من محتوای یکسان جایی نمیذارم. از اینکار بدم میآد. ولی دوست داشتم حالا که حکایت امروز رو خوندید، شروع روزم رو هم بدونید. بعدا یک چیزی اینجا بهش اضافه میکنم🍃
لینک پست اینستاگرام
لینک پست اینستاگرام
رضا هلالی رو تو محله دیدم و نفهمیدم
چرا اونجوری چپ چپ بهش نگاه کردم
که برگ ریزونای پاییزش شروع شد🚶🏻♀
چرا اونجوری چپ چپ بهش نگاه کردم
که برگ ریزونای پاییزش شروع شد🚶🏻♀
امروز رفتم مسجد، بعد زهراخانم قرمزپوش اومده میگه دارم میرم جشن عمرکشون، نمیای شما؟ کلاس داری؟
حالا من 😐
عمر😵💫
مراسم 💃🏻
میگم نه شما بفرمایید. بعد ادامه میده آخه همچین روزی عمر به درک واصل شد. حالا من که همون موقع سه تا بچه اهل سنت تو مسجد سر کلاسمن 🤐🤦🏻♀
بله بله در جریانم. بفرمایید شما من هستم تو مسجد. (جون مادرت برو فقط😑)
حالا من 😐
عمر😵💫
مراسم 💃🏻
میگم نه شما بفرمایید. بعد ادامه میده آخه همچین روزی عمر به درک واصل شد. حالا من که همون موقع سه تا بچه اهل سنت تو مسجد سر کلاسمن 🤐🤦🏻♀
بله بله در جریانم. بفرمایید شما من هستم تو مسجد. (جون مادرت برو فقط😑)
بخدا که آدما براشون این چیزا روتینه. غالبا درک و تعصب خاصی هم ندارن. همینا ما جشن وحدت میگیریم بصورت حداکثری میان و تاییدم میکنن دیدگاهمونو. یعنی خیلی همه چیز در سطحه🍂
با یه رسم و رسوم قدمت داری که سینه به سینه چرخیده، تو یه محله سنتی و با آدمای سنتیتر، سخته مقابلهی عمیق. باید با فرهنگش پیش بری و نفوذ کنی تا بتونی تغییر بدی. وگرنه پست میزنن.
#تربیت 🌿
#تربیت 🌿
مامانبزرگم متخصص دیته😂
بدین صورت که میگه زنگ بزن به مملی بگو بیا نهار بریم بیرون😂🤦🏻♀
بدین صورت که میگه زنگ بزن به مملی بگو بیا نهار بریم بیرون😂🤦🏻♀
🔻پیتـوســ 🇮🇷
مامانبزرگم متخصص دیته😂 بدین صورت که میگه زنگ بزن به مملی بگو بیا نهار بریم بیرون😂🤦🏻♀
شهاب مرادی رو دوست داره. میگم مامان چون خوشگله دوسش داری دیگه. میگه نه قشنگ حرف میزنه. میگم نه خب اگه خوشگل نبود اصلا فرصت نمیدادی ببینی چی میگه که! میگه نه. آره خب. ملاّی زشت دوست ندارم 😂🤦🏻♀
در حالیکه یه آهنگ اعتراضی و ضدکلیسا گوش میدم، دارم از بوی سیگار این مردا شرحه شرحه میشم و میخوام جیگرشونو درارم.
من که آخر سر از کار آنها درنیاوردم. هی پا در کفش کنم که نمیآیم، کاری ندارم. معنوی هم نیستم؛ حالیام نمیشود چیزی، هدر میرود. هی با خنده بگویم من را به زور دارد میبرد و در ذهنم بپیچد "او میکشد قلاب را"
میلاد عزیزترین مخلوق خداست. سلام نصف و ناقصی دادهام. در صحن پیامبر اعظم نشستهام رو سنگهای یخ. چشمهام تر نشده. فکر میکنم رضوان گفت برات کربلا و باز فکر کردم چه میشد حسین هم میخواست قلابش را بکشد؟ ناشکر نیستمها. میدانستم که حوصله سفر با اتوبوس را ندارم. پول قطار را هم. سیزده ساعت گردن و کمر و زانوهایم سرویس شدند و خوابم میآید و دارم یخ میزنم و بقیه چیزهایی که حواسم را از این چندساعت اندک در حرم بودن پرت میکنند. راه میروم و میگویم آقاعلیموسیالرضا گفته بودم تا کربلا نروم دیگر زیارت نمیخواهم، اینجا چه میکنم؟ چه کارم داری؟ رو فهم من حساب نکن. یک چیزی نشان بده
میلاد عزیزترین مخلوق خداست. سلام نصف و ناقصی دادهام. در صحن پیامبر اعظم نشستهام رو سنگهای یخ. چشمهام تر نشده. فکر میکنم رضوان گفت برات کربلا و باز فکر کردم چه میشد حسین هم میخواست قلابش را بکشد؟ ناشکر نیستمها. میدانستم که حوصله سفر با اتوبوس را ندارم. پول قطار را هم. سیزده ساعت گردن و کمر و زانوهایم سرویس شدند و خوابم میآید و دارم یخ میزنم و بقیه چیزهایی که حواسم را از این چندساعت اندک در حرم بودن پرت میکنند. راه میروم و میگویم آقاعلیموسیالرضا گفته بودم تا کربلا نروم دیگر زیارت نمیخواهم، اینجا چه میکنم؟ چه کارم داری؟ رو فهم من حساب نکن. یک چیزی نشان بده
با اینکه سفر با اتوبوس حتی vip = سرویس شدن هر استخونیه که تو بدنت داری، ولی اگه رانندهها باحال باشن سفر زهرمارت نمیشه.