🔻پیتـوســ 🇮🇷
271 subscribers
1.29K photos
107 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
بچه‌ی دوستم که خیلی منتظرش بودیم، بعد تولد فوت شد. لطف می‌کنید برای قلب مادرش دعا کنید💔
Fire Meet Gasoline
Sia
وقتی اِلایژا باعث مرگ دردناک هِیلی شد، وقتی هیچ چیز رو به یاد نمی‌آورد، دست آخر کلاوس زد به سیم آخر، فریاد زد: «تو هِیلی رو دوست داشتی، شاید یادت نیاد، ولی دوستش داشتی، اینبار نه به خاطر خانواده، به خاطر خودش دوستش داشتی، چون اون به چیز بهتری برای همهٔ ما باور داشت و براش تلاش می‌کرد وقتی خودمونم دیگه نتونستیم.» فکر می‌کنم چقدر می‌تونه دردناک باشه که عشق رو یادت نیاد. چقدر زجرآور که بخاطر محافظت از همهٔ چیزایی که برات اهمیت دارن بذاری که فراموش کنی ولی همین باعث بشه از بین ببریشون. و چقدر می‌تونه عشق ریشه دوونده باشه که حتی وقتی یادت نیست و می‌بینیش، دوباره بهش علاقه‌مند شی...
دردناک‌ترین شِیپ این مجموعه اِلایژا و هِیلی بودن. این قطعه منو یاد تمام لحظاتشون میندازه.
#The_Originals🩸
@apithoos 🍃🎶
[ I'm burning alive ] 🧡
بی‌نهایت دلم رو برد. ولی آپارتمانی نبود. افسوس که خونه‌ی حیاط‌دار از خودمون نداریم.
(حالا انگار خونه‌ی بدون حیاط از خودمون داریم :)
🔻پیتـوســ 🇮🇷
نتونستم تفکیک کنم و شخصیت علی و تمام حرکاتش منو یاد پیام نندازه. به راحتی برام از بدترین کاراش گفت چون پذیرفته بودمش و بعد به سادگی با محبت، عین موم نرم شد و تو یک ساعتی که باهام بود هیچ رفتار منفی نداشت. چون من سرجمع فقط یک نصفه روز براش وقت و تمرکز گذاشتم…
اشرف خانوم میگه حالا باید می‌رفتی معلم این بچه‌ها می‌شدی؟ میگم معلم کدوم بچه‌ها می‌شدم دوست داشتی؟ میگه بچه‌های درست حسابی! ته چشمام پر ذوق می‌شه و با اطمینان کامل میگم مامان انقدر درست حسابین... انقدر بامعرفتن خیلیاشون. واقعاً پاکن. بچم علی اومده صورتشو نشون داده پلیس چهارتا نر و ماده خوابونده تو گوشش! چرا؟ یه پسر مستی تو پارک داشته پیرمردارو می‌زده، زورش میاد می‌ره درگیر می‌شه پلیس می‌رسه و چهارتام به این می‌زنه. جلوی خودش نمی‌گم که دعواشو تأیید کنم ولی! خب بچه خیلی لوتیه. مسئولیت زندگی رو دوششه ولی بی‌تفاوت نیست. می‌تونه خلاف کنه پول پارو کنه ولی فرق نون حلال و حروم سرش می‌شه. مرامشو ببین! درست حسابی‌تر از اینا...؟
#تربیت 🌿
اهم. هانیه از رو لطفش تعریف کرده. از این خبرا نیست. ضمن خوش‌آمد گویی به این ده نفری که گول خوردن، بپایید نخوره تو ذوقتون🙄💙
کودکِ (جوان) کار به روایت تصویر😂
به خدا خیلی سنگین بود😐
#اردوی_امروز
بعض نوجوون/جوونامون امروز به معنای دقیق سرویسمون کردن. کارای مختلفی هم می‌کردن؛ مثل بوس فرستادن برای پسرا، آرایش فراتر از حد نرمال همیشگی، حجاب برداشتن و...
به ایناش کار ندارم. جو اردوی هم سن و سالی و بدون خانواده می‌طلبه انگار (خودمونم همین بودیم دیگه، حالا یه مقدار کمتر و بیشتر) چیزی که برام مهمه و فکرمو درگیر کرده اینه که واقعاً نمی‌تونم حکمی صادر کنم چرا اینجوری شده! بسختی و فرد به فرد میشه سنجید و نتیجه گرفت. نمی‌دونم بچه‌ها بخاطر محدودیت فوق‌العادهٔ خانوادگی تو شرایطی که کمی آزاد می‌شن عین فنر در می‌رن یا اصلاً خانواده اول بی‌جنبه بودن بچه‌هارو دیده که محدودیت اعمال کرده!
مثلا می‌گفتم بابا فلانی ١٩ سالشه، صبح مادرش میاره و بعدازظهر پدرش میاد دنبالش و خب برگام. واقعاً یعنی چی؟ بالاخره کدوم ور بیشتر عامله؟
اگه من باشم می‌گم بچه‌ها یک آزادی نسبی و معقولی ندارن تا تو بسترش جنبه و ظرفیت پیدا کنن و همین میشه وقتی تنها می‌شن و فرصت گیر میارن و اون نظارت سفت و سخت خانواده رو ندارن، همهٔ آزادی رو بی‌مرز و یکباره طلب می‌کنن...
#تربیت 🌿
اینطوری که دیروز از اردو لهیده برگشتم و رفتم اتاق لباسامو بکنم و اومدم بیرون دیدم مامانم بدون معطلی بساطو پهن کرده که بیا گلدونارو درست کن. بهمین برکت درسته خیلی خسته بودم ولی جون گرفتم🪴
🔻پیتـوســ 🇮🇷
Photo
واقعاً زبون مادرشوهر برازنده‌شه
یک تیغای فوق ریزی داره که حتی نمی‌فهمی کی می‌ره تو دستت و فقط به خودت میای می‌بینی داره جیگرتو در میاره😂😶
🔻پیتـوســ 🇮🇷
Photo
بچه‌ها. ابزار منفجر کردن هانیه رو پیدا کردم😂
نشسته‌ام به پیام‌های باز نشده نگاه می‌کنم.
آه آه آه‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه 🥲
خاک نجف تو سرم. دیدید چی شد؟
فردا، یوم‌اللّه، روز دانش‌آموزه و یادم رفت برای دخترای مسجدم شیرینی بخرم🥲💔🔪
🔻پیتـوســ 🇮🇷
خاک نجف تو سرم. دیدید چی شد؟ فردا، یوم‌اللّه، روز دانش‌آموزه و یادم رفت برای دخترای مسجدم شیرینی بخرم🥲💔🔪
جدی و واقعی! کدومتون می‌تونید شیرینی خامه‌ای خوب بخرید با فاکتور بیارید مسجد؟ (محله شهید هرندی، دروازه‌غار تهران)

https://t.me/BChatBot?start=sc-14261-wLNpshN
خلاصه واقعنی الان نیازمند یاری سبز و این صحبتاتونم. خانم و آقا فرقی نداره. اگه می‌تونید دریغ نکنید ناموسا. ناشناس پیام بدید شماره بدم هماهنگ کنیم. سی تا شیرینی خامه‌ای متوسط و با کیفیت خوب می‌خوایم. فاکتور هم گرفته بشه همونجا هزینه تقدیم می‌شه 💙🍃
به به! چه صبحی! خواب موندم. از اتوبوس جا موندم. اسنپ و تپسی قبول نکردن و دیر می‌رسم و احسنت! کلید اتاقی که رضایت‌نامه‌ها توشه رو فقط من دارم. خدا تا آخرشو بخیر کنه😂🤦🏻‍♀
🔻پیتـوســ 🇮🇷
Sajad Afsharian/Hossein Farhadi [Radiop0l] – دلِ شیدا [شجریان]
انگار این صبح پاییزی وقت گوش دادنش باشد. تمام راه گونه‌ام را چسبانده بودم به شیشهٔ اتوبوس و همچنان که جای سرّی‌اش می‌سوخت، به باران روی شیشه اتوبوس نگاه می‌کردم. غرق شدم در سوالی که آن روز مریم پرسید؛ "فکر می‌کنی این تو رو خوشحال می‌کنه؟" و جواب قاطعم "نه! ولی الان اصلاً به این‌که خوشحالم کنه فکر هم نمی‌کنم."
شجریان محزون می‌خوانَد "آخر از راه دل و دیده سر آرَد بیرون/نیشِ آن خار که از دست تو در پای من است" فکر می‌کنم می‌شود راحت باشد در جواب آدمی که عاشقش نیستی، بگویی "جانم"؟ می‌شود نگاهش که می‌کنی، دست‌هایش را که می‌گیری، خوشحالی پیشکش ولی غم کل وجودت را حل نکند؟
به تصمیمم می‌خندم و شجریان برای بار هزارم می‌خوانَد "گرچه مجنونم و دریای جنون جای من است/لیک دیوانه‌تر از من دلِ شیدای من است..."
#انا_ظالم 🍂
کار کردن با آدمی که عمق حرف‌هات و نگاهت رو بفهمه، همراهیت کنه یا اگر مخالفه با فکر و دلیل مخالف باشه و ‌واقعاً سر حوصله بحث کنه که یکیتون قانع بشید و به یک خروجی مشترک برسید واقعاً نعمته. برای من آقای کرمی مساویه با مفهوم "انسان"؛ یعنی هروقت می‌خوام ازش یاد کنم، می‌گم خیلی انسانه. صبر، فهم، درک، تواضع، خوشرویی، اعتقاد و تعهد بسیار زیادی داره. توجه می‌کنه و حواسش هست؛ چیزی که خیلی از مردهای مخصوصاً مذهبی، حداقل اونایی که من باهاشون مواجهه داشتم و کار کردم، فاقدشن! نسبت به واقعیت‌ها و کار تربیتی گشودگی فوق‌العاده‌ای داره. اصلاً این مرد خیلی نازنینه🌻
#صبح_رویش 🌿