🔻پیتـوســ 🇮🇷
272 subscribers
1.29K photos
107 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
اون روزا که دنبال خونه می‌گشتیم، پول پیشمون خیلی کم بود و دربه‌در دنبال جور کردنش بودیم. خونه‌ها به معنی واقعی کلمه آشغال بودن با پیش و کرایه‌های باورنکردنی. اخر سر گفتیم مگر نذر کنیم جور شه و خونه خوب پیدا کنیم. زهرا نذر سفره موسی‌بن‌جعفر کرد و منم نذر کردم روضه بگیریم؛ آرزوی بزرگم. یکم بعد نذرا پول بالاخره جور شد و خونه خیلی خوبی پیدا کردیم. خونه‌مون نقلیه ولی خیلی خوب و راحته. باید نذرامونو ادا می‌کردیم. نمی‌دونم روضه برگزار کردن اذن می‌خواد یا توفیقه... نمی‌دونم. ولی ما یه ماه پیش که روز سفره و روضه رو مشخص کردیم، واقعاً نمی‌دونستیم که می‌افته به شهادت امام. من فقط نیت کرده بودم هشتم هر ماه قمری روضه خونگی بگیریم. بیاد هشتم شوال؛ سالروز تخریب بقیع...
الان که اینارو می‌نویسم آدم معنوی‌ای نیستم. فقط دوست داشتم تو خونه‌مون ذکر حسین گفته بشه. در و دیوارای خونه رنگ و بوی گریه به او رو بگیره. او معنی خوبیه و منو به همه چیزای خوب متصل نگه می‌داره. اصلاً نمی‌دونمم چرا یهویی نذر روضه کردم. من فکر می‌کردم هیچوقت نمی‌تونم بهش برسم. ولی امروز رسید، مجلس روضه خلوتمون برگزار شد و من چای ریختم...
#ای_اولین_بارهای_زیبا 🖤
امروز روز اول کاریم تو مدرسه‌ست. رسیدم و هیچکس نیست😶
عوضش حس روز اول مدرسه رفتن خودمو داشت، بعد ۶ سال...
دیگه همه می‌دونن من آدم ذوقی‌ایَم. حالا شما بگید برونگرا. من می‌گم ذوقی😁
🔻پیتـوســ 🇮🇷
کلی کار دارم ولی نزدیک به یه ملاقه روغن داغ از تو ماهیتابه جهید روم و عین چی سوختم🤦🏻‍♀
شکمم سوخته. پانسمانش می‌کردم. حالا بدتر از سوختگی، التهاب ناشی از حساسیتم به چسب پانسمانه. چه خوشبختم من🤐🤦🏻‍♀🚶🏻‍♀🚬
این سررسید خیلی منحصربفردو که حمیده برام خرید، دلم نیومد واسه چیزای پیش‌پاافتاده استفاده کنم. واقعاً عاشقشم. گفتم بمونه یه وقت مناسب. امشب برای شغل نازنین جدیدم درش آوردم🍃🇮🇷
یعنی کاملا مشخصه سرشار از #رضایت_شغلی ام😎
قبلاً ازش به طرق مختلف تو کانال حرف زدیم. خواستید "رضایت" رو سرچ کنید، پستای مرتبطش میاد.
مامورای کلانتری رفتار غیرانسانی‌ای با معتادا دارن. زیر آفتاب نگهشون می‌دارن. حتی برای بازرسی و بستن دستاشون خودشون بهشون دست نمی‌زنن. آزارم میده.
می‌دونید؟ روزهای زیادی من جلوی خودمو گرفتم. جلوی کاری که می‌دونستم لازم دارم. کاری که واقعاً لازمش داشتم تا درونم صاف شه. تا کمی آسیب‌هام بهبود پیدا کنن. ولی همواره جلوی خودمو گرفتم. می‌دونستم هیچ‌کس بغیر کسی که بهم اون آسیب‌ها رو زده نمی‌تونه کمکم کنه. اینکه بهش بگم چه بلایی سرم اومده بدون اینکه سرزنشش کنم یا توقع ابراز پشیمانی و عذرخواهی داشته باشم. فقط بشنوه. ولی من نتونستم بذارم اتفاق بیفته. بهبود آسیب‌ها و شکستگی‌هام طولانی شد. انقدر که برای مدت زیادی سرعت فرسوده شدنم بالا رفت. تنها چیزی که کمک کرده دوام بیارم، قبول و پذیرش وجودشون بوده. دست از انکار کشیدم. برام معنی ضعیف بودن نداشتن. یعنی همین قبول وجود ضعف‌ها و حساسیت‌ها شدن معنی قوی بودن.
فکر می‌کنم باید حال خودت دستت باشه (نه این‌که لزوماً خوب باشه، همه حق داریم گاهی داغون باشیم) که بتونی به بقیه کمک کنی. اگر پذیرش آسیب‌هام از کودکی تا حال رو، بعد همهٔ مشقت‌هاش نداشتم، هیچوقت ریسک نمی‌کردم خودمو بندازم تو دریای آسیب‌های اجتماعی این همه بچه. چون فقط می‌تونستم نابودشون کنم...
#صبح_رویش 🍃
زود از خواب بیدار شدم. زود از خونه زدم بیرون. اتوبوس نمی‌آد. حقم نیست اتوبوسرانی انقدر آشغال باشه.
مردی و زنی قراردادی عقد کردند. هر دو توافق کردند که مبلغی، کم یا زیاد، تحت عنوان مهریه پرداخت شود.
زن و مرد بچه‌دار می‌شوند. بعد از مدتی می‌فهمند که نمی‌توانند دیگر کنار هم زندگی کنند. دلایلش هم به قصه ما مربوط نیست.
زن مهریه‌اش را طلب می‌کند. مرد پیشنهاد می‌دهد که حق حضانت را که به عهده خود اوست در قبال مهریه واگذار کند. زحمت تربیت بچه و پرداخت مهریه را همزمان از سرش باز کند. زن قبول نمی‌کند. پیشنهاد است خب دو وجه دارد. رد یا قبول می‌شود.
مرد اما نامردی می‌کند! بچه را با مادر خودش دشمن می‌کند. آیا واقعا این جنایت نیست که در گوش بچه خوانده: (مادرت تو را به مهریه فروخت.)؟
آیا این خشکاندن عاطفه در وجود بچه و ایجاد تنفر از مادری که تقصیری ندارد و فقط می‌خواهد حقش را بگیرد، نیست؟
هربار این بچه را روی این پوستر می‌بینم دعا می‌کنم مدعی العمومی، بهزیستی‌ای، جایی به داد دل و روانش برسد و او را از چنگال چنین پدر نامردی رها کند.

[همهٔ اینا که حنسا گفت]
+شما عقل دارید؟ شعور؟ درک شرایط؟ فهم واقعیت؟ اگر دارید می‌تونید تصمیم بگیرید مهریه (هر مبلغی) قبول کنید یا نه. ولی اگر کردید بدلیل جهش هورمونی یا... مهریه حق زنه!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز بعد پنج سال نگار رو تو مترو دیدم. در واقع اون منو دید. خوشحال شدم. ساعتی چند همراهمون شد و از هر دری صحبت کردیم و خندیدیم و با هم وقتو به خوشی گذروندیم.
[به این آقای شیرین زبون و باصفا هم گفتم شاد بزن. و انصافاً سنگ تموم گذاشت]

به تاریخ ١۴٠٠/٧/٢۶ 🍃
ما باید مهربون باشیم. این که می‌گم باید، مستقیما معنیش اینه که لطف نمی‌کنیم، اینطوری نیست که حالا مهربون باشیم خوبه. ما باید مهربون باشیم، محبت کنیم. مثل احترام گذاشتن. مثل هزار مفهوم اجتماعی دیگه. محیط کار ما خیلی شاد و شلوغه. تقریباً همش در حال خندیدنیم و همه کارهامون رو هم می‌کنیم. به زهرا می‌گفتم اگر اینجوری نباشه دووم نمیاریم. هم برای ما خوبه هم برای بچه‌ها. ولی از اونطرف یک باگ جدی داره. انگار تنفس تو محیط آسیب تاثیر عمقیش رو گذاشته. تو همین چند روز خیلی دیدم همکارا وقتی با هم بحث یا کار جدی دارن، بوضوح با عصبانیت و گاهی پرخاش نسبت به هم رفتار می‌کنن. انگار هیچ مرزی بین جدیت کاری و عصبانیت نیست. درسته بعدش معمولاً به هم می‌گن و عذرخواهی و فلان، ولی من واقعاً معتقدم دل‌چرکینیش از بین نمی‌ره. اثرشو می‌ذاره اون رفتار منفیِ لحظه‌ای. ما باید نسبت به هم مهربون باشیم. باید مراعات هم رو بکنیم. باید رواداری پیش بگیریم. همهٔ این‌ها خلق‌و‌خو و ویژگی شخصیتی نیست. اینا وظایف زندگی اجتماعی ماست.
#تربیت 🌿
زیرصدای هر صبح🥲💙🕊
امروز یک تنش ارتباطی داشتم. واکنش اولیه و قاطعم سکوته. اول بخاطر اینکه رفتار طرف دوم براش عادی انگاشته نشه و خودش رو محق ندونه و راه برای تکرار و اشاعه‌ش باز نشه. اینم خیلی برام سخته چون فشار روانی زیادی داره. نه تنها رو خودم بلکه رو همون فرد و فضا. اتفاقی که امروزم افتاد و جو یکباره برای چهار ساعت تا آخر وقت، سنگین و نفس‌گیر شد. و دوم بخاطر اینکه من برون‌گرام و اگر سکوت و خودداری نکنم ممکنه احساس تنش و نارضایتی حاصل از رفتار نادرست رو به شکل خشم برون‌ریزی کنم و دیگه هیچ کنترلی روش نداشته باشم. و واقعاً معتقد به "وظیفه بودن" رواداری و رفتار درست و مهربانی‌ام.
#تربیت 🌿
اما اینو گفتم هم برای اینکه مهمه این چیزای ساده رو همه بدونیم که ان‌شاءاللّه می‌دونیم و به کار می‌گیریم. هم یه مقدمه باشه برای اینکه بگم تحمل این فشار باعث شد مکانیزم تفکیک مسائل کاری و شخصیم کاملا غیرفعال بشه که این تو کار تربیتی، جدی و واقعی خطرناکه! تک تک اعمال و رفتارای ما تاثیر داره. دین به ما میگه تاثیرش در کل عالمه. تو زبون غیر دینی اسمش اثر پروانه‌ایه. هرکدومو که دوست دارید، بگیرید. ولی همه چی تو عالم خلقت به هم وصله...
نتونستم تفکیک کنم و شخصیت علی و تمام حرکاتش منو یاد پیام نندازه. به راحتی برام از بدترین کاراش گفت چون پذیرفته بودمش و بعد به سادگی با محبت، عین موم نرم شد و تو یک ساعتی که باهام بود هیچ رفتار منفی نداشت. چون من سرجمع فقط یک نصفه روز براش وقت و تمرکز گذاشتم و پذیرفتمش. کاری که هیچوقت برای پیام نکردم. طردش کردم. رهاش کردم. وقتی می‌تونستم حتی دستش رو بگیرم و بگم از اعماق وجودم خواهرانه دوستش دارم و تنها نیست. بفهمه می‌پذیرمش و می‌تونه بهم اعتماد کنه و بذاره کمکش کنم. چون هیچ درکی از اینکه رفتارم چقدر ممکنه تاثیر بذاره نداشتم. حالا امروز باید به علی نگاه می‌کردم که چقدر شبیه پیام راه می‌ره، همونقدر شیرین می‌خنده، بامعرفته و هوای همه رو داره و ازش حساب می‌برن. و خب دلم براش خیلی تنگ شد و رفتم تو نمازخونه و اشک ریختم و فکر کردم هیچوقت می‌تونم خودمو بخاطر حضوری که از پیام دریغ کردم ببخشم؟ اینکه من می‌دونستم پیام دقیقاً مثل علی چقدر مهربونه و ویژگی‌های مثبت داره و فقط آسیب دیده، منتهی کسی پیدا نشده خوبی‌هاش رو ببینه و پررنگ کنه و باز نتونستم نسبت بهش درست رفتار کنم و خودمو با طردش، از زیر بار ارتباط باهاش خلاص کردم و الان که می‌دونم باید چیکار کنم، که حواسم به تاثیر رفتارم هست، دیگه زنده نیست که بتونم براش جبران کنم.
کانال برای مدت‌ها خیلی روزمره‌نویسی شده بود. می‌خوام تجربه‌نگاری کنم. بایدهای تربیتی بگم. از اهمیت دادن به چیزهای ریز و ساده و تاثیر بزرگشون بگم. می‌تونید با هشتگ "تربیت" بهشون دسترسی داشته باشید. همراهید؟
Anonymous Poll
46%
خوبه. ادامه بده.
14%
من هستم به بقیه هم پیشنهاد میدم و. منتقل می‌کنم.
0%
زیادی به تغییر امیدواری.
29%
خوبه. تغییر آروم و قدم به قدم اتفاق می‌افته.
11%
برام فرقی نمی‌کنه. نتایج.
کانال مثل همیشه‌ست. صمیمی. واقعیت بدون سانسور. ولی بطور دیفالت تو ذهنمه اینجا بطور منظم چیزایی بگم.
من محتوای یکسان جایی نمی‌ذارم. از این‌کار بدم می‌آد. ولی دوست داشتم حالا که حکایت امروز رو خوندید، شروع روزم رو هم بدونید. بعدا یک چیزی اینجا بهش اضافه می‌کنم🍃
لینک پست اینستاگرام