ملغمهای از احساسات متناقض!
#انسانهای_عالم 🌱
عثمان اومده میگه خانوم از دست مأمورا فرار کردم. میگم عه مگه کاری کرده بودی که گرفتنت؟ میگه هیچکاری بخدا. محمد اضافه میکنه بخاطر لباسش خانوم. لباس محلی افغانستانی میپوشه و الان که غوغای مهاجرت قاچاقی و طرح افغانیبگیر راه افتاده، از دست گشتیا امون ندارن.
نمیدونم کی تموم میشه تا پوشیدن لباس اصیل و محلی برای بچهها مساوی ترس و فرار نباشه. شعرای محلیشون رو که میخونن کیفور میشم. مهمه که بچهها از اصلشون دور نشن...
#تربیت 🌿
نمیدونم کی تموم میشه تا پوشیدن لباس اصیل و محلی برای بچهها مساوی ترس و فرار نباشه. شعرای محلیشون رو که میخونن کیفور میشم. مهمه که بچهها از اصلشون دور نشن...
#تربیت 🌿
🔻پیتـوســ 🇮🇷
من نیاز دارم که با یه مرد دربارهش حرف بزنم. و نیاز دارم قبلش به اون مرد اعتماد داشته باشم. با خودش؟ نه واقعاً. با محمد؟ چجور آدمیام اگه محبتشو سلاخی کنم؟ الان فقط استادمه که هم مَرده هم بهش اعتماد دارم و هم بهم نزدیکه. یادمه قبلا که ازم پرسیده بود چرا ازدواج…
داشتم فکر میکردم در جواب نگاههای محبتآمیزش چیکار کنم که پدرانه پرسید پشیمونی گفتی؟ گفتم نه. نه فعلا! گفت آخه هزار بار سرخ و سفید شدی تا بگی...
#انسانهای_عالم 🌱
#انسانهای_عالم 🌱